Sitemap زمان غالب، زمين مغلوب
آيا از امه سزر چيزى برجاى مانده است؟ آيا سياه ستايى، اين نمايشنامه نويس و شاعر مارتينيكى۱ مى تواند مدلى درون ماندگار براى انقلاب سياهان عليه استعمار باشد؟ آيا در مباحث پسا استعمارى (Post Colonial) سخنان او جايگاهى درخور دارد؟ سزر با آميزش چپ گرايى اروپايى و زنگى گرى بومى توانست به موجوديت سياه در فرهنگ اروپايى رونقى دوباره ببخشد، اين را نمى توان انكار كرد. زنگى گرى به زغم سارتر در «ارفه سياه» نوعى «وجود تاملى يا انعكاسى» است؛ وجودى كه از بى واسطگى و در بستگى، روياروى فرهنگ هاى غربى قرار مى گيرد و به تاملى نقادانه تغيير مسير مى دهد، چيزى كه فانون برمبناى روانشناختى اجتماعى اش آن را فهميد و نظرورانه اش كرد. تامل در تفاوت پوست سياه به مثابه خرده نژادى در برابر ابرنژاد، سياه پوست متامل را به واكنش وامى دارد، چيزى كه سزر را همواره پيش مى داند.سزر هيچ گاه علم غربى و نيز زبانش زبان فرانسه را رد نكرد و هر دو را وام گرفت تا درون تضادهاى اروپاى استعمارگر زندگى كند و آن را بشناسد. اما مسئله همان پرسش هميشگى است: وجود تاملى/ انعكاسى. اين «وجود تاملى» در شعرهاى سزر با بهره گيرى نقادانه _ سياه ستايانه از ميراث شعر اروپايى، نقبى همدلانه به شعر زنگى مى زند؛ رشته مطالعات او در چپ گرايى، فرويدگرايى، لاول، كلودل، پگى، مالارمه، داستايوفسكى، رمبو و سوررئاليست ها گسترش مى يابد و به اكول نرمال سوپريور سر مى زند. ناشران فرانسوى هنوز در چاپ اشعارش ترديد دارند، كه آندره برتون اظهار مى كند كه «اينها اثرى است كه از بزرگترين آثار تغزلى اين دوران دست كمى ندارد.» شعر او دشوارياب و پيچيده است. او در جاى جاى شعرهايش از مراسم، نگره ها، اسطوره ها و باورهاى زنگيان سود مى برد كه براى خواننده غيرزنگى، مطالعه شعر او را سخت تر مى كند. شعر او همراه دوست ديگرش سنگور در جنگ هاى اروپايى به چاپ مى رسد و سارتر بر پيشانى آن مقدمه مى زند و بر «سياهيت» تاكيد مى كند و تحليل وجودى (Existential ) اش را به كار مى گيرد تا وجود انسانى سياه را به آشكارگى فرا بخواند. شعرهاى سزر به شدت بر ريشه هاى وجودى سياهان تاكيد دارد. فى المثل او در شعر «مرگ توسن لوور تور» كه حسب حالى از اين برده شورشى اهل هائيتى است، سه مفهوم سفيد، مرگ و تنها را براى بازنمايى وضعيت يك سياه به كار مى برد. او براى بيان احساسات (Emotions) زنگيان از مفهوم حقوقى و فلسفى «دفاع مشروع» استفاده مى كند و آن را با مفهوم ديگرى يعنى عمل (Praxis) پيوند مى زند تا براى خشونت زنگيان عليه استعمارگران اروپايى دستگاه نظرورانه اى فراهم بياورد. وى سنت «ارزانى داشتن تمدن غربى» را به شدت مورد نقد قرار مى دهد و بر اين باور است كه «مسئله اى به نام انتقال تمدن نمى تواند وجود داشته باشد» بلكه بر ماندگارى تاريخ هر تمدن به صورتى خودجوش اصرار مى ورزد. سزر با فراغ بالى يك اگزيستانسياليست سياه ستا بر نكته مهمى انگشت مى گذارد، اين كه پديده اى چون شهامت زندگى كردن نداشتن، اين تزلزل در طلب زندگى، بيمارى اى است كه اغلب استعمارزدگان سياه به آن مبتلا هستند. طنين اين كلمات مخاطب سزر را به ياد سخنان سارتر مى اندازد؛ تاثير سارتر بر دستگاه فكرى زنگى اى چون سزر غيرقابل انكار است. مسئله ديگرى كه در بوتيقاى سزر مطرح است، فراخواندن آن «ديگرى» سياه به قلب تمدن اروپايى است يعنى آن چيزى كه نمى توان به راحتى «گرفت» بلكه بايد به دستش آورد، يعنى بخش خلاق و آگاهى بخش فرهنگ آن ديگرى سياه را به قلب تمدن غربى پرتاب كرد و اين تنها از طريق انقلاب و كنش انفجارى ميسر مى شود: ديگرى، ضرورت است.مفهوم غريب ديگرى كه سزر به طرح آن مى پردازد «برادرى باستانى» در رساله «گفتارى در باب استعمار» است. اين مفهوم را بايستى بر بستر مطالعات پسا استعمارى فهميد؛ مطالعاتى كه ادبيات خرده نژادى از آن سرچشمه مى گيرد از سنگور و سزر تا تونى ماريسون. اين برادرى باستانى دلالتى تمثيل گونه بر همبستگى تن هاى سياه در زير بار كار اجبارى، ميل اجبارى و سكوت اجبارى دارد. شايد كمى دور از ذهن باشد كه برادرى باستانى را با تمثيل تاريخ گونه «ساخته شدن اهرام ثلاثه مصر به دست بردگان» همساز دانست ولى ساخته شدن آن اهرام، نفس اثبات برادرى باستانى است. با سه مولفه اى كه ذكرش چند سطر پيشتر رفت، مصداق عينى، مفهوم برادرى باستانى در نمايشنامه سزر تحت عنوان «تراژدى كريستف شاه» كاملاً مشهود است، نمايشنامه اى كه بر بستر مناسبى از آركاليسم در بعد زمانى و استعمارزدايى در بعد محتوايى و نيز تراژدى سياه ستايانه در بعد صورى پيش مى رود، گرچه نمايشنامه فارغ از لحن حماسه وار نمايشنامه هاى شكسپير نيست. تراژدى سياه ستايانه سزر به واقع هجويه اى است عليه فرم روايى حماسه هاى مدرن بورژوايى كه سفيد نقش يك قهرمان تام و تمام را بر عهده دارد؛ اين فرم روايى هجو آميز بايستى بيشتر محل تدقيق قرار بگيرد چرا كه دو سويه ميل و انقلاب در آن نقش پربسامد و پررنگى دارند.نمايشنامه ديگر سزر تحت عنوان «فصلى در كنگو» به واقع مستند نگارى واقعيت، زندگى مبارز كنگويى پاتريس لومومبا است كه در ديالوگ با داگ هامر شولد- دبيركل سازمان ملل متحد- شكل مى گيرد و عملاً تبديل به بيانيه اى پرشور و سياه ستايانه شده است. بوتيقاى ادبى سزر صرف نظر از رساله هاى اجتماعى و انتقادى او، متكى بر مفهوم كانونى «سياهيت» است. سياهيتى كه سزر با تاسى به چپ گرايى اروپايى، زنگى گرى بومى، اگزيستانسياليسم سارترى و فرويد گرايى، نقش آن را پر رنگ تر مى نمايد.
پى نوشت:
۱- جزيره اى واقع در مجمع الجزاير آنتيل از مستعمرات فرانسه.