گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  عکس دسته جمعی رهبران در سازمان ملل


  مذاكرات هسته اي و ابتكارات جديد


  وزارت اطلاعات در مواجهه با آزموني ديگر


  كدام «جريان» در «خط امام» حركت مي‌كند


  تعامل NGOها و دولت


  آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟


  خاطرات روز 11 سپتامبر


  مرا زمانى بيدار كن كه سپتامبر گذشته باشد*


  قهرماني متفاوت از جنگ


  عراق


تريبون

  ياد مهربان طالقانی


  سفرهاي خارجي و اتفاقات "تصادفي"


  وكيل بنده


  سعيد حجاريان: موسوي خوئيني‌ها مي‌تواند مجمع‌ومشاركت را به‌هم نزديك كند


  درباره دولت اسلامي


  بازتاب:گفت‌وگوي خاتمي با «CNN»، انقلابي‌تر از احمدي‌نژاد بود


  نسبت قانون و دموكراسى


  مسلمانان، قربانيان افراط گرايي اسلامي


  بگو جا ندارم


  نقدى بر گفتمان دولت اسلامى


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 11:08:49 - 8/6/84
رجائی در گفتگو بامحمدتوسلى Print This Page!!!

شرق-مهدى غنى:مهندس محمد توسلى اولين شهردار تهران بعد از انقلاب است كه تا دولت رجايى اين مسئوليت را به عهده داشت. او در سال هاى قبل از انقلاب از دوران دانشجويى با مرحوم رجايى آشنا شد و اين آشنايى به ارتباطات نزديك سياسى و تشكيلاتى انجاميد.
در اين گفت وگو او از آن دوران سخن مى گويد.


• از كى با مرحوم رجايى آشنا شديد؟
اولين آشنايى من با مرحوم رجايى در جلسات انجمن اسلامى دانشجويان سال هاى ۳۵ و۳۶ بود. به ويژه در جلسات عمومى كه انجمن برگزار مى كرد. يكى از اين برنامه ها به مناسبت عيد فطر بود كه انجمن همه ساله جشنى در خارج از شهر برگزار مى كرد. در آنجا معمولاً مرحوم مهندس بازرگان سخنرانى مى كرد. آقاى رجايى هم هميشه در اين جلسات حضورداشت. در كلاس هاى تفسير قرآن مرحوم طالقانى در مسجد هدايت هم يكى از اعضاى ثابت مرحوم رجايى بود كه با علاقه مندى در آن بحث ها شركت مى كرد. در سال ۳۹ پس از درگذشت آيت الله بروجردى به مناسبت چهلم آن مرحوم جمعى از اعضاى انجمن اسلامى دانشجويان به قم رفتند و در آنجا از سوى مرحوم دكتر بهشتى و جمعى از روحانيون حوزه مورد استقبال قرار گرفتند و پيام انجمن در مسجد اعظم توسط آقاى مهندس صباغيان قرائت شد. عكس هايى هم از آن دوران گرفته ام كه نمونه هايى را در اختيارتان مى گذارم.
• آن دوره چه ويژگى بارزى داشت؟
شهيد رجايى دبير آموزش و پرورش بود و در دبيرستان كمال با دكتر سحابى همكارى بسيار نزديكى داشت. هنرستان كارآموز را هم انجمن اسلامى مهندسين راه انداخته و اداره مى كرد. از معلمين متدين و توانا براى تدريس در آنجا دعوت مى كرديم. شهيد رجايى در هنرستان كارآموز هم تدريس مى كرد. به لحاظ روحيات و خلقيات نسبتاً كم حرف و متواضع ولى بسيار جدى بود. ايشان رياضى درس مى داد و كلاس هايش خيلى جدى بود. شاگردانش از جذبه و نظمى كه در كلاس داشت تعريف مى كردند.
•چطور ايشان جذب نهضت آزادى شد؟
در ارديبهشت سال ۴۰ كه نهضت آزادى ايران تاسيس شد، به طور طبيعى اعضاى انجمن هاى اسلامى دانشجويان كه مذهبى بودند و ضمناً علايق اجتماعى داشتند به نهضت پيوستند. در واقع نهضت آزادى به نوعى به اين نياز دانشجويان جوان و فعال و مسلمان كه هويت تشكيلاتى نداشتند پاسخ داد. بنابراين طبيعى بود افرادى مثل مرحوم رجايى جذب نهضت شوند. از همان سال ۴۰ همكارى خودشان را با نهضت داشتند و اين همكارى ادامه داشت تا اواخر سال ۵۸ به دلايلى كه در آن مقطع پيش آمد همراه با آقاى مهندس سحابى و يازده نفر ديگر از نهضت استعفا دادند و مناسبات تشكيلاتى نداشتند اما روابط دوستانه خودشان را چون مهندس سحابى با اعضاى نهضت و دوستان ما حفظ كردند.
•هنرستان كارآموز و دبيرستان كمال چه تفاوتى با ساير موسسات آموزشى داشتند؟
براى شناخت آنها بايد برگرديم به سال هاى ۳۴ و ۳۵. مهندس بازرگان دوبار يكى سال ۳۴ و يكى سال ۳۵ در جريان فعاليت هاى نهضت مقاومت ملى بازداشت شده بود. سابقه تاريخى نهضت مقاومت نشان مى دهد مشكلات خصلتى كه امروز هم در جامعه ما هست در آن دوران با عمق و تاثير بيشترى در فعاليت هاى سياسى اجتماعى وجود داشت. مجموعه تجربيات و مسائل و مشكلاتى كه در همكارى هاى جمعى در اين دوران وجود داشت مهندس بازرگان را به جمع بندى هاى جديدى رساند كه فعاليت هاى خاصى را شروع كردند. مرحوم مهندس بازرگان ديدى پراگماتيستى داشت و به دنبال اين بود كه براى مشكلات اجتماعى ايران راهكارهاى عملى پيدا كند. مجموعه اى را تشكيل دادند به نام متاع كه مخفف «مكتب تربيتى اجتماعى عملى» بود. در اين مجموعه علاوه بر مهندس بازرگان، مهندس سحابى، دكتر كاظم يزدى، مرحوم كاظم متحدين و مرحوم مطهرى و حاج كاظم حاج طرخانى حضور داشتند. اين افراد هم هر كدام به دليلى در آن مجموعه مفيد بودند. در بخش هاى مختلف اجتماعى فعال بودند و اين مجموعه تا پيروزى انقلاب ناشناخته بود. در اساسنامه متاع هم قيد كرده بودند كه نمى خواهند فعاليتشان بروز خارجى داشته باشد. آنجا براى رفع مشكلات اجتماعى برنامه ريزى و عمل مى كردند. من در سال ۳۵ وارد دانشگاه شدم، مهندس بازرگان اين فكر را در سال ۳۶ در اولين برنامه جشن عيد فطر انجمن اسلامى دانشجويان در دانشكده كشاورزى كرج مطرح كرد. بحثى تحت عنوان احتياج روز كه چاپ شده است ارائه شد. من هم در همايش اخير دهمين سالگرد مهندس درباره همين موضوع بحثى را باز كردم و تاكيد داشتم كه هنوز هم احتياج روز است و همه ما احتياج داريم مفادى كه در آن سخنرانى و آن نشريه آمده را مورد توجه قرار بدهيم. در راستاى اين احتياج روز آنها نهادهاى مدنى و همكارى هاى اجتماعى را شكل دادند كه هم براى جامعه مفيد باشد وهم در راستاى تفكر و انديشه خودشان باشد و هم بسترى باشد كه افراد بتوانند در آن محدوده با هم همكارى كنند و كار جمعى را ياد بگيرند. از جمله پروژه هايى كه از طريق متاع اجرا شد دبيرستان كمال و هنرستان كارآموز بود. انجمن اسلامى مهندسين ، انجمن اسلامى پزشكان، معلمان، بانوان، شركت انتشار و حتى بعضى از نهادهاى توليدى مثل شركت ايرفو ازجمله اقدامات آن جمع بود. طبيعى بود كه در اين نوع نهادهاى آموزشى از دبيرانى استفاده كنند كه هم همفكر باشند و هم توانا باشند كه در همين راستا كار جمعى را تجربه كنند. هدف برتر در اين موسسات آموزشى اين بود كه بتوانند فارغ التحصيلان توانا و صاحب شرايط اخلاقى و اجتماعى تربيت كنند. محصلان دبيرستان كمال و هنرستان كارآموز نمونه هايى از اين برنامه موفق است. امروز دبيرستان كوثر كه توسط دكتر سحابى بنيان گذارده شده است هم مى كوشد آن اهداف را پيگيرى كند.


•سال هاى بعد چه برخوردهايى با ايشان داشتيد؟
من چند سالى در ايران نبودم، سال ۴۱ به خارج كشور رفتم و سال ۴۶ برگشتم، بعد از دستگيرى سران و اعضاى نهضت آزادى، فعاليت هاى نهضت از سال ۴۴ متوقف بود. ولى جلسات عمومى انجمن اسلامى مهندسين همچنان برقراربود. تقريباً در تمام فعاليت ها و جلسات عمومى كه در اين دوران تشكيل مى شد مرحوم رجايى هم حضور داشت. آنچه كه به طور برجسته به خاطرم هست سال ۴۹ و ۵۰ است كه فعاليت سازمان مجاهدين علنى شد و خيلى ها متوجه موجوديت آنهاشدند. تعداد زيادى از آنها لو رفتند و بازداشت شدند. يكى از كسانى كه در جمع دوستان ما نسبت به آنها دغدغه بسيار بالايى داشت و مشخص بود از قبل هم نوعى ارتباط با سازمان داشته است مرحوم رجايى بود. او براى خانواده هاى زندانيان از دوستان كمك هاى مالى جمع آورى مى كرد. شايد اين اولين خاطره اى است كه من در سال هاى ۵۰ كه بازداشت بودم به خاطر دارم. مدرسه رفاه از جمله پايگاه هايى بود كه سازمان در آنجا حضور داشت. خانم پوران بازرگان همسر مرحوم حنيف نژاد آنجا بود. در واقع مدرسه رفاه يكى از پايگاه هاى لجستيك سازمان بود كه مرحوم رجايى هم در آنجا نقش بسيار موثرى داشت.
•در رابطه با مجاهدين گويا شما با شهيد رجايى كار مشتركى داشتيد.
من در ارتباط با كمك به سازمان در مهر ۵۰ بازداشت شدم. موضوع پرونده من كمك به زندانيان سازمان و نيز نامه اى بود كه آقاى مهندس سحابى نوشته بودند و من مامور ارسالش بودم. بعد از آزادى از زندان حدود سال ۵۲ بود كه وقتى مهندس ميثمى از زندان آزاد شد ما با مجموعه دوستان ديدارهاى دوستانه اى داشتيم. لطف الله با توجه به اطلاعى كه از همكارى هاى مرحوم رجايى داشت و ارتباط ديرينه اى كه از سال هاى دانشجويى دانشكده فنى با من داشت و اينكه مى دانست من هم در زندان با مسائل سازمان آشنا بودم، از من دعوت كرد يك حلقه ارتباطى با هم داشته باشيم. به اين ترتيب از سال ۵۲ تا ۵۳ با سازمان مرتبط بوديم. حدوداً هفته اى يك بار جلساتى در خارج از شهر برگزار مى كرديم. در لواسانات، گاهى در كرج و گاهى هم در منزل مرحوم رجايى بود. نقش خانم رجايى در تنظيم اين ارتباطات خيلى موثر بود، در واقع خانم رجايى رابط ما بود و بسيار با دقت اين ارتباطات را تنظيم مى كردند. آن زمان به دليل كنترل شديد ساواك، اين ارتباط ها خيلى از نظر امنيتى اهميت داشت. مثلاً يك قرار قبلى داشتيم و در محلى مى بايستى همديگر را مى ديديم، هر گونه تغييرى كه داده مى شد تلفنى با خانم رجايى هماهنگ مى كرديم. براى روشن شدن مشكلات آن زمان يك نمونه خاطرم هست مى گويم. من يك پژوى ۴۰۴ داشتم كه معمولاً از اين وسيله استفاده مى كرديم و به خارج شهر مى رفتيم. يك بار كه ما به دره لواسان رفته بوديم، بارندگى خيلى شديدى بود. به طورى كه مجبور بوديم ماشين را از سيلاب عبور بدهيم. موتور ماشين خيس شده بود و ماشين روشن نمى شد. براى من و رجايى چندان مسئله اى نبود، ولى براى لطف الله كه آن موقع مخفى بود خيلى مشكل بود و خطر شناسايى شدن وجود داشت. مجبور بوديم ماشين را هل بدهيم تا روشن شود. روز بسيار سختى بود، ماشين را به سختى هل مى داديم تا در نقطه اى روشن شد و من براى اينكه ماشين خاموش نشود حركت كردم و به جلو رفتم به اين اميد كه جايى مى ايستم و اين دوستان مى رسند. در وسط راه با توجه به خطرى كه بود از لطف الله خواستيم كه سوار ماشين ديگرى شود و برود. بنابراين من و رجايى تنها بوديم. من وقتى حركت كردم انتظار داشتم رجايى بيايد، سر پيچ تهران پارس، توقف كردم و هرچه منتظرشدم رجايى نيامد. شايد يك ساعت، دوساعت معطل شدم از او خبرى نشد و نهايتاً من مايوس شدم و برگشتم. وقتى منزل رجايى تلفن كردم، ديدم خانه است. او هم خيلى نگران من بود. نفهميديم چطور او از كنار ماشين عبور كرده بود كه نه او متوجه من شد و نه من متوجه او شده بودم. در جلساتى كه با هم داشتيم، لطف الله چند مطلب را مطرح مى كرد. بخشى همين اتفاقات و رويدادهايى بود كه رخ مى داد كه درباره اش صحبت مى كرديم. قسمت دوم نشريات داخلى سازمان بود كه در قطعى كوچك تر از جيبى و نسبتاً قطور هم بود و آنها با پلى كپى تكثير مى كردند. مقالاتى در اين مجموعه بود كه كاملاً نشان مى داد زمينه هاى تحول فكرى و اعتقادى در سازمان دارد شكل مى گيرد و خود لطف الله هم از ما مى خواست كه شما اين را ببينيد و اگر نظرى داريد به ما بدهيد. در اين خصوص مسائلى مطرح مى كرديم. من خودم در زندان اين زاويه انحراف را ديده بودم و مطرح كردم. با هاشمى رفسنجانى هم مطرح كردم. مرحوم رجايى هم در اين زمينه كاملاً حساس بود. كتاب هاى مرجع سازمان گردش پيدا مى كرد و دست به دست مى گشت. آقاى رجايى هم آنها را در اختيار يكى از خواهرزاده هايش قرار داده بود و او هم گرفتار ساواك شده بود. پيگيرى كرده بودند كه كتاب را از كى گرفته اى؟ به رجايى رسيده بودند و او را بازداشت كردند. بازداشت رجايى براى ما سنگين بود، چون ممكن بود هم لطف الله وهم من لو برويم و بنابراين دوره حساسى بود كه بايد از نظر امنيتى خيلى مواظب مى بوديم تا اينكه حادثه لطف الله اتفاق افتاد و او هم بازداشت شد. مجموعه اطلاعاتى كه ما بعداً دريافت كرديم حاكى از اين است كه مرحوم رجايى در مدت طولانى بازجويى خودش زير بدترين شكنجه ها مقاومت مى كند و هيچ گونه اطلاعى از همكارى سازمان چه قبل از سال ۵۰ و چه بعد از سال ۵۰ ارائه نمى كند و آن كتاب را هم جورى رد گم كرده بود، گويا گفته بود كه از ديوار داخل حياط ما انداخته بودند و من ديدم كه اصلاً به دردم نمى خورد دادم بچه ها ببينند. كاملاً روحيه مقاومت در او بود و تا كسى در جريان اين شكنجه ها قرار نگيرد نمى تواند ببيند چه عزم و اراده قوى اى نياز است كه انسان بتواند زير شكنجه هاى شديد، اطلاعات خودش را حفظ كند و رجايى از اين خصوصيات برجسته برخوردار بود. مرحوم رجايى از همان سال هاى قبل از ۵۰ به خصوص بين ۵۰ تا ۵۳ كه بازداشت مى شود با تمام نيرو خود و خانواده اش در اختيار سازمان بودند و از تمام امكانات دوستان جانبى خودش هم براى جمع آورى كمك هاى مالى به سازمان و هم مهمتر از آن تدارك خانه هاى امن براى بچه هاى سازمان نقش بسيار موثرى داشت. به نظر من خدمات او به سازمان در آن دوران كمتر از خدمات كادرهاى اصلى سازمان و كسانى مثل احمدرضايى و رضارضايى نبود. پشتيبانى براى يك سازمان مخفى نقش مهمى دارد. در يك چنين شرايطى مرحوم رجايى وارد زندان هاى عمومى آن دوران مى شود. در مجموع خاطراتى كه خود رجايى مى گفت و هم مجموع خبرهايى كه ديگران گفته اند، نشان مى دهد كه مرحوم رجايى با چه مشكلى در داخل زندان روبه رو بوده است. از يك طرف نمى توانسته سوابق خودش را براى ديگران بازگو كند، براى اينكه اين سوابق را در بازجويى ها منعكس نكرده بود و لو مى رفت. بنابراين مجبور بود در داخل زندان خودش را يك آدم ساده اى كه بيخودى وارد زندان شده معرفى كند. از طرف ديگر مى بيند سازمانى كه تمام سرمايه هاى اصلى خود و خانواده اش را در اختيار آن گذاشته و عاملى بوده براى جلب مشاركت ديگران، در داخل زندان، سازمان روش هايى دارد كه با ملاك هاى فكرى او همخوانى ندارد. كادرهاى در آن موقع دو ويژگى داشتند كه در نظر مرحوم رجايى احتمالاً منفى بود: يكى اينكه هژمونى سازمانى كه كادرهاى سازمان در زندان داشته اند به نحوى برنامه ريزى مى كردند كه افراد زندانى در داخل زندان زيرمجموعه آنها باشند و به هر حال مديريت ستادى آنها را بپذيرند. دوم اينكه آنها همكارى نزديكى با سازمان چريك هاى فدايى خلق داشتند و به خصوص بحث كمون و جداشدن سفره ها براى رجايى بسيار سنگين بود. نتيجه برخوردهاى داخل زندان اين بود كه كادر سازمان نسبت به اين افرادى كه موضع انتقادى داشتند و تسليم نمى شدند برخورد مى كردند و رفتار بسيار تحقيرآميزى داشتند. وقتى كه رجايى مى بيند با او يا كسانى مثل لاجوردى يا روحانيونى كه به خاطر ارتباط با سازمان در داخل زندان بودند آن برخوردها انجام مى شود، طبيعى است كه براى او دوران بسيار سختى بوده و طبيعى است كه بعد از آزادى در سال ۵۷ رجايى و بقيه كسانى كه مورد تحقير قرارگرفته بودند و عمدتاً مرتبط با جريان اسلام سنتى بودند اعم از روحانيون يا افرادى كه در بازار بودند و افرادى كه به نوعى طيف سنتى را در داخل زندان تشكيل مى دادند، بعد از آزادى در سال ۵۷ واكنشى منفى داشته باشند. مرحوم رجايى سال ۵۷ كه آزاد شد، ارتباط نزديكى با نهضت داشت و عضو شوراى مركزى نهضت آزادى ايران بود. هم او و هم دكتر شيبانى كه با مجاهدين برخوردهايى داشتند با نهضت همكارى داشتند. تفكر دكتر شيبانى در داخل زندان شكل گرفت و درواقع واكنشى بود به عملكرد بد مجاهدين. از اين برخوردها اين ايده شكل گرفت كه اگر جريان روشنفكرى بخواهد خود سازمانى داشته باشد، نهايتاً يك روحانى بايد در ميان آنها باشد كه از انحراف فكرى جلوگيرى كند. منزل دكتر شيبانى در ميدان عشرت آباد يكى از كانون هاى فعال نهضت در سال ۵۷ بود. تا اينكه زمينه هاى تشكيل حزب جمهورى اسلامى را مرحوم دكتر بهشتى از همان اوايل سال ۵۷ فراهم كرده بود. تا پيروزى انقلاب كارى علنى انجام ندادند. اين تدبير را به كار گرفته بودند كه اگر مديريت انقلاب با مشكل روبه رو شد، كادرهاى آنها ضربه نخورند ولى بعد از ۲۲ بهمن كار سازماندهى شان را انجام دادند و عضوگيرى وسيعى هم مى كردند. براى تهيه مرامنامه و اساسنامه حزب جمهورى اسلامى از خيلى دوستان ما كمك گرفتند. با مرحوم رجايى و كسانى كه در مدرسه رفاه بودند نيز ارتباط داشتند. چون ايشان با مرحوم باهنر هم خيلى نزديك بود. كم كم ارتباطشان با جريان حزب جمهورى اسلامى شكل مى گيرد ولى ارتباطشان با نهضت هم قطع نشد. تا اينكه در اواخر سال ۵۸ كه آقاى مهندس سحابى با دوازده نفر ديگر از دوستانشان از عضويت در نهضت آزادى استعفا دادند مرحوم رجايى هم يكى از امضاكنندگان آن نامه استعفا بود. بعد از انقلاب مرحوم رجايى از اولين مديرانى بود كه در آموزش و پرورش قبول مسئوليت كرد. در دولت موقت بعد از دكتر شكوهى كه وزير آموزش و پرورش بود، ايشان استعفا دادند و بعد بحث وزارت آقاى رجايى مطرح شد. تا جايى كه حافظه ام يارى مى كند مهندس بازرگان موافق نبودند كه ايشان در جايگاه وزارت قرار بگيرند و حكم سرپرستى دادند. تا اينكه دولت شوراى انقلاب بعد از استعفاى دولت موقت تشكيل شد و آقاى بنى صدر هم به عنوان رئيس جمهور و هم دولت شوراى انقلاب را تشكيل دادند. در اين مقطع بحث بود كه چه كسى نخست وزير دولت شوراى انقلاب به رياست جمهورى آقاى بنى صدر باشد. وقتى بنى صدر به رياست جمهورى انتخاب شد خود من كه شهردار تهران بودم، استعفا دادم. دليلم اين بود كه دست آقاى بنى صدر باز باشد كه شهردار تهران را هماهنگ با دولت خود انتخاب كند ولى ايشان نپذيرفت و خواست كه من خدمات خود را دنبال كنم. منتها تا انتخاب نخست وزير مدتى طول كشيد براى اينكه بين شوراى انقلاب و بنى صدر هماهنگى لازم براى توافق بر سر نامزد نخست وزيرى وجود نداشت. در اين تعامل نهايتاً آقاى رجايى به عنوان نخست وزير انتخاب شد. ايشان در حالى كه هنوز در دفتر وزارت آموزش و پرورش در خيابان اكباتان كار مى كرد و هنوز به نخست وزيرى نرفته بود از من دعوت كرد كه صحبتى با هم داشته باشيم. تصور من اين است كه اين ديدار در شهريور سال ۵۹ صورت گرفت. تقريباً چهار ساعت اين گفت وگوى ما طول كشيد، از ۷ شب تا ۱۱ شب. بحث هاى مختلفى در اين ۴ ساعت داشتيم. مسئله اصلى اين بود كه من اصرار داشتم بر اينكه ادامه همكارى من در شهردارى تهران مصلحت نيست و از ايشان مى خواستم كه استعفاى من را بپذيرند.
•از شما به عنوان شهردار تهران خواسته بود صحبت داشته باشيد يا به خاطر سوابق دوستى؟
من شهردار بودم منتها به علت زمينه هاى دوستى ديرينه خواسته بود آنجا بروم و براى همين چهار ساعت وقت گذاشته بود و بحث مفصل كرديم. دلايلى كه من براى ايشان آوردم اين بود كه بعد از استعفاى دولت موقت در اداره شهردارى با مشكلاتى روبه رو هستيم و تداوم اين مشكلات براى مديريت شهر تهران و مردم تهران مصلحت نيست. بنابراين بهتر است كه مديريت شهردارى با دولت هماهنگ باشد. ايشان اصرار و تأكيد داشت كه من هماهنگى لازم را بين شما و وزرا تأمين مى كنم، اين يك محور بود. نكته دوم كه مطرح بود و من تا به حال به خودم اجازه ندادم كه اين بخش را جايى بازگو كنم ولى بالاخره امانت تاريخى است و بايستى روزى بازگو شود، اين است كه من به آقاى رجايى گفتم كه من و شما با هم اشتراكات فكرى داريم و اين اشتراكات فكرى به ما يك مبانى اى براى تفكر و عمل مى دهد. اشاره كردم به نامه مالك اشتر كه حضرت امير به مالك اشتر توصيه مى كند چه كسانى را براى مسئوليت ها به كار بگماريد. توضيح دادم كه نخست وزير درواقع رئيس دستگاه اجرايى كشور است و كار بسيار دشوارى است و تجربه مديريتى زيادى مى خواهد. شما اطمينان داريد درحالى كه تجربه كافى نداريد، بتوانيد به اين وظيفه عمل كنيد؟ گفت نه. گفتم چرا قبول مى كنيد؟ آيا اين خلاف تقوا نيست كه كارى را بپذيريد كه تجربه و سابقه آن كار را نداريد؟ توضيح دادند كه علت اينكه من اين مسئوليت را پذيرفتم اين است كه در كنار من نامزدهاى ديگرى مطرح بودند كه اگر آن افراد انتخاب مى شدند من آنها را به مصلحت انقلاب و مملكت نمى ديدم. دو نفر مطرح بودند؛ يكى آقاى ميرسليم بود و يكى هم رئيس بانك مركزى آقاى عليرضا نوبرى كه از دوستان نزديك آقاى بنى صدر بود. بنى صدر ابتدا روى نوبرى كه كارشناس اقتصادى بود و فكر مى كرد كه او بتواند اين مسئوليت را خوب عمل كند تأكيد داشت اما شوراى انقلاب نپذيرفت. بعد بنى صدر فردى را از حزب جمهورى اسلامى، آقاى ميرسليم را كه از مدرسين دانشگاه اميركبير بود كه مدتى هم رئيس شهربانى بود و مسئوليت هاى اجرايى داشت انتخاب كرد. مرحوم رجايى توضيح داد كه من حتى انتخاب ميرسليم را هم به مصلحت انقلاب نمى بينم. اين هم بخشى از گفت وگوى ما را تشكيل مى داد. من هميشه دعا كرده ام كه شهيد رجايى - با توجه به علاقه اى كه به او داشته و دارم - بتواند پاسخگوى اين انتخابش باشد. در مورد شهردارى هم كسى نبود كه در آن شرايط بحرانى مديريت شهر تهران را قبول كند. بنى صدر هم كوشش كرد كسانى را جايگزين من كند ولى كسى قبول مسئوليت نكرد چون كار بسيار سنگينى بود. من مى ديدم مرحوم رجايى هم داوطلبى براى پذيرش اين كار ندارد، بر خودم اين وظيفه را مى ديدم كه تا كسى پيدا نشود نبايد بار مسئوليت اداره شهر تهران زمين گذاشته شود. ايشان در تاريخ ۴/۷/۵۹ اين نامه را به من نوشتند:


برادر مهندس محمد توسلى
شهردار محترم تهران
در پاسخ نامه استعفا كه اخيراً مرقوم فرموده ايد به اطلاع مى رساند با توجه به وضع حساس كشور و با توجه به خدمات چشم گيرى كه شهردارى در فاصله پيروزى انقلاب تاكنون داشته است، شايسته است همچنان به خدمات صادقانه خود ادامه دهيد.
با سلام و دعا
نخست وزير محمدعلى رجايى
اين پاسخ ايشان در مقابل نامه استعفاى من است. در تاريخ ۱۲/۷/۵۹ مجدداً نامه ديگرى ايشان نوشته اند:
برادر محمد توسلى-شهردار تهران
از اينكه يك بار ديگر پذيرفته ايد تا در جهت خدمت به انقلاب اسلامى و مردم شهر تهران مخصوصاً در شرايط كنونى به كار خود ادامه دهيد سپاسگزارم. اميدوارم در فرصت هاى آينده پيشنهاد منطقى شما به منظور ايجاد هماهنگى ارگان ها كه در جلسه مورخ۹/۷/۵۹ هيات دولت به تصويب رسيده و جهت اطلاع ضميمه است صورت تحقق پذيرد. همه سازمان ها با احساس اين ضرورت وظايف و تكاليف خود را به منظور رسيدن به جامعه اسلامى ايده آل دقيقاً مراعات نمايند. توفيقتان را در خدمتگزارى مسئلت دارم.
نخست وزير محمدعلى رجايى
اين نامه ها و ديدارهاى حضورى كه من باايشان داشتم همه حاكى از اين بود كه مرحوم رجايى تلاش مى كرد، هماهنگى لازم را بين وزراى دولت خودش و مديريت شهر تهران به وجود بياورد و من شاهد اين تلاش بودم. در حدود ۶ ماهى كه من همزمان با دولت ايشان در سمت شهردار تهران همكارى ام را ادامه دادم يكى از مشكلاتى كه ما در شهر تهران داشتيم پروژه مترو بود. ما در برنامه ريزى ترافيك شهر تهران سه مرحله را پيش بينى كرده بوديم. مرحله اول طرح كوتاه مدت بود كه طرح محدوده مركزى شهر تهران است كه در شهريور سال ۵۸ اجرايش آغاز شد ولى برنامه ريزى آن در اسفند ۵۷ شروع شده بود. شش ماه كار كارشناسى انجام داديم. اين طرح در مراحل بعد تكميل شد و تا امروز هم به عنوان يك طرح ضرورى براى شهر تهران بدون اينكه چارچوب هاى طرح تغيير بكند ادامه دارد. مرحله دوم طرح توسعه شبكه ارتباطى به خصوص بزرگراهى بود كه در اين زمينه هم به رغم مشكلات زيادى كه در آن شرايط وجود داشت كارهاى بزرگى انجام شد كه من وارد جزئيات آن نمى شوم. قسمت سوم طرح هاى درازمدت بود كه اجراى مترو شهر تهران بود. ما از همان اسفند ۵۷ بعد از شروع كار شهردارى تهران اين بخش را فعال كرديم. مرحوم مهندس عبدالحسين ابراهيمى كه از كارشناسان خبره و مسلمان بود در سال هاى قبل از انقلاب معاون فنى و قائم مقام آقاى مهندس شهرستانى بود. از ايشان خواهش كرديم؛ مديرعامل مترو شد و با تبحر و تخصصى كه داشت پروژه را بازبينى كرد. قطعاتى هم از ايستگاه ميرداماد اجرا شده بود، تا جايى كه امكان داشت تمام موانع را از جلوى پايشان برداشتيم كه پروژه بتواند فعال شود.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap