گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  عکس دسته جمعی رهبران در سازمان ملل


  مذاكرات هسته اي و ابتكارات جديد


  وزارت اطلاعات در مواجهه با آزموني ديگر


  كدام «جريان» در «خط امام» حركت مي‌كند


  تعامل NGOها و دولت


  آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟


  خاطرات روز 11 سپتامبر


  مرا زمانى بيدار كن كه سپتامبر گذشته باشد*


  قهرماني متفاوت از جنگ


  عراق


تريبون

  ياد مهربان طالقانی


  سفرهاي خارجي و اتفاقات "تصادفي"


  وكيل بنده


  سعيد حجاريان: موسوي خوئيني‌ها مي‌تواند مجمع‌ومشاركت را به‌هم نزديك كند


  درباره دولت اسلامي


  بازتاب:گفت‌وگوي خاتمي با «CNN»، انقلابي‌تر از احمدي‌نژاد بود


  نسبت قانون و دموكراسى


  مسلمانان، قربانيان افراط گرايي اسلامي


  بگو جا ندارم


  نقدى بر گفتمان دولت اسلامى


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 15:11:20 - 8/6/84
مرد تنها هم‌ مرد! به مناسبت سومين‌ سالگرد درگذشت‌ فرهاد Print This Page!!!

مرد تنها هم‌ مرد! تو چشاش‌ ابراي‌ سنگين‌ مي‌بينم‌
اعتماد-مهراوه‌ شريعتي‌:در مورد فرهاد، خواننده‌ بزرگ‌ موسيقي‌ پاپ‌ كشورمان‌، سخنان‌ زيادي‌ وجود دارد. چه‌ در مورد زندگي‌ هنري‌ او و چه‌ زندگي‌ خصوصي‌اش‌. خيلي‌ها معتقدند صداي‌ مخصوص‌ خودش‌ را داشت‌. خيلي‌ها او را بخاطر نرفتن‌ به‌ خارج‌ از كشور و ماندنش‌ تحسين‌ مي‌كنند. بعضي‌ها از مهرباني‌اش‌ مي‌گويند و برخي‌ از انزوا و سكوتش‌.
فرهاد، نهمين‌ فرزند مرحوم‌ رضا مهراد، كاردار وزارت‌ امورخارجه‌ دولت‌ ايران‌ در كشورهاي‌ عربي‌، روز بيست‌ و نهم‌ دي‌ماه‌ 1322 در تهران‌ متولد شد.
سه‌ سال‌ بيشتر نداشت‌ كه‌ علاقه‌ به‌ موسيقي‌ او را وادار مي‌كند تا پشت‌ در اتاق‌ برادرش‌ بنشيند و تمرين‌ ويلن‌ او را گوش‌ كند. با ورود به‌ مدرسه‌ استعداد او در زمينه‌ ادبيات‌ آشكار و در آستانه‌ ورود به‌ دبيرستان‌ تمايل‌ به‌ تحصيل‌ در رشته‌ ادبيات‌ پيدا مي‌كند، اما علي‌رغم‌ نمرات‌ ضعيف‌اش‌ در دروسي‌ غير از ادبيات‌ و زبان‌ انگليسي‌، مخالفت‌ عموي‌ بزرگش‌ در غياب‌ پدر، او را مجبور به‌ ادامه‌ تحصيل‌ در رشته‌ طبيعي‌ مي‌كند و عاقبت‌ دلسپردگي‌ به‌ ادبيات‌ و بي‌علاقگي‌ به‌ دروس‌ مورد علاقه‌ عمويش‌ سبب‌ مي‌شود تا در كلاس‌ يازدهم‌ ترك‌ تحصيل‌ كند. پس‌ از ترك‌ تحصيل‌ با يك‌ گروه‌ نوازنده‌ ارمني‌ آشنا مي‌شود و به‌ صورت‌ تجربي‌ نواختن‌ را مي‌آموزد. مدتي‌ بعد به‌ عنوان‌ نوازنده‌ گيتار در همان‌ گروه‌ شروع‌ به‌ فعاليت‌ مي‌كند.
فرهاد اولين‌ بار در سال‌ 1342 براي‌ اجراي‌ چند ترانه‌ انگليسي‌ راهي‌ برنامه‌ تلويزيوني‌ واريته‌ استوديو مي‌شود. بعد از آن‌ فرهاد در يكي‌ از كنسرت‌هاي‌ بزرگي‌ كه‌ به‌ مديريت‌ مجله‌ اطلاعات‌ جوان‌ در امجديه‌ برگزار شد هنرنمايي‌ كرد. در اين‌ برنامه‌ فرهاد چند ترانه‌ با گيتار اجرا مي‌كند و بيش‌ از پيش‌ مورد توجه‌ تماشاگران‌ و نيز هنرمندان‌ قرار مي‌گيرد. همين‌ سبب‌ مي‌شود تا به‌ گروه‌ بلك‌كتز (لل‌ضئ فطضف‌إ) راه‌ يابد. در سال‌ 1347 از اين‌ گروه‌ جدا شده‌ و به‌ قصد پرستاري‌ از خواهرش‌ راهي‌ انگلستان‌ مي‌شود. در سال‌ 1348 فرهاد ترانه‌ مرد تنها با شعر شهيار قنبري‌ و موسيقي‌ اسفنديار منفردزاده‌ را براي‌ فيلم‌ رضاموتوري‌ مي‌خواند.
در سالهاي‌ 511350 ترانه‌هاي‌ جمعه‌، هفته‌ خاكستري‌ و آيينه‌ها را خواند و با افزايش‌ تنش‌هاي‌ سياسي‌ در ايران‌ در دهه‌ پنجاه‌ ترانه‌هاي‌ شبانه‌ 1، خسته‌، سقف‌، گنجشكك‌ اشي‌مشي‌، آواز و شبانه‌ 2 با اشعاري‌ از احمد شاملو و شهيار قنبري‌ منتشر شد.
پس‌ از انقلاب‌ فرهاد از ادامه‌ كار منع‌ و تقاضاهاي‌ او براي‌ انتشار مجدد آؤارش‌ با مخالفت‌ روبرو شد.
بالاخره‌ در سال‌ 1371 بعد از 14 سال‌ آلبوم‌ جديد فرهاد مجوز انتشار دريافت‌ كرد.
در سال‌ 1376 آلبوم‌ برف‌ را در ايالات‌ متحده‌ امريكا ضبط‌ و منتشر كرد و اين‌ آلبوم‌ يك‌ سال‌ بعد در ايران‌ منتشر شد.
در سال‌ 1376 فرهاد درصدد تهيه‌ آلبومي‌ با نام‌ آمين‌ كه‌ ترانه‌هايي‌ از كشورها و زبانهاي‌ مختلف‌ را در خود جاي‌ مي‌داد، برآمد.
از مهرماه‌ 1379 بيماري‌ فرهاد جدي‌ شد اما او از حركت‌ باز نايستاد. فرهاد پس‌ از دو سال‌ معالجه‌ در ايران‌ و فرانسه‌ در سن‌ 59 سالگي‌ روز نهم‌ شهريور 1381 در شهر پاريس‌ بر اؤر بيماري‌ هپاتيت‌ درگذشت‌.
به‌ شهادت‌ آنها كه‌ با او كار هنري‌ كرده‌اند: »فرهاد بي‌آزار و منزوي‌ بود. آدم‌ بذله‌گو و شوخي‌ نبود. هميشه‌ گوشه‌ گير بود. مي‌شد فهميد كه‌ نمي‌تواند خيلي‌ چيزها را تحمل‌ كند. اما در رفتارهايش‌ نشان‌ مي‌داد خوش‌ برخورد و خوش‌رو بود. البته‌ گاهي‌ اوقات‌ هم‌ بذله‌گويي‌ مي‌كرد. مثلا زماني‌ كه‌ به‌ معرفي‌ اعضاي‌ گروه‌ مي‌پرداخت‌، شوخ‌طبعي‌اش‌ گل‌ مي‌كرد.
خودش‌ را كه‌ معرفي‌ مي‌كرد مي‌گفت‌: اين‌ منم‌ كه‌ پيانو مي‌زنم‌.
بعد كه‌ پيانو زدنش‌ تمام‌ مي‌شد مي‌گفت‌ اين‌ يك‌ پيانيست‌ معمولي‌ بود. او آنقدر مودب‌ بود كه‌ هيچ‌كس‌ را به‌ نام‌ كوچكش‌ صدا نمي‌كرد.
منوچهر اسلامي‌ اينگونه‌ از فرهاد روايت‌ مي‌كند: »در دوراني‌ كه‌ از هم‌ جدا بوديم‌ به‌ استوديو رفتم‌. كاري‌ گرفته‌ بودم‌ كه‌ قرار بود براي‌ اركستر سمفونيك‌ ضبط‌ كنم‌. نوازندگان‌ اركستر را جمع‌ كرديم‌. براي‌ ساعت‌ 11 قرار گذاشتيم‌ يعني‌ در آن‌ زمان‌ بايد استوديو در اختيار ما قرار مي‌گرفت‌. وقتي‌ رسيديم‌ ديديم‌ فرهاد در استوديو نشسته‌، فكر كرديم‌ كارش‌ تمام‌ شده‌ است‌. بيست‌ و چند نوازنده‌ اركستر هم‌ آمده‌ بودند. از اپراتور پرسيديم‌:
كار آقاي‌ فرهاد تمام‌ شده‌*
گفت‌: نه‌ تازه‌ مي‌خواهيم‌ استارت‌ بزنيم‌!
پرسيدم‌ چند تا كار هست‌* گفت‌: شش‌ تا.
بچه‌ها دادشان‌ درآمد كه‌ چرا ما رو اينجا آورديد* حق‌ داشتند براي‌ هر ترانه‌ حداقل‌ دو تا سه‌ ساعت‌ بايد وقت‌ استوديو را گرفت‌. براي‌ ضبط‌ يك‌ آهنگ‌ خواننده‌ بايد چند بار كار را قطع‌ كرده‌ دوباره‌ اجرا كند تا به‌ شكل‌ مطلوب‌ درآيد. به‌ بچه‌ها گفتم‌ صبر كنيد اگر خراب‌ شد... مي‌روم‌ مي‌گويم‌ وقت‌ مال‌ ماست‌! فرهاد با يك‌ گيتار نشسته‌ بود، كارش‌ را شروع‌ كرد. ترانه‌ كه‌ تمام‌ شد. فهميدم‌ تمام‌ شده‌. فرهاد دومي‌ را شروع‌ كرد. بعد سوم‌، بعد چهارم‌ و... يعني‌ شش‌ ترانه‌ را در هجده‌ دقيقه‌ خواند. بچه‌هاي‌ اركستر مات‌ و مبهوت‌ مانده‌ بودند كه‌ مگر ممكن‌ است‌*«
مديرتالار كوچيني‌ كه‌ فرهاد كارش‌ را از آنجا شروع‌ كرد مي‌گويد:
»بعد از انقلاب‌ يكي‌ دو بار به‌ او پيشنهاد رفتن‌ به‌ خارج‌ شد كه‌ او قبول‌ نكرد. مي‌گفت‌: برويم‌ آنجا چكار كنيم‌* برويم‌ همان‌ آهنگ‌هاي‌ بلك‌كتز را بخوانيم‌* آنها ديگر قديمي‌ شده‌!
فرهاد خيلي‌ معروف‌ نبود ولي‌ خيلي‌ها مي‌خواستند با او معروف‌ شوند!
فرهاد يك‌ انسان‌ كامل‌ بود. آنقدر بي‌تكبر و كم‌رو بود كه‌ حتي‌ رويش‌ نمي‌شد به‌ گارسون‌ دستور غذا بدهد.«
ريشه‌ انزواي‌ فرهاد
فرهاد يك‌ گام‌ از اجتماع‌ جلوتر بود. ناملايمات‌ اجتماع‌ را مي‌ديد و از ديدن‌ آن‌ رنج‌ مي‌برد. ناداني‌ ديگران‌ را مي‌ديد و غصه‌ مي‌خورد و همين‌ مساله‌ او را وادار به‌ سكوت‌ مي‌كرد. شعور بالاي‌ فرهاد بود كه‌ او را به‌ انزوا كشاند. فرهاد خواننده‌يي‌ از تبار حقيقت‌ بود.
مرد تنها هم‌ مس‌رد!
موسيقي‌ از ديد فرهاد عارفانه‌ بود نه‌ مطربي‌!!
اولين‌ اؤر فرهاد به‌ زبان‌ فارسي‌، صداي‌ بي‌صدا نام‌ داشت‌. دومين‌ كارش‌ جمعه‌ نام‌ گرفت‌. ترانه‌يي‌ كه‌ محتوايش‌ بحث‌هاي‌ زيادي‌ را برانگيخت‌ و به‌ عنوان‌ سياسي‌ترين‌ ترانه‌هاي‌ دهه‌ پنجاه‌ شناخته‌ شد:
توي‌ قاب‌ خيس‌ اين‌ پنجره‌ها\ عكسي‌ از جمعه‌ غمگين‌ مي‌بينم‌\ چه‌ سياهه‌ به‌ تنش‌ رخت‌ عزا\ توچشاش‌ ابراي‌ سنگين‌ مي‌بينم‌\ داره‌ از ابر سياه‌ خون‌ مي‌چكه‌\ جمعه‌ها خون‌ جاي‌ بارون‌ مي‌چكه‌\ نفسم‌ در نمي‌ياد\ جمعه‌ها سرنمي‌ياد\ كاش‌ مي‌بستم‌ چشمامو\ اين‌ ازم‌ برنمي‌ياد\
جمعه‌ وقت‌ رفتنه‌\ موسم‌ دل‌ كندنه‌\ خنجر از پشت‌ مي‌زنه‌\ اون‌ كه‌ همراه‌ منه‌.
سومين‌ ترانه‌ او هفته‌ خاكستري‌ بود. ترانه‌يي‌ ديگر... برخلاف‌ جنس‌ترانه‌هاي‌ آن‌ دوران‌... تلنگري‌ به‌ انسان‌هاي‌ غرق‌ در زندگي‌ روزمره‌.
چهارمين‌ شعر، شبانه‌ احمد شاملو بود. ترانه‌يي‌ سياه‌! شرح‌ حال‌ جامعه‌ كه‌ شاعر آگاهانه‌ واژه‌هايش‌ را انتخاب‌ كرده‌ بود.
فرهاد اين‌ ترانه‌ را به‌ دكتر مصلحي‌زاده‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ معروف‌ترين‌ متخصا ترك‌ اعتياد بود، تقديم‌ كرد.پنجمين‌ كار او كودكانه‌ نام‌ داشت‌ و ششمين‌ گنجشك‌ اشي‌مشي‌ و بعد از آن‌ شبانه‌ \ 2.
شبانه‌ \ 2 به‌ 17 شهريور نسبت‌ داده‌ شد.
يه‌ شب‌ مهتاب‌\ ماه‌ مياد تو خواب‌\ منو مي‌بره‌\ ته‌ اون‌ دره‌\ اونجا كه‌ شبا\ يكه‌ و تنها\ تك‌ درخت‌ بيد\ شاد و پراميد\ مي‌كنه‌ به‌ ناز\ دستشو دراز\ كه‌ يه‌ ستاره‌\ بيفته‌ مثل‌\ يه‌ چيكه‌ بارون‌.
شهيار قنبري‌ در مرؤيه‌يي‌ كه‌ به‌ سوگ‌ فرهاد نوشت‌ مي‌گويد:
»براي‌ كسي‌ شدن‌، براي‌ اسطوره‌ شدن‌، براي‌ به‌ او رسيدن‌، براي‌ اينكه‌ تارنماها از مرؤيه‌ لبريز شوند، بايد مرد.
مرد تنها هم‌ مرد و اسطوره‌ شد. سوگواران‌ گناهكار دوباره‌ انگشت‌ اتهام‌ به‌ جانب‌ يكديگر دراز مي‌كنند كه‌ بگويند: من‌ بي‌گناهم‌. تو بودي‌ كه‌ دست‌ او را نگرفتي‌ تو بودي‌ كه‌ گذاشتي‌ تمام‌ شود و باري‌ آرام‌ مي‌گيرند و به‌ بستر مي‌روند. حافظه‌ ملي‌ ما پاك‌ پاك‌ است‌، حافظه‌ هنري‌ هم‌. هيچ‌كس‌ هيچ‌ چيز به‌ ياد ندارد. اينكه‌ چه‌ كرده‌يي‌ مهم‌ نيست‌. اينكه‌ چه‌ نكرده‌يي‌ مهم‌ است‌. دوباره‌ يكي‌ مي‌رود و ما همه‌ دسته‌ گلهاي‌ پوسيده‌ را به‌ پايش‌ پرتاب‌ مي‌كنيم‌.«


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap