سايت امروز
  براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو)

اخبار روز | تا انتخابات | اخبار دانشگاه  

معرفي سايت
پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

دربرابرباد...وبلاگ طرفداران دکتر معین

روزنامه اقبال

سایت رسمی دکتر سروش

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه ایران

سایت یار دبستانی

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

وب سایت رسمی سخنگوی دولت

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

سایت رسمی دکتر کدیور

روزنامه اطلاعات

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

پایگاه خبری خلیج فارس

پایگاه خبری تبریز نیوز

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

سایت رسمی عمادالدین باقی

سایت خبری یاس کرج

خبرگزاری کار ایران

روزنامه شرق

روزنامه همبستگی

روزنامه آفتاب یزد

روزنامه اعتماد

مقالات

 حكم ننگين


 شهرآشوبان خيال پرداز


 مشروطه خواهى و جمهورى خواهى


 در نسبت آدم ها و حرف ها


 نشانه هاى وداع با خيال پرورى


 عصر انجمن ها


 اصلاحات و اهل سنت


 جلال فلسفه


تريبون

 محمود صدري: تروريسم هرجا اتفاق مي‌‏افتد حالت خرده فرهنگ دارد كه انحرافي است


 علل رفتارهاي پوپوليستي ايرانيان


 كامبيز نوروزي:تروریست با ترور سعي در شكستن بن بست مي كند


 زيدآبادي : ترور حجاريان جنايتي علني و توام با بي‌‏حيائي است


 نعمت احمدي: راي ترور حجاریان بدعت ناصوابي را در تاريخ حقوقي ما به جا گذاشت


 متن منتشر نشده سخنراني دكتر رمضان‌زاده در همایش اصلاح‌طلبان كرد دركرمانشاه


 نامه تاج زاده به کیهان


 سخنگوی مجاهدین انقلاب:اقتدارگرايان از حضور گسترده اقليت هاى قومى و مذهبى در انتخابات به نفع اصلاح طلبان بشدت وحشت دارند


 حمایت 140 اصلاح طلب کرد از مواضع رمضانزاده


 نامه فرشته قاضی به سران سه قوه


 

 جستجو در سايت خبري امروز :
 

   

 کد خبر : 10171384/01/14 - 19:07:20 P.M

 نشانه هاى وداع با خيال پرورىPrint This Page!!!

  نويسنده : احمد پورنجاتى
 (از همين نويسنده)


«خيال پرورى»، به گمان من، يكى از مشخصه هاى جامعه ايران است. شايد نوعى واكنش عاطفى در برابر حوادث گوناگون در تاريخ اين سرزمين كه به علت استمرار يا تكرار، جنبه درونى پيدا كرده و اكنون با اندكى روادارى مى توان آن را يكى از ويژگى هاى روانشناختى ايرانى جماعت دانست.
به رسم امانتدارى و پيش از آنكه به اصل مطلب بپردازم، يادآورى مى كنم كه تعبير «خيال پرورى» را از كتاب «خيال پرورى ها» نوشته ژان ژاك روسو و ترجمه احمد سميعى برگرفته ام.
تاريخ معاصر ايران، از سال هاى پايانى دوران ناصرالدين شاه قاجار و از زمانى كه نسيم انديشه و فرهنگ و تمدن اروپايى (و به اصطلاح مشهور: غربى) به دروازه هاى ايران رسيد و با شتاب اما (به دلايلى) كژ و كوژ در ساخت اجتماعى ايران نفوذ كرد، با «خيال پرورى» آغشته شد. آيا «روح شرقى» چنين اقتضايى داشت؟ نمى دانم و البته چنين باورى ندارم. اما اين نكته را انكار نمى كنم كه آفت خيال پرورى بيش و پيش از آنكه خاستگاه و بستر رشد «توده اى» داشته باشد، دامنگير نخبگان و روشنفكران ايرانى بوده است. درست است كه توده مردم ايران نيز در فراز و فرودهاى تحولات اجتماعى، از آستانه مشروطيت تاكنون، بارها و بارها، چه در لحظه هاى حماسه و چه در برهه هاى تراژدى و چه حتى در ثانيه هاى كمدى سرنوشت خويش، در برابر عفريته خيال پرورى كه همواره در شمايل فرشته رهايى ظاهر مى شود، زانو زده اند اما عموماً به ساز انديشه ها و خيالات روشنفكران و نخبگان بوده است، خواه در قواره مليت يا مذهب يا بيرون از اين دو. من ادعا مى كنم كه كودك روشنفكرى در ايران با «سندرم خيال پرورى» متولد شد. يك بار ديگر حرف ها، انديشه ها، آرمان ها و نسخه هاى مكتوب و برجاى مانده از سلسله جليله روشنفكران و اصلاح طلبان ايرانى را از آغاز مشروطه تاكنون با تامل بنگريد تا به ژرفاى اين آفت پى ببريد.
اشتباه نشود، هرگز قصد و انگيزه تخطئه جريان روشنگرى و اصلاح اجتماعى و ناديده انگاشتن و ناسپاسى نسبت به تلاش توانفرساى روشنفكران و انديشه ورزان و اصلاح گران ملى و مذهبى يك صد سال اخير در ميان نيست كه اگر اندك تحولى يافته ايم و به چيزكى، از آن چه بايد رسيده ايم، حاصل همان تلاش ها و جان سختى هاست.من به عنوان يك ايرانى گاه از خود مى پرسم: آن همه افكار و انديشه ها و آرمان هاى خوب و متعالى و رهايى بخش كه در بسيارى موارد با اقبال و همراهى توده ها نيز مواجه شد و گاه حتى ته مزه اى از شيرينى گذرا بر ذائقه جامعه ايران نشاند، سرانجام چرا يا دولت مستعجل بود و يا اصولاً متولد نشده مرد؟!
مى دانم كه ناپيوستگى و كندى يكى از ويژگى هاى تاريخ تحولات اجتماعى ايران است اما ادعا مى كنم كه دست كم از آستانه مشروطيت تاكنون، يكى از مهمترين عوامل آن، خيال پرورى روشنفكران ايرانى و سپس توده مردم ايران بوده است. از انديشه هاى اصلاح گرانه ميرزا فتحعلى آخوندزاده و ميرزا آقاخان كرمانى و طالبوف و ميرزاملكم گرفته تا ميرزاده عشقى و عارف و تقى زاده كه عموماً در عرصه نظرى و سياست ورزى حضور داشتند و يا همچون حيدر عمواوغلى و عملگراهاى «كميته مجازات» كه بيشتر عملياتى بودند، رد پاى خيال پرورى را آشكارا مى توان مشاهده كرد.
پس از آن نيز چه در دوره اختناق رضاخان و چه حتى در دوره تنفس سال هاى نخستين پس از شهريور بيست، آفت خيال پرورى دامن جريان روشنفكرى را رها نكرد كه نكرد، هيچ گاه تاكنون!
روشنفكران چپ، ملى، مذهبى جز در مواردى نادر، ادامه دهنده راهى شدند كه با خيال پرورى هاى پيشكسوتان آنها در صدر مشروطه آغاز شده بود. اينك خواننده حق دارد گره بر ابروان افكند و از نويسنده بپرسد: «اين حضرت خيال پرورى اصولاً چه جور موجودى هست؟!» خيلى ساده و سرراست در يك جمله، مقصود من از خيال پرورى، تصميم و توصيه بر روى هوا راه رفتن است! آيا مى شود؟ تا چه رسد به راه رفتن در خلأ كه نتيجه اى جز خفگى ندارد! بسيارى از روشنفكران و اصلاح طلبان ايرانى، دانسته يا ندانسته، با نام و نشان يا بدون نام و نشان، زير چترهاى زيباى آرمانخواهى، راديكاليسم، انقلابى مآبى، دورى از قدرت، رنسانس شرقى، پروتستانتيسم اسلامى، دموكراسى خواهى محض و از اين قبيل كليشه هاى ارتدوكس، نسخه هايى براى راه رفتن در هوا پيچيده اند و اگرچه همواره رونقى به تحريك و روشنگرى جامعه داده اند اما عموماً برگ هاى پرونده هاى نافرجام در تحولات اجتماعى را افزوده اند. نزديك به تمام جريان هاى سياسى و شبه نظامى فعال در مبارزه با رژيم شاه گرفتار چنين سرنوشتى شدند.
البته در اين مجال قصد واكاوى يكايك اين جريان ها را ندارم اما به گمان من اصلاح طلبانى چون ملك الشعراى بهار و شهيد مدرس و مرحوم دكتر محمد مصدق و مرحوم مهندس مهدى بازرگان را مى توان در شمار استثناهايى دانست كه مى كوشيدند براى درست راه رفتن روى زمين نسخه بپيچند. واقع گرايى، عملگرايى و نتيجه گرايى، نامش را هرچه مى خواهيد بگذاريد، چه باك از پراگماتيسم! اما مقصود آن است كه آرمان را اگر در ظرف زمان و مكان و مقدورات و محدوديت ها پيمانه نكنيم، همچون مشك روغنى بر زمين مى ريزد و نفله مى شود و مگر بارها نشد؟!
شايد يكى از رموز شتابان شدن پيروزى اوليه انقلاب اسلامى نيز مشى واقع گرايانه و خالى از خيال پرورى امام خمينى بود كه در هر دو سوى جبهه مبارزان با رژيم و جبهه رژيم، تنها و تنها بر واقعيت ها تكيه مى كرد و گاه حتى چنين مى نمود كه مهمترين آرمان نهضت، عمل است و نتيجه اش!
بيان و رفتار امام خمينى در آن سال ها چه نسبت به ديگر جريان هاى مبارز عليه رژيم، حتى با ايدئولوژى هاى غيرمذهبى و چه حتى نسبت به اشخاص و ساختارهاى مهم و وابسته به رژيم، همچون ارتش، نشان از چنين مشى واقع گرايانه اى داشت. به گمان من انتخاب مهندس بازرگان به نخست وزيرى دولت موقت با آن تركيب سياسى و انديشگى و نيز بسيارى انتخاب ها و انتصاب هاى ديگر مصاديق روشنى از شيوه واقع گرا و خالى از خيال پرورى امام بود.
افسوس كه به دلايل و عوامل گوناگون كه جاى ذكر آن نيست، بار ديگر به تدريج اما شتابنده، موج خيال پرورى از نهاد جامعه ايران پس از استقرار نظام اسلامى سربرآورد. البته نقش متقابل و غيرمسئولانه جبهه خيال پرداز به اصطلاح روشنفكر، اعم از چپ و ملى و مجاهد و خودمختارى طلب را نيز نمى توان در اين ماجرا ناديده گرفت اما به هر حال يك بار ديگر و اين بار در شرايطى كه يك نهضت تمام عيار به پيروزى رسيده و على القاعده مى بايست به تمام انتظارات تاريخى اصلاح گرانه و عدالت خواهانه جامعه پاسخ دهد، جناب خيال پرورى بى تاب مستورى شد و پى درپى از هر روزن سربرآورد. راديكاليسم، انقلابى مآبى، انزواطلبى بين المللى، خودآزارى معيشتى، تنزه طلبى افراطى و تلاش براى انحلال حوزه خصوصى زندگى به نفع حوزه عمومى مديريت شده، آثار و نشانه هاى اين موج خيال پرورى تازه بود. گويى قرار شد بار ديگر جامعه ايران تك و تنها روى هوا راه برود. لابد چيزى شبيه طى الارض در عوالم شهودى و عرفانى. اما ديديم و ديدند كه نشد. چاره درد پرهيز از خيال پرورى بود و بازگشت به دنياى واقعى كه لازمه اش فروش منافع ملى و حراج غيرت دينى و تحقير ارزش هاى ملى و انقلابى نيست اما به جاى آن كه غول خيال پرورى را در بطرى واقعيت زندانى كنند، دايره سماجت تنگ تر كردند تا سرانجام اتفاقى افتاد كه بعدها به دوم خرداد موسوم شد. دريچه اى گشوده به واقعيت آشكار و پنهانى كه پيش از آن مورد انكار بود يا چندان جدى گرفته نمى شد. اما سرنوشت آن يار غار چه شد؟ حضرت جلالت مآب خيال پرورى!؟ به گمان من اين بار در هر دو جبهه اصلاح طلبان و محافظه كاران، خيال پرورى معركه گردانى كرد.
بخش عمده اى از جبهه اصلاح طلبان سوار بر اسب تيزپاى تمايل اكثريت مردم و سرشار از روح خيال پرورى، پا به ركاب كرده بود كه به خيال خود ره صد ساله دموكراسى خواهى را يكى دو ساله به پايان برد و حسرت تاريخى مردم ايران را براى تحقق يك آرمان محض پاسخگو باشد و در جبهه مقابل، خيال پرورى آرمانگراى انقلابى درصدد بود با تكرار الگوى خلع نخستين رئيس جمهور پس از انقلاب، با يك يا حسين ديگر كار را تمام كند.
شگفت كارزارى بود اين هفت سال ميان طيف هاى خيال پرداز دو جبهه متفاوت، يكى آرمان گرايان سنتى (به اصطلاح محافظه كار و اخيراً اصولگرا) و ديگرى آرمان گرايان مدرن (اصطلاحاً اصلاح طلب هاى تخيلى)! و سرانجام، چه شد؟ يك گام به پيش، دو گام به پس! همچون ديگر برهه هاى مشابه در تاريخ معاصر ايران، بار ديگر نوستالژى حكومت قانون و تجلى اراده ملى، بار ديگر تجديد خاطره هاى تلخ و شيرين گذشته و بار ديگر، پناه بردن به قهرمانان گذشته! همچون هر برهه ناكامى، گويى امواج خيال در برخورد با صخره بى رحم واقعيت نابود شده است! برخى يك سره سياست را طلاق مى دهند، جماعتى دورى از قدرت را تسكين آلام مى شمارند، و گروهى روانشناسى شكست و ياس را تمرين مى كنند و البته آنان كه حساب و رياضى بهترى دارند، در پى يافتن مقصر مى گردند و شمارى اندك نيز ترجيح مى دهند اردوگاه عوض كنند. كسانى هم چه بسا در خلوت تنهايى خويش از غصه دق كرده اند!
اين سرنوشت گريزناپذير مسافران قطار خيال پرورى در عرصه تحولات اصلاح گرانه اجتماعى جامعه ماست. مهمترين كرامت خيال پرورى پس از ناكامى و شكست، فرافكنى و ياس و گريز از واقعيت است.
سال هشتاد و سه، اتفاق تازه
اميدوارم دچار خطاى باصره نشده باشيم. اينك كه در واپسين روزهاى اسفند هشتاد و سه و در پى نزديك به نه ماه فراغت و دورى خودخواسته از عرصه قدرت و سياست، تحولات درونى جامعه ايران را مورد توجه قرار مى دهيم پديده تازه اى را پيش رو مى بينيم كه به گمان من مى تواند مهمترين اتفاق سال هشتاد و سه ناميده شود: «پديده وداع با خيال پرورى در عرصه سياست» نكته جالب توجه اين است كه نشانه هاى اين وداع سخت اما شيرين را در ميان همه طرف هاى ماجرا، اصلاح طلبان، محافظه كاران و حتى مجموعه حاكميت مى توان مشاهده كرد. گويى دستان سنگين واقعيت گريزناپذير، به يكسان بر سر همه نوازشگرى مى كند. در اين مجال فهرستى كوتاه از نشانه هاى وداع با خيال پرورى و سلام به واقعيت، در هر سه عرصه حاكميت، جبهه اصلاح طلبان و جبهه محافظه كاران ارائه مى دهم.
حاكميت
۱-رويكرد حاكميت در پرونده انرژى هسته اى در واقع بيت الغزل وداع با خيال پرورى در عرصه سياسى تلقى مى شود. پذيرش و تمكين نسبت به قواعد بين المللى، پرهيز جدى از رويارويى با اجماع جهانى، تن دادن به مذاكره به جاى هر روش ديگر و توافق و تاييد اين راهبرد از سوى بالاترين مقامات نظام به رغم مخالفت جدى طيف خيال پرور محافظه كاران، نشانه هاى يك تحول مهم در مواجهه حاكميت با واقعيت هاى زمانه است.
۲-روند تحولات عراق و برخورد واقع گرايانه ايران با اين تحولات از عمده ترين موارد در اين بخش، مسائل مربوط به درگيرى هاى داخلى عراق و به ويژه چگونگى آغاز و پايان ماجراى مقتدى صدر و نيز برگزارى انتخابات مجلس ملى عراق و جهت گيرى هاى رهبران شيعه عراق درباره الگوى نظام آينده عراق است.
۳-روند تحولات فلسطين پس از مرگ عرفات و انتخاب جانشين وى كه آشكارا در راستاى پايان دهى به فعاليت هاى نظامى و عمليات متقابل رژيم اسرائيل و گروه هاى مبارز فلسطينى پيش مى رود. در اين بخش نيز به رغم استمرار برخى سياست ها و شيوه هاى رسمى رسانه اى برخوردهاى واقع گرايانه بيش از گذشته مشاهده مى شود.
۴-خط مشى هاى تازه در دستگاه قضايى از جمله اجرايى شدن قانون رعايت حقوق شهروندى، بخشنامه ها و دستورالعمل هاى رئيس قوه قضائيه در باره رعايت حقوق متهم، زندانى و نيز در راستاى كاهش مجازات زندان، پذيرش برخى اشتباهات و اصلاح روش هاى گذشته. (در مورد پرونده خانم شيرين عبادى و نيز در قضيه برخورد با مطبوعات)
۵-شكستن برخى تابوها در دستگاه اجرايى از جمله پذيرش ضعف و كاستى و اشتباه و نيز عذرخواهى و عزل و تغيير مسئولان ذيربط، واردات خودروى خارجى، آمادگى براى پاسخ دهى و انتقاد حتى در شيوه هاى افراطى و احساسى آن (ديدار آقاى خاتمى با دانشجويان) و تحمل ناسزا به جاى مدح و قربان صدقه در ميان جمعى كه يكى از مهمترين پايگاه هاى دولت اصلاحات بوده است.
موارد بيشترى از نشانه هاى وداع حاكميت با خيال پرورى مى توان برشمرد كه پرهيز مى كنم.
اصلاح طلبان
پذيرش قواعد بازى سياست در چارچوب مختصات جامعه ايران و پرهيز از تكرار خط مشى خانه نشينى خودخواسته پس از حذف از عرصه انتخابات مجلس (آن گونه كه در جريان انتخابات مجلس چهارم رخ داد) هم مجمع روحانيون و هم جريان هايى چون جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و ديگران، اين بار از عرصه نازك انديشى هاى خيال پرورانه پرهيز كردند و در عالم واقعيت به سياست ورزى پرداخته اند. برخلاف شرايط پس از دوم خرداد، كمتر بر شعارهاى آرمانى و وعده هاى دست نايافتنى و ذهنى تكيه مى كنند و بيشتر بر واقعيت ها تاكيد دارند. فضاى مثبت و رو به گسترش اقبال به سوى آقاى هاشمى رفسنجانى، اين بار نه از سوى محافظه كاران بلكه عمدتاً از درون طيف هاى گوناگون اصلاح طلب، اساساً و مستقلاً، نشانه تقويت واقع گرايى، عمل گرايى و نتيجه گرايى در قبال خيال پرورى هاى دوران نوباوگى جريان اصلاحات است.
محافظه كاران
۱-شايد بارزترين جلوه وداع محافظه كاران با خط مشى خيال پرورى، ماجراهاى مربوط به تكثر و تنوع كانديداهاى آنان براى انتخابات رياست جمهورى باشد. حتى اگر به فرض بعيد، تمامى اين رقابت هاى درون جبهه اى براى انتخابات آينده جنبه نمايشى داشته باشد (كه به نظر من ندارد) و سرانجام يك كانديدا مورد اجماع آنان قرار گيرد (كه به نظر من اين گونه نخواهد شد) اصل موضوع يعنى كنار گذاشتن رويكرد كانديداى واحد، نشانه اى از عقلانيت و قبول واقعيت است.
۲-پذيرش ضمنى و حتى عملى ادبيات اصلاح طلبانه و واقع گرايانه به ويژه در طيف هاى جوان محافظه كاران. ممكن است برخى اين شيوه را فرصت طلبانه و حتى فريبكارانه قلمداد كنند كه در مثل يكى از كانديداهاى اصولگرا شعار دموكراسى و هواى تازه سر مى دهد در حالى كه نه پيشينه فكرى و نه كارنامه عملى اش چنين رويكردى نشان نمى دهد. به خاطر آوريم كه پذيرش ادبيات هر تفكر، خواسته و ناخواسته الزامات آن تفكر را در افكار عمومى مطرح مى سازد.
اينها و مواردى ديگر از اين دست نشانه هايى از وداع جامعه ايران با حضرت خيال پرورى در سال هشتاد و سه است. دست كم من اين گونه مى فهمم و با چنين شور و حالى سال هشتاد و سه را به پايان مى برم. اميد كه سال هشتاد و چهار ايران پا بر زمين گذارد و در خيابان واقعيت قدم بزند تا مقصود، تا اعتلاى ميهن و تا تحقق كامل اراده ملت.

   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap