سايت امروز
  براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو)

اخبار روز | تا انتخابات | اخبار دانشگاه  

معرفي سايت
پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

دربرابرباد...وبلاگ طرفداران دکتر معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

کاریکاتورهای هادی حیدری

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

سایت یار دبستانی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

وب سایت رسمی سخنگوی دولت

روزنامه اطلاعات

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

سایت خبری یاس کرج

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

مقالات

 تسامح، مسلمانان و رسانه ها


 از صندلى داغ تا تخت آناليز


 گروه فشار و انتخابات


 جنگ جايگزين مداراست


 تکرار خاطره تلخ


 آقایان پاسخ دهند


 زنان وزير


 اپوزیسیون، منافع ملی، آمریکا


 بى پرده با اصلاح طلبان


 از «ته دره» تا قله «سهم خواهی»


 روشنفکر سیاستمدار؟!


 پاسخ به چالش ها در حوزه سیاست خارجی


 ارتباط تنگاتنگ !


 يادي از دكتر شريعتي و يك نامه


 گام هاى يك مجتهد در راه حقوق بشر؛ درباره رساله حقوق آيت الله منتظرى


 از «گوني» تا «كيسه»


 تقصير به گردن كيست؟


 منطقه آزاد اروند


 نهضت ثبت نام


 انتخابات و درس هايی از کربلا!


 وظيفه تازه عدالتخواهان


 تأملي بر شكوه‌هاي رئيس قوه قضائيه


 دو تجربه، دو احساس


 هردم از اين باغ بری مي رسد


 دود سفيد، سياه... سرخ


 هزینه بالای سیاست در ایران


 ممنوعیت


 آزادی انتخابات، بدون انتخاب آزاد؟


 موانع مشاركت اجتماعي زنان


 معلمان دموكراسي


 بازخواني پرونده «كنفرانس برلين»


 «نقد دولت» و صداقت خاتمی


 زبان سرخ و سر سبز


 خواب خوش آقاي شهردار!


 نهادهای انتصابی، اصلی ترین مانع تحقق آزادی مطبوعات هستند


 تا كي بايد هزينه مرگ بر آمريكا را پرداخت كنيم؟


 يك باره ولي فقيه،" كشف كردني و نصب كردني" توسط خدا شد


 مطالبه‌ آزادي انتخابات از مطالبات تاريخي ملت ايران است


 استراتژي‌هاي انتخاباتي از دیدگاه بازرگان و مزروعي


 محو رابطه‌ي خدايگاني و بندگي ميان اربابان قدرت با مردم، هدف اصلاح‌طلبان است


تريبون

 ما روزنامه نگاریم


 گام اول(سزمقاله روز)


 انصاری راد: امام گفته بودند برخی نظراتم تابع شرایط خاص بود


 طالقانی: اجرای نظارت استصوابی توسط شورای نگهبان دیکتاتوری است


 جلايي پور: ضديت با حكومت براي روشنفكران بهداشتي نيست


 آرمین: ولايت فقيه در انديشه سياسي بنيادگرايان، با تفكر پيشوا سالاري در ايدئولوژي فاشيستي تقارب زيادي دارد


  ابطحي:مشكل ما صراحت نيست، بلكه توانايي است


 فوکو و تاريخ نگاري جنسيتي(متن سخنراني ژانت آفاري در دانشگاه الزهرا)


 عذرنامه


 تا تیغ قلم بر تن اشباح نشیند، «گنجی» ننشیند


 نامه سرگشاده اصلاح طلبان کرد به نامزدهای ریاست جمهوری درباره مطالبات کردها


 اونقه... اونقه...!


 پيام احسان نراقي: سزاوار نيست جوانان در اين انتخابات بي تفاوت باشند


 كولايي:از نظر معين روشنفکران بايد یرای تاثیرگذاری فرصت پيدا كنند


 تجربه هشت سال گذشته


 گفت‌و‌گوي صريح "امروز" با رضا خاتمي:*اگر وبلاگ نويس‌ها را قبل از سال 76 مي‌گرفتند بايد جنازه آنها را پيدا مي‌كرديم.


 زهرا اشراقی : قوانين موجود ، قانون الهي نيست كه بگوييم نمي‌توان آن را تغيير داد.


 مجيد تولايي : جامعه‌اى مبتنى بر قوانين دمكراتيك و حقوق بشر مى‌خواهيم


 چه بايد پاسخش مي دادم


 متن کامل سخنراني مهندس سحابي در حسينيه ارشاد


 الگويى براى عمل


 

 جستجو در سايت خبري امروز :
 

   

 کد خبر : 19721384/02/20 - 17:33:40 P.M

  ابطحي:مشكل ما صراحت نيست، بلكه توانايي استPrint This Page!!!

اقبال:اين مصاحبه قرار بود اواخر سال گذشته انجام شود، اما با توافق مصاحبه را به سال جديد موكول كرديم تا با روشن‌تر شدن فضاي انتخابات بهتر بتوان درخصوص آن صحبت نمود. ساعت سه بعدازظهر در ساختماني در مجاورت كاخ سعدآباد با هم گفت‌وگو كرديم از فضاي سرد انتخاباتي، منش خاتمي در مقايسه با 8 سال قبل، مشكلات پيش روي انتخابات، شوراي نگهبان، اقناع جوانان به حضور در عرصه تصميم‌گيري، محافظه‌كاران، اصلاح‌طلبان تا نقد مشاركت و احتمال رد صلاحيت و بسياري مسائل ديگر. در بعضي مواقع مجبور به گرفتن مواضع عكس‌العملي شدم تا فضاي بحث چالشي نشود هرچند كه شايد چندان به حرف خودم اعتقاد نداشتم، با اين حال حاصل يك ساعت گفت‌وگو با مشاور فعلي رئيس‌جمهور و رئيس دفتر و معاون پارلماني خاتمي در سال‌هاي گذشته پيش روي شماست، اميدوارم كه مقبول نظر خوانندگان بيفتد:

آقاي ابطحي با توجه به اينكه هر روز فضاي انتخابات رياست جمهوري گرم‌تر مي‌شود و نامزدها سعي مي‌كنند در اين فرصت باقيمانده تا انتخابات به طرح ايده‌ها و نظرات خود بپردازند، به نظر شما مهمترين تفاوت انتخابات اين دوره با دوره‌هاي گذشته در چيست و آيا اصولاً تفاوتي از نظر شما وجود دارد؟
فكر مي‌كنم كه تفاوت‌هاي اين دوره با دوره‌هاي قبل تفاوت‌هاي جدي است، يكي از تفاوت‌هاي عمده آن است كه بالاخره رئيس‌جمهور مي‌خواهد بيايد، پس از دوره هشت ساله آقاي خاتمي در دوره‌ اولي كه آقاي خاتمي كانديدا بود، شعارهايي كه مي‌دادند خيلي نسبت به شعارهايي كه الان مي‌دهند محافظه‌كارانه‌تر بود و شعارهاي فعلي‌ ايشان تندتر شده است.
يعني معتقديد كه آقاي خاتمي الان نسبت به هشت سال پيش تندتر شده؟
بله، خيلي تغيير كرده‌اند، الان آقاي خاتمي به عنوان كف مطالبات مطرح هست، يعني اگر كسي بتواند اين فاصله بين مطالبات جامعه و شعارهايي كه اكنون آقاي خاتمي مي‌دهد را متوجه شود، و فاصله ايجاد شده بين مطالبات مردم و شعارهاي خاتمي را اينگونه ببيند، متوجه مي‌‌شود كه چه اتفاق مهمي افتاده است. در اين فاصله‌اي كه بين آقاي خاتمي بسيار راديكال‌تر از هشت سال قبل كه اكنون كف خواسته‌هاي جامعه است و جامعه امروز فاصله زيادي است و بسياري از جامعه جوان با اين شعارها اقناع نمي‌شوند و اين شعارها را قبول ندارند، حالا در چنين فضايي اگر كسي مي‌خواهد كانديداي رياست جمهوري بشود، بايد متوجه فرق اساسي اين دوره با انتخابات دوره قبل باشد و فاصله زيادي خواهد بود بين حرف‌ها و شعارهايي كه كانديداها مي‌زنند و مطالباتي كه در جامعه مطرح است.
شما گفتيد كه صحبت‌ها و شعارهاي خاتمي اكنون كف مطالبات جامعه است، آيا هشت سال پيش هم چنين بود و گفته‌هاي خاتمي كف مطالبات بود؟
معتقدم كه سقف بود، يعني آقاي خاتمي محافظه‌كارتر از امروز، آن‌موقع سقف مطالباتي بود كه جامعه نسبت به يك رئيس‌جمهور خواستار آن بود و اساساً به همين دليل هم بود كه كاملاً متمايز بود از رقيب اصلي خودش.
به نظر شما در اين دوره كانديداها بايد شعارهايي تندتر از دوره هاي گذشته بدهند؟
نه، بحث من بر سر شعارها نيست، بلكه بر سر واقعيتي است كه در جامعه وجود دارد و بايد اين فاصله را كانديداها به يك صورتي پركنند و البته اين كار بسيار دشواري است. فرق دوم اين دوره هم با دوره‌هاي قبلي تفاوتي است كه در رأي‌دهندگان به‌وجود آمده است، اولاً بسيار سخت است كه بشود آنها را راضي كرد كه رأي بدهند و در انتخابات شركت كنند و من هنوز در جامعه چنين حالتي را براي شركت در انتخابات نمي‌بينم و جامعه نسبت به اين قضيه سرد است و اين نكته را نبايد از كنارش بگذريم كه جامعه در آن چهار، پنج سال اخير با داشتن امكان ارتباط با دنياي ارتباطات و بيرون، كاملاً متمايز شده است و دو سه نسل به پيش رفته است و اينها تفاوت‌هاي خيلي اصلي اين دوره است كه اگر قرار باشد مردم رأي بدهند اين مسأله نيز نكته‌اي كليدي خواهد بود.
يك مسأله جدي سومي هم وجود دارد و آن اين است كه با توجه به بحران‌هاي فراواني كه آقاي خاتمي داشت و مشكلاتي كه در اجراي كارهايش با آن مواجه بود و مردم هم آنها را به صورت عيني لمس كرده بودند، طبيعتاً خيلي ديگر باور نمي‌كنند اصل حرف و شعارهايي را كه ارائه مي‌شود، چون قبل از هر چيز اين سؤال براي جامعه مطرح است كه وقتي آقاي خاتمي با آن پشتوانه نمي‌توانست پس چطور شما فكر مي‌كنيد كه مي‌توانيد آن راه را ادامه بدهيد.
يعني فكر مي‌كنيد اگر كانديدايي با صراحت وارد اين عرصه شود، هرچند كه آن پشتوانه را نداشته باشد، ولي باز هم آن مشكلات پيش مي‌آيد؟
ببينيد مشكل ما صراحت نيست، بلكه توانايي است.
يك انتقادي كه به خاتمي وارد است، اين مسأله است كه او خيلي چيزها را با مردم در ميان نمي‌گذاشت و صراحتي كه جامعه از رئيس‌جمهور توقع داشت، ايشان ابراز نمي‌كرد؟
ببينيد من هميشه اين را گفته‌ام كه از يك مجموعه در جامعه هميشه دو اشكال به آقاي خاتمي گرفته مي‌شد و آن دو اشكال اصلاً با هم قابل جمع نبود، يكي اين كه چرا با مردم حرف‌هايش را در ميان نمي‌گذارد و يك اشكال ديگر هم اين است كه چرا با اقتدار عمل نمي‌كند.
من اين را به اين صورت مي‌گويم كه آقاي خاتمي مي‌خواست با اقتدار قانون اساسي و حقوق شهروندي را پيگيري كند، ولي اولين مسأله‌اي كه با آن برخورد مي‌كرد همين مسأله قانوني بود طوري كه اصلاً هيچ كس در آن ترديد نداشت اين بود كه رئيس‌جمهور مي‌تواند تذكر قانون اساسي بدهد و اين اختيار بر اساس همين قانون اساسي به رئيس جمهوري داده شده بود و مي‌خواست از همين حقش استفاده كند كه مواجه شد با تفسيري كه رئيس قوه قضائيه آن را بيان كرد و پيش از آن هم توسط شوراي نگهبان در لايحه اختيارات رئيس‌جمهور كه گفته بودند: رئيس‌جمهور فقط مي‌تواند به قوه مجريه آن هم در بخشي از اين قوه كه كار مشخصي تعيين نشده تذكر بدهد و اين يك طرف ماجراست و طرف ديگر هم اين است كه رئيس‌جمهور نسبت به همه حوادث كوچك و بزرگ واكنش نشان مي‌داد و من به عنوان كسي كه در اين سال‌ها از نزديك شاهد اين روند بودم و ايشان هميشه در اين خصوص مكاتبه مي‌كردند و پيگيري مي‌كرد. ببينيد اگر رئيس‌جمهور هر روز صبح مي‌آمد و همه اينها را مي‌گفت، نهايتاً بعد از يك مدت كوتاهي تبديل مي‌شد به يك آدم كاملاً غيرمقتدر كه هر روز دارد حرف مي‌زند و هيچ كس هم گوش نمي‌دهد و از يك طرف همين مقدار اقتداري را كه اكنون دارد هم نداشت و از يك طرف اگر مي‌خواست به من بگويد اين مشكلات بود و اگر هم مي‌خواست عملياتي وارد شود كه همه راه‌ها جلويش بسته بود و اين واقعاً يك پارادوكسي بود كه آقاي خاتمي را در اين سال‌ها بسيار تحت فشار گذاشت.
گفتيد كه جامعه نسبت به دوره‌هاي قبل انتخابات تغيير كرده و جامعه جوان‌تري را پيش روي خود داريم و مهم‌تر اين كه اين نسل جوان سياسي‌تر از گذشته هم هستند و به همين ميزان حضورشان در انتخابات تأثير زيادي در ايجاد نشاط انتخاباتي در جامعه دارد، فكر مي‌كنيد اگر اين نسل ترغيب به حضور در انتخابات شوند چه تأثيري در كل روند انتخابات خواهد داشت؟
ببينيد بر اساس تركيب جمعيتي كشور وقتي 60 درصد آن جوان هستند، يعني بيشترين تأثيرگذاري را در اين نسل داريم، حتي اگر در مسائل اجتماعي به اين موضوع نگاه كنيم، از مجالس مذهبي تا مجالس كاملاً ضدمذهبي، جوانان بيشترين افراد حاضر در اين برنامه‌ها هستند و وقتي مي‌گوييد 60 درصد يعني عملاً در جامعه نقش اصلي را دارند و لذا من فكر مي‌كنم كه تنها تأثيرگذار اصلي در جامعه هستند و در مسأله انتخابات هم معمولاً جوانان تحصيل‌كرده‌ترين افراد هر خانواده هستند و نقش تعيين‌كننده دارند و الگوي هر خانواده‌اي جوان آن خانواده مي‌شود و نقش مضاعف پيدا مي‌كند و به همين دليل هم قانع كردنشان و اين كه بپذيرند بايد در انتخابات شركت كنند و با هدف خاص در انتخابات شركت كنند كار بسيار دشواري است و اين قانع شدن با جلسات دربسته شوراي هماهنگي فلان و گروه‌هاي چندگانه به وجود نمي‌آيد، بايد يك امكاني درست كرد كه بپذيرند به نفعشان است تا در انتخابات شركت كنند.
در انتخابات دوم خرداد هم جوانان همين نقشي را كه به آن اشاره كرديد داشتند، آيا به نظر شما الان قانع كردن جوانان سخت‌تر از آن موقع شده است؟
الان خيلي بيشتر سخت شده، چون آنها يك تجربه را پيش رو دارند و شوري كه يك جوان دارد كمتر به سمت مسائل واقع‌بينانه و واقع‌گرايانه او را متوجه مي‌كند و احساس مي‌كند كه همواره با درهاي بسته مواجه شده است، با فشارهاي رسمي و غيررسمي روبه‌رو شده است، با مشكلات مختلف روبه‌رو شده، بيشتر سر به سر جوانان گذاشته‌اند تا اينكه با آنها همدلي بكنند و جوان چه در روابط فردي تا روابط اجتماعي خواهان آزادي بيشتري است و من به دليل آشنايي با اينترنت اين را از نزديك شاهد بوده‌ام و اين مسأله خيلي سختي است.
در خصوص اختلافات پيش آمده در جبهه محافظه‌كار، ما در انتخابات مجلس هفتم شاهد بوديم كه تمام اين جناح با يك اتفاق نظري سعي كردند با وحدت ميان خودشان و آن شرايطي كه شوراي نگهبان به نفعشان ايجاد كرد، در آن انتخابات پيروز شوند، وليكن پس از انتخابات و تشكيل مجلس هفتم هر روز دارد اختلافات در داخل اين جناح بيشتر مي‌شود تا آنها كه با چندين كانديدا همزمان وارد رقابت رياست جمهوري شده‌اند و هيچكدام هم حاضر به كناره‌گيري به نفع ديگري نيست، به نظر شما چرا اين اتفاق افتاده است در حالي كه ما كمتر از 2 ماه تا انتخابات فاصله داريم؟
دليل اين امر اين است كه مجلسي تشكيل شده است كه به واسطه ابزارهاي قدرت به وجود آمده نه انتخاب مردم و وقتي چنين اتفاقي مي‌افتد و مي‌خواهند در يك مرحله بزرگتري در مقابل مردم قرار بگيرند، خوب طبيعي است كه دچار اين اتفاق مي‌شود و اگر هر كانديدايي احساس بكند كه غير از مردم بايد جاي ديگري او را تأييد بكند، طبيعي است كه چنين مسائلي پيش بيايد و اگر به شعارهايشان توجه كنيد، همگي بر پوشاندن يك سابقه سياسي حكايت دارند، نه بر تأكيد آن سابقه و اين با توجه به اينكه جامعه يك ديد تاريخي دارد كار بسيار دشواري است.
فكر مي‌كنيد آيا در نهايت محافظه‌كاران بتوانند به كانديداي واحد برسند؟
پيش‌بيني در اين خصوص بسيار دشوار است ولي من معتقدم كه به اين شكل اختلافات ادامه پيدا نخواهد كرد وليكن به شكل كامل هم مشكل حل نخواهد شد.
يك بحثي مطرح است و آن اينكه چون اين كانديداهاي محافظه‌كار فكر مي‌كنند شوراي نگهبان مانند دوره قبل وارد ميدان مي‌شود و فقط محافظه‌كاران از فيلتر شوراي نگهبان عبور مي‌كنند و دعواي محافظه‌كاران بر سر حضور در انتخابات نيست، بلكه بر سر نشستن بر كرسي رياست جمهوري است، به نظر شما آيا اين تحليل مي‌تواند صحيح باشد و يا اينكه شوراي نگهبان مي‌تواند كاري كه در دوره مجلس هفتم انجام داد را تكرار نمايد؟
اولاً فضاي انتخابات مجلس با رياست جمهوري كاملاً تفاوت دارد، در اينجا يك فرد مي‌خواهد انتخاب شود و حساسيت آن از مجلس بيشتر است و محافظه‌كاران هم هميشه به صورت ثابت بيشتر از 20 درصد آراي مردم را ندارند و جرياني كه خود به اين امر واقف است و اين مسأله را مي‌داند، طبيعتاً براي پيروزي در انتخابات رياست جمهوري به يك سري امدادهاي غيبي فكر مي‌كند كه جداي از آزادي مردم است و همه كانديداهاي محافظه‌كار به شرايطي فكر مي‌كنند كه امكان بهره‌گيري از آن امدادها وجود داشته باشند و اگر قرار باشد به اين فكر باشند كه ببينند مردم چه مي‌خواهند، خوب ماجرا كلاً متفاوت خواهد بود و وقتي كه آن پيش‌فرض وجود دارد كه امدادهايي صورت خواهد گرفت، طبيعي است جلب نظر مردم در مرحله بعدي قرار دارد.
يعني ممكن است موضوع امدادهاي غيبي در اين دوره هم مورد استفاده قرار گيرد؟
ببينيد من به عنوان يك ناظر كه از بيرون به اين قضيه نگاه مي‌كنم، وقتي كه همه جناح محافظه‌كار تصميم گرفته‌اند همه با هم در اين انتخابات شركت كنند و اينكه دوستان قديمي پرهيز ندارند از اينكه علني در خصوص همديگر صحبت كنند نشان مي‌دهد كه فقط دعوا بر سر 20 درصد آرا نيست و لابد به يك امكانات متفاوتي هم فكر مي‌كنند.
ببينيد يك بحثي كه هست اين مسأله است كه انتخابات بايد آزادانه و رقابتي و عادلانه برگزار شود و در اين ميان يك نقشي را دولت برعهده دارد و يك بحثي را شوراي نگهبان، آقاي خاتمي چند وقت پيش در جمع فرمانداران اعلام كرد كه نقش اول انتخابات آزاد برعهده شوراي نگهبان است، آيا اين هشداري از سوي رئيس‌جمهور نيست كه پيشاپيش به شوراي نگهبان داده است و هشداري كه شوراي نگهبان مانند دوره قبل رفتار نكند؟
بله، كاملاً اين يك هشدار است، نقشي كه قانون اساسي براي شوراي نگهبان پيش‌بيني كرده با توجه به مشروح مذاكرات خبرگان تدوين قانون اساسي با نقشي كه امروز دارد ايفا مي‌كند، كاملاً متفاوت است و نمونه جدي اين نقش جديد هم در مجلس هفتم اتفاق افتاد اين گمان را ايجاد كرده كه اين شوراي نگهبان است كه بايد نظر دهد كه چه كسي رئيس‌جمهور بشود، و هر چه اين نقش پررنگ‌تر بشود، در مقابل نقش مردم كم‌رنگ‌تر خواهد شد و اگر واقعاً قرار است كه در كشور انتخابات حداكثري اجرا بشود، راه حل آن اين است كه به نقش مردم بيشتر توجه بشود و نقش تشكيلاتي كه در امر انتخابات دخالت دارند كمتر بشود.
فرض كنيم كه اتفاقي مانند مجلس هفتم افتاد و شوراي نگهبان هم كسي را باقي نگذاشت، آيا با توجه به آن شرايط دولت زير بار برگزاري چنين انتخاباتي خواهد رفت و يا مانند مجلس هفتم آقاي خاتمي اين انتخابات را برگزار مي‌كند چون بحث اين انتخابات به ادامه اصلاحات و اين مسائل هم ارتباط مستقيم دارد و اگر هيچ نامزد اصلاح‌طلبي هم نماند براي حضور در يك رقابت حداقلي، آيا باز هم دولت اين انتخابات را برگزار خواهد كرد؟
ببينيد اگر چنين شرايطي پيش آيد و كانديداهاي مطرح اصلاح‌طلب از گردونه رقابت خارج شوند و دولت هم اينچنين انتخاباتي را برگزار كند، قطعاً بدانيد كه لطمه بسيار جدي‌اي دولت در پايان دوره خودش خواهد ديد و شايد اين پروژه‌اي باشد كه براي پايان كار دولت در نظر گرفته‌اند تا آن را از اين طريق تضعيف كنند.
به نظرتان جامعه چه واكنشي نشان خواهد داد؟
اين پيش‌بيني خيلي بزرگي است ولي هر چه ميزان حضور افرادي كه بتوانند تعدادي از آراء جامعه را همراه خود داشته باشند كم شود، به تبع اين بر ميزان واكنش جامعه هم تأثير خواهد گذاشت و در ميزان مشاركت در انتخابات هم تأثيرات منفي خود را خواهد گذاشت.
منظور من قبل از برگزاري انتخابات است، آيا ممكن است تأثيراتي هم بگذارد، البته با توجه به فضاي سردي هم كه نسبت به انتخابات در جامعه داريم، پيش‌بيني شما در خصوص اين واكنش چطور خواهد بود؟
من چنين واكنشي را پيش‌بيني نمي‌كنم و واكنش اين مسأله در عدم مشاركت خواهد آمد.
يعني اصلاحات ممكن است به اين صورت در چرخه حذف شود؟
من كلاً نگاه ديگري دارم به قضيه اصلاحات، و معتقد نيستم كه اصلاحات بسترش حكومت است و معتقدم كه بستر اين قضيه مردم هستند و كاري كه دولت آقاي خاتمي كرد، در حقيقت يك جور ديده‌باني در حركت مردم داشت كه در اين ميان ممكن بود خود آقاي خاتمي هم آسيب ببيند، اما در اين فضا جامعه يك حركت بزرگي را شروع كرد كه مورد پذيرش همه كساني هست كه جامعه ايران را مي‌بينند،‌حتي تندترين محافظه‌كار، سر قضيه شوراها. من معتقد نيستم در اين شرايط اصلاحات از بين رفتني است، ‌بلكه هر اتفاقي هم در صحنه انتخابات بيفتد شايد سرعت را بيشتر بكند و اصلاحات را پيش ببرد.
يعني با وجود اين همه مانع ممكن است اصلاحات به پيش برود؟
وقتي اصلاحات شكل گرفته ديگر اين موانع كارايي ندارد.
يعني معتقديد كه اصلاحات در جامعه شكل گرفته است؟
بله، صد در صد و به همين دليل هم معتقدم كه اگر ما بتوانيم حرف‌هايمان را به مردم به صورت اقناع كننده‌اي منتقل كنيم و موانعي هم مانند شوراي نگهبان سد راه اين حركت نشوند و ما به شكل ديده‌باني قضيه را دنبال كنيم، و من فكر نكنم كه از رئيس جمهور آينده توقع كار بزرگي داشته باشيم، چون كار بزرگتر را خود مردم انجام مي‌دهند و آن در حقيقت اصلاحات است.
و دردوره ديگر اصلاحات اين فرصت را دارد كه به طور جدي در جامعه نهادينه شود. چون ما در تاريخ ايران خيلي مواقع داشتيم اين وضعيت را كه يك حركت اصلاحي شروع شده ولي بعد از چند مدت متوقف شده است. اگر ما بتوانيم با اين سرعتي كه ايجاد شده و اين نگاه انتقادي كه جامعه پيدا كرده است يك دوره را دور از قدرت ادامه بدهيم، من فكر مي‌كنم كه اصلاحات كاملاً در متن جامعه پيگيري شود و ديگر خاطرات دوره‌هاي آينده مانند خاطرات دوره‌هاي گذشته نباشد.
وارد بحث تاريخي در خصوص اصلاحات در ايران شديد، هميشه در تاريخ 100 سال اخير ايران وقتي يك دوره‌اي اصلاحات آغاز شده، پشت سر آن، دوران افول بوده و اين اصلاحات را قطع شده، به نظر شما آيا ممكن است يك چنين اتفاقي دوباره گريبانگير ايران شود؟
معتقدم به آن شدت نمي‌شود و به سرخوردگي جامعه از حكومت منجر خواهد شد و شرايط جهاني هم به گونه‌اي نيست كه بشود چنين كاري كرد و ديكتاتوري مطلق را حاكم كرد.
يعني فشار بيروني و شرايط خارجي در چنين روندي تأثير مستقيم خواهد داشت؟
من چنين چيزي را به اين شدت قبول ندارم و هيچ دولت خارجي‌اي را نمي‌شناسم كه دلش براي ايران بسوزد، چون هميشه دولت‌ها به دنبال منافع خودشان هستند و دراين ميان فقط جامعه و مردم قرباني مي‌شوند.
اگر اجازه دهيد به بحث اصلي در مورد انتخابات برگرديم، در حال حاضر چند تن از شخصيت‌هاي برجسته اصلاح‌طلب درعرصه انتخابات رسماً حاضر شده‌اند و به ارائه ديدگاه‌ها و نظرات خود پرداخته‌اند. از ديد يك ناظر بيروني شما چه نقدهايي را به برنامه‌ها و نظرات اصلاح‌طلبان در اين دوره وارد مي‌دانيد؟
من از دو جهت به اين دو گروه قدرتمند جبهه اصلاحات كه وارد صحنه انتخابات شده‌اند نگاه مي‌كنم؛ يك جهت نگاهي است كه بخشي از اصلاح‌طلبان دارند يا محوريت تحليل‌هاي ريشه‌اي كه قصد بسترسازي آن را دارند و پيگير اين مسأله هستند و در برنامه‌هايشان هم اين مسأله را دنبال كرده‌اند و يك جهت ديگر هم اين است كه با توجه به واقعيت‌هاي موجود جامعه و كشور بيايند و برنامه ارائه كنند، البته اين دو جهت فوائد و مضر خود را دارد.
شما به عنوان يك فرد در اردوگاه اصلاحات چه نقد صريحي به هر جرياني در اين طيف وارد مي‌دانيد؟
با اينكه دوست ندارم وارد اين فاز بشوم و در بحبوحه انتخابات شايد به ضرر يك جريان اصلاح‌طلب باشد، در صورتي كه خودتان تمايل داشته وارد اين بحث مي‌شوم. به نظر من يك حزب يا بايد براساس يك رفتار حزبي عمل كند يا براساس يك نوع كنش رفتارگرا بايد مي‌كردند.
منظورتان از رفتارگرا چيست؟
منظورم واقع‌گرا و عمل‌گراست.
در زمينه انتخابات؟
بله، به نظر من اين تناقض هم خيلي واضح است.
به چه صورت؟
مثلاً يك حزب را تصور كنيد، اين حزب حق دارد برنامه‌هاي خودش را مشخص كند و دبيركل خودش را كانديد كند و اصلاً هم نبايد نگران اين باشد كه شوراي نگهبان بيايد و نامزد اين حزب را رد صلاحيت كند و حزب بايد كار حزبي انجام دهد و همه تلاشش را در اين زمينه بكند.
خوب شايد حزبي در يك مرحله به اين نتيجه رسيد كه نامزدي غير از دبيركل داشته باشد، آن وقت چه؟
من هم منظورم همين مسأله است، وقتي حزبي اين كار را انجام مي‌دهد در حقيقت وارد يك بازي‌ مي‌شود كه برايش نتيجه انتخابات مهم است، يعني مثلاً كسي را انتخاب مي‌كنند كه شوراي نگهبان نتواند او را رد كند و در صحنه باقي بماند و در حقيقت وارد معادله‌اي مي‌شود كه نتيجه‌ انتخابات در آن حرف اول را مي‌زند و وقتي مي‌خواهد به نتيجه انتخابات برسد، معني‌اش اين است كه در معادله قدرت وارد شود و در اين راه به اهدافش كه به نفع مردم هم هست پيگيري كند و در اين راه اين حرف كه اگر كانديداهاي ما رد صلاحيت شد من در انتخابات شركت نمي‌كنم. در صورتي كه يك كانديداي ديگر از همان جبهه هنوز در صحنه باقي باشد، حرف بي‌معني است و وقتي نفر ديگري هم در اردوگاه اصلاح‌طلبان هست نبايد به اين‌گونه باشد.
اگر شما بازي را براساس اين بچينيد كه به كرسي رياست جمهوري مي‌انديشيد، خوب نبايد به گونه بالا عمل كرد.
قضيه را اين‌گونه ببينيم كه حزبي نفري غير از دبيركل را اصلح دانسته و تا پايان از او حمايت مي‌كند، اين چه اشكالي دارد؟
ببينيد به طور مشخص حالا من اسم مي‌آورم، وقتي جبهه مشاركت نفر ديگري غير از دبيركل را نامزد كرده به اين معني است فقط به نتيجه انتخابات فكر مي‌كند و يعني اينكه بهترين گزينه‌ ما اين فرد است، حالا در ميان اينكه بيايند و اعلام كنند كه ما اين بازي را فقط تا جايي بازي مي‌كنيم كه اين نفر باشد و اگر او نباشد ما هم نيستيم و اين يك تناقض به وجود مي‌آورد در روندي كه ما فقط به نتيجه فكر مي‌كنيم و لذا من فكر مي‌كنم كه اگر وارد اين مدار بشوند براي جامعه نتيجه مطلوبي نخواهد داشت، يعني همان اتفاق بزرگي كه در تحصن نمايندگان مجلس اتفاق افتاد و الحق كار بسيار بزرگي بود كه انجام شد، خوب خيلي از افراد جامعه برايشان اين ابهام وجود داشت كه چرا حالا كه پاي خودشان در ميان است دست به اين كار زده‌اند و تأثير چنداني آن كار بر جامعه نگذاشت.
حالا فرض كنيم كه آقاي معين رد شد و اين جريان حامي ايشان هم كنار كشيد، آيا اين به معناي صداق اين جريان به شعارهايشان نيست؟
ببينيد منظور من اين است كه بياييم و زمين بازي را تعيين كنيم و محدوده معلوم بشود، ببينيد معنا ندارد كه يك حزب دبيركل خود را كانديدا نكند و وقتي اين‌گونه وارد اين بازي شد و كانديدش رد شد، چه اشكالي هست كه از كانديداي ديگري حمايت نكند، مثلاً آقاي كروبي كه همه هم قبول دارند كه ايشان مي‌تواند ظرفيت‌هاي زيادي از خواسته‌هاي اصلاح‌طلبي را برآورده بكند و بگويم ما تا آقاي معين هست، هستيم و از آن به بعد نيستيم و اين بي‌معني تناقض‌آميز است كه اگر جرياني مي‌خواهد صداقتش را در جامعه نشان دهد و به تكليفش عمل كند، صادقانه‌ترين راه آن اين است كه دبيركلش را كانديدا كند.
خوب اين اتفاق به شكل ديگري در جريان انتخابات مجلس هفتم هم افتاد كه جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب وقتي تمام كانديداهايشان از گردونه رقابت به نحوي اخراج شدند، ديگر وارد بازي انتخابات نشدند در حالي كه ساير گروه‌هاي اصلاح‌طلب در عرصه انتخابات باقي ماندند و البته نتيجه هم نگرفتند، آيا به نظر شما آن كار هم اشتباه بود؟
نه من آن موضوع را متفاوت مي‌دانم، در انتخابات مجلس يك جرياني اتفاق افتاد براي كل نهاد انتخابات و بنا به تعبير رئيس‌جمهور و مجلس وقت براي اين انتخابات مهره‌هاي خاصي چيده شده بودند و آن ديگر انتخابات نبود، در آنجا كاملاً اصل انتخابات زير سؤال رفته بود.
خوب ممكن است اين اتفاق الان هم بيفتد و وقتي نامزدهاي شاخص جبهه اصلاحات كنار گذاشته شوند، همان اتفاق تكرار شود.
ببينيد اگر اصلاح‌طلبان در اردوگاه خودشان ديگر هيچ كانديدايي نداشته باشند، حرف شما را قبول دارم.
آمديم و فقط يك نامزد حداقلي باقي ماند، آن وقت تكليف چيست؟
وقتي حزبي وارد ميدان رياست جمهوري شد، با حداقل‌ها هم بايد به‌دنبال خواسته خودش باشد.
باز برگرديم به بحث انتخابات. به نظر شما چه مسائل و شعارهايي در اين دوره هم باعث تحريك جامعه به حضور در عرصه مي‌شود و هم امكان اجرايي شدن آن شعارها وجود داشته باشد.
يك مشكل اساسي كانديداهاي اصلاح‌طلب اين‌است كه تفاوت برداشت بين بخش‌هاي مختلف قدرت از جامعه خيلي متفاوت شده است، به‌عنوان مثال در موقع طرح بحث اعدام آقاي آقاجري، من خيلي در اين زمينه فعال بودم كه اين قضيه حل شود، يكي از مقامات عالي رتبه قضايي كه پيشش جهت صحبت كردن رفته بودم وقتي كه قانع شدند كه اين حكم اجرا نشود، چون ما خيلي نگران اجراي اين حكم بوديم و آنان قانع شدند كه اجرايش به نفع نيست، اين مقام مسؤول به من مي‌گفت كه به مردم نگوييد حكم اجرا نمي‌شود، چون مردم نسبت به قوه قضائيه بدبين مي‌شوند، اختلاف برداشت را متوجه مي‌شويد؟ مي‌گويند اين كار انجام نمي‌شود ولي به جامعه نگوييد تا نسبت به ما بدبين نشوند، درحالي‌كه من و خيلي از دوستان تصورمان اين بود كه اگر قوه قضائيه مي‌خواهد در جامعه اعتماد ايجاد كند بايد اين مسأله را علني اعلام كند، خوب ببينيد اين فاصله را چگونه مي‌شود پر كرد و توجه كنيد كه هركدام از اين بخش‌ها هم صاحب قدرت هستند و بخشي از قدرت كشور را در دست دارند و اين يك بحران جدي است، يعني اگر كسي نگاهش كاملاً به جامعه باشد بايد براساس آن رفتار كند و اين نكته بسيار مهمي در كشور شده است، نسبت به حرف‌ها و شعارها و آنچه كه من فكر مي كنم بينابين اين قضيه هست و مي‌تواند نيازهاي جامعه باشد، يك بخش آن اقتصادي است و نيازهاي اقتصادي جامعه هم روشن است و من فكر مي‌كنم كه كسي كمتر به اين فكر بوده و براساس قواعد جهاني در اين معادله كاملاً رياضي بايد وارد شويم و خودمان را تافته جدابافته‌اي ندانيم و اگر بتوانيم مشكلات اين چنيني در سطح بين‌الملل را به صورت عقلاني حل كنيم، خيلي از مشكلات حل خواهد شد و در مسائل فرهنگي هم فكر مي كنم كه يك چيزي وراي همه خواست‌ها حضور دارد و آن احساس آرامش و امنيت است و احساس آزادي است و حتي احساس اين مسأله مهمتر از خود آزادي است. در بسياري از موارد هست كه آزادي‌هاي اجتماعي وجود دارد، اما احساس اين مسأله را از جامعه گرفته‌ايم و جامعه اين احساس را ندارد.
يك مسأله‌اي كه هست اين است كه جامعه اكنون نسبت به خيلي از دستاوردهاي اصلاحات در اين سال‌ها به ديده ترديد مي‌نگرد و قبول هم ندارد. چرا اين اتفاق در جامعه افتاده و پس از هشت سال دستاوردهاييكه به سختي به دست آمده را حتي قبول هم ندارد؟
من از اين منظر به اين مسأله نگاه مي‌كنم كه جامعه همين كه بعضي از اتفاقات را چندان مهم نمي داند خيلي دستاورد بزرگي مي‌دانم و جامعه خواسته‌هاي بزرگتري ‌دارد و مي‌خواهد براي آن تلاش كند، تا جايي كه آنها اصلاً برايش دستاورد به حساب نمي‌آيد و اين خيلي راه طولاني است و اين وظيفه نخبگان است كه اين مسأله را به جامعه منتقل بكنند.
يك بحث ديگر هم حقوق زنان است و اينكه در اين هشت سال پيشرفت‌هاي خيلي چشمگيري در اين زمينه رخ داده و جامعه زنان سعي كرده به جايگاه واقعي خودشان دست پيدا كنند. هرچند كه كافي نبوده اين تلاش‌ها، حال با اين اوصاف آيا ممكن است كه اين قدم‌هاي مثبت مورد تهديد قرار بگيرد و يا متوقف شود، مثلاً اگر اصلاح‌طلبان در دولت در دور‌آينده حاضر نباشند؟
من معتقدم بيشتر از اينكه دستگاه‌ يا نهادي به اين قشر كمك كرده باشد، بر اثر فضايي كه ايجاد شده، زنان خودشان وارد مدار گرفتن حقوق خودشان شده‌اند و اين تجربه بسيار مهمي است و اين خودشان بودند كه پيگير اين روند بوده‌اند و چون خودشان محرك اصلي اين قضيه بوده‌اند، بسيار كم آسيب‌تر از بقيه بخش‌ها خواهد بود.
خوب ممكن است در دولت احتمالي آينده حتي به بازي هم گرفته نشوند، آن‌وقت چطور؟
اصل حرف من هم اين است كه زنان حقوق‌شان را تا اينجاهم براساس به بازي گرفته شدن توسط دولت‌ها به دست نياورده‌اند كه از دست برود، بلكه تلاش خودشان بوده است.
به‌عنوان سؤال پاياني، شما يكي از افرادي هستيد كه در اين هشت ساله نزديكي خاصي به آقاي خاتمي و دولت داشته‌ايد و از طرفي هم در اين سال‌ها از طريق فضاي مجازي هم ارتباطات جديدي با جامعه پيدا كرده‌ايد، آيا اين ارتباط جديد شما با جامعه در رفتار شما به‌عنوان يك عنصر دولت تأثيرگذار بوده؟
بله، داشته است، يكي از انتقادات مدادي كه در دنياي مجازي هميشه به من مي‌شد و البته الان كمتر شده، اين بود كه مثلاً تو مگر بيكاري كه وقت مي‌گذاري براي اينترنت يا كارهاي مملكت تعطيل شده كه تو وبلاگ مي‌نويسي، ولي من هميشه به اين اعتقاد داشتم و وقتي رفتم توعمل بيشتر به اين اعتقاد رسيدم كه اگر همه مسؤولان يك وقتي را بگذارند براي اينكه بتوانند يك كانالي را با مردم پيدا كنند و حرف بزنند با آنها و حرفشان را بشنوند، اين خيلي در پيشرفت كارهاي كشور مؤثر خواهد بود. يك مشكل ما در كشور اين است كه قبل از اينكه ما بدانيم چگونه بايد كاري را انجام بدهيم، بدانيم كه چه كاري را بايد انجام بدهيم و فهم مشترك خيلي كم شده است و اين نيازمند يك فهم مشترك است و من براي رسيدن به اين فهم مشترك خيلي هزينه داده‌ام.
يعني به حكومتگران توصيه مي‌كنيد به دنبال راه‌هاي ارتباط اين چنيني بگردند؟
حتماً اين توصيه را دارم و حداقل اين است كه يك فرصتي را بگذارند و با فرزندان خودشان بنشينند و در يك فضاي صادقانه و نه با قشرهاي رياكارانه، بنشينند و خواسته‌هاي جامعه جوان را بفهمند، مثلاً در مورد خود من تجربه جالبي بود كه من حدود 2 ماه بود كه وبلاگ مي‌نوشتم ولي هيچكس در دولت نمي‌دانست و وقتي متوجه شدند كه بچه‌هايشان به آنها گفته بودند كه فلاني دارد وبلاگ مي‌نويسد و اينها نكات خيلي قابل تأملي است.
آقاي ابطحي با تشكر از وقتي كه براي مصاحبه داديد و حوصله فرموديد تا به تك تك سؤالات پاسخ دهيد.

   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap