گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  عکس دسته جمعی رهبران در سازمان ملل


  مذاكرات هسته اي و ابتكارات جديد


  وزارت اطلاعات در مواجهه با آزموني ديگر


  كدام «جريان» در «خط امام» حركت مي‌كند


  تعامل NGOها و دولت


  آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟


  خاطرات روز 11 سپتامبر


  مرا زمانى بيدار كن كه سپتامبر گذشته باشد*


  قهرماني متفاوت از جنگ


  عراق


تريبون

  ياد مهربان طالقانی


  سفرهاي خارجي و اتفاقات "تصادفي"


  وكيل بنده


  سعيد حجاريان: موسوي خوئيني‌ها مي‌تواند مجمع‌ومشاركت را به‌هم نزديك كند


  درباره دولت اسلامي


  بازتاب:گفت‌وگوي خاتمي با «CNN»، انقلابي‌تر از احمدي‌نژاد بود


  نسبت قانون و دموكراسى


  مسلمانان، قربانيان افراط گرايي اسلامي


  بگو جا ندارم


  نقدى بر گفتمان دولت اسلامى


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 15:58:36 - 27/6/84
وكيل بنده Print This Page!!!

مهدی شیرزاد:خدا نكند روزي گرفتار دادسرا و دادگاه شويد. حتماً در دادگاه‌ها يا در فيلم‌ها ديده‌ايد. آقايان وكلا يا خانم‌هاي وكيل در دفاع از موكلين‌شان معمولاً در فواصل هر چند جمله عبارت "موكل من" يا "موكل بنده" را به كار مي‌برند. مثلاً مي‌گويند آن‌گونه كه سوابق "موكل من" نشان مي‌دهد، اين طور و آن طور. نمي‌دانم بازي روزگار چه طور گرديده كه حال، حكايت به اين بنده و اين يادداشت رسيده است. مي‌خواهم از وكيلم بنويسم. "وكيل بنده" آقاي عبدالفتاح سلطاني است. مؤدبانه‌تر بگويم: من هم از زمره دانشجوياني‌ام كه افتخار مي‌كنم وكيلي به شجاعت و صراحت آقاي سلطاني داشته‌ام؛ و از ايشان بابت پذيرفتن وكالت، سپاس‌گذارم. وكلا در دفاع از موكلشان مطلب مي‌نويسند، مصاحبه مي‌كنند،‌ اقامه دليل و برهان مي‌كنند. حال، زمانه كار را به جايي رسانده كه ما موكلين به حكم وظيفه انساني بايد دست به قلم شويم و در دفاع از وكيل، چند جمله‌اي منظور نماييم. به گمانم اين‌گونه كه اين بازي پيش مي‌رود، بايد منتظر روزي باشيم كه در اين كشور "قانون" محاكمه شود! چه اينكه بارها از زبان آقاي سلطاني شنيدم: كه من جز قانون چيزي نمي‌شناسم. ملاك و معيار كار ما قانون است.
حتماً به ياد داريد تا چندي پيش اولين چيزي كه به هر كس مي‌بستند اتهام فساد اخلاقي و روابط نامشروع بود. پس از چندي اقدام عليه امنيت ملي بر آن افزوده شد. از وقتي كه "استفاده صلح‌آميز از انرژي هسته‌اي" به ناموس ملت و منافع ملي بدل شده، اتهام ديگري بر موارد قبلي اضافه شده به نام "جاسوسان هسته‌اي". احتمالاً اگر اين بحث در زمان دادگاه عبدي بود، او را كه در سالروز تسخير لانه جاسوسي، به جاسوسي براي آمريكا متهم كردند و به عنوان جاسوس هسته‌اي متهم مي‌كردند! كمااينكه سال گذشته برخي دوستان در قم را به بهانه كشف يك CD در منزل يك روحاني اصلاح‌طلب، با اتهامي در همين عنوان بازداشت کردند.
بگذريم. بگذاريد اساساً فرض كنيم و باور كنيم و بپذيريم، كه "سلطاني، جاسوس هسته‌اي است!" حال، چند سؤال:
1- فرض كنيد نظر بسياري فيزيك‌دانان و انجمن فيزيك ايران و بسياري صاحب‌نظران و متخصصان هسته‌اي و ديپلماسي هسته‌اي و ديپلماسي مبني بر اينكه كشور ما و جامعه علمي ما هنوز تا رسيدن به تكنولوژي استفاده از انرژي‌ هسته‌اي فاصله دارد، درست نباشد، به قول آقاي علي لاريجاني كه زماني گزارش تحقيق و تفحص مجلس ششم از صداوسيما را كشكي خوانده بود، فرض كنيد حرف اين عده از صاحب‌نظران كشك!
ما نه تنها به اين تكنولوژي دست يافته‌ايم، بلكه در موقعيتي قرار گرفته ايم كه مي‌توانيم آن را به ساير كشورها اسلامي نيز صادر كنيم. حال، در اين شرايط عبارت "جاسوس هسته‌اي" چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟
جاسوسي، مقوله‌اي امنيتي يا بهتر بگويم ضدامنيتي است. جاسوس كسي است كه اطلاعات امنيتي، نظامي‌، سياسي يا اقتصادي و در مورد بحث ما فن‌آوري كشور را كه اهميت استراتژيك دارند‌، در اختيار دشمنان‌، بيگانگان يا ساير كشورهايي كه با ما رقابت سياسي يا اقتصادي دارند،‌ گذارده باشد. به عبارت ديگر بايد جاسوس براي جايي جاسوسي كرده باشد. خوب سؤال اينجاست كه سلطاني براي كجا جاسوسي كرده است؟
اجازه دهيد چند پاسخ فرضي دهيم. فرض كنيم سلطاني براي آمريكا، اسرائيل يا برخي كشورهاي اروپايي كه دشمن ما محسوب مي‌شوند، جاسوسي كرده است. اطلاعات سلطاني وقتي به درد آنها مي‌خورد كه اطلاعاتي نظامي بوده باشد يا اطلاعاتي بوده باشد كه بتواند در آينده به كار توان نظامي و دفاعي ما آيد. وقتي اطلاعات سلطاني به درد كشورهاي مذكور مي‌خورد كه به نوعي گوياي توان نظامي يا موقعيت دفاعي ما باشد.
ادعاي نگارنده اينست كه چنين حالتي كاملا منتفي است. دليل روشن دارم: ادعاي همه اينست كه تمام فعاليت‌هاي ايران در جهت استفاده صلح‌آميز از انرژي هسته‌اي بوده است و هيچ گاه ما در پي دستيابي به سلاح هسته‌اي نبوده و نيستيم و هميشه تحت نظارت آژانس بين‌المللي انرژي اتمي فعاليت كرده‌ايم؛ و هيچ اطلاعات مخفي از ديد ناظران آژانس نداشته‌ايم. پس اطلاعات سلطاني، علي القاعده اطلاعات نظامي نبوده است.
با اين ادعا، محتمل‌ترين حالت براي جاسوس بودن سلطاني اينست كه او اطلاعات مربوط به يك فناوري را در اختيار بيگانگان قرار داده باشد. از هند و پاكستان و 8 كشور بزرگ صنعتي_ كه همگي اين فناروي را در اختيار دارند_ كه بگذريم، ساير كشورها يا چنان از ما عقب‌ترند كه حتي اگر چنين فناوريي داشته باشند، با آن كاري نمي‌توانند بكنند يا اينكه هم رده و نزديك به ما هستند. در بين آنها هم بعيد است كشوري بتوان يافت كه حاضر باشد با آمريكا در بيفتد؛ يا ترجيح بدهد به قيمت انواع و اقسام فشارها و تحريم‌هاي بين‌المللي، به چنين فناوريي آن هم از طريق ايران دست يابد. اين نكته بديهي است كه هيچ كشوري پول مفت يا هزينه سنگين بابت اطلاعات به درد نخور نمي‌دهد.
خلاصه اينكه اين سؤال جدي است كه كدام كشور مي‌تواند مشتري اطلاعات سلطاني باشد؟ به عبارت ديگر سلطاني جاسوس كجا بوده است؟ بسيار جاي تعجب دارد. گفته مي‌شود سلطاني جاسوس است؛ اما يك بار نمي‌گويند او جاسوس كجاست؟!
2- سلطاني چگونه مي‌توانسته به ارزش اطلاعات در اختيارش پي ببرد؟ تخصص سلطاني، حقوق است. مطمئناً او در آن حد فيزيك بلد نيست كه بفهمد اطلاعات در اختيارش تا چه ميزان ارزشمند است. اين نكته مهمي است. چه اين كه او براي بازار گرمي و گرفتن جيره و مواجب بايد بتواند اطلاعات خود را ارزشمند جلوه دهد.
حالت ديگر اينست كه او جزئي از يك باند باشد يا به متهمان هسته‌اي كه وكيل آنها شده است، كاملاً اعتماد كرده باشد. تا حالا كه خدا را شكر هيچ خبري از عضويت سلطاني در هيچ باندي منتشر نشده است. قابل حدس و پيش‌بيني است كه اگر قرار باشد روزي باندي كشف شود كه سلطاني عضوي از آن باشد، شيرين عبادي، دادخواه، سيف‌زاده و ساير وكلاي زهرا كاظمي و اعضاي كانون مدافعان حقوق بشر هم عضو آن خواهند بود! درخصوص اعتماد به موكلين هم، نگارنده تاكنون هيچ حقوق‌دان و حقوق خوانده‌اي را نديده است كه صددرصد به كسي اعتماد كند!
سومين حالت هم اينست كه سلطاني گول خورده باشد و سر او كلاه گذاشته باشند! راستش را بخواهيد سلطاني كه من مي‌شناسم اينقدر كم هوش نيست كه به اين راحتي بتوان سر او را شيره ماليد!
3- گفته مي‌شود سلطاني اطلاعاتي را كه به واسطه وكالت پرونده متهمان به جاسوسي از پرونده به دست آورده بود در اختيار بيگانگان قرار داده است.
حتما به خاطر داريد يكي از اعتراضات هميشگي وكلاي پرونده‌هاي سياسي، عدم دسترسي به پرونده و عدم ملاقات با موكل است. چگونه است كه پرونده بسياري از دانشجويان بازداشتي كه در آنها حداكثر جز برخي مطالب سودمند براي اغراض سياسي آقايان چيز قابل اهميت ديگري يافت نمي‌شود، حتي تا روز جلسه دادگاه در اختيار وكلايي چون سلطاني قرار داده نمي‌شود، اما از آن سو ادعا مي‌شود كه سلطاني اطلاعات خود را به واسطه وكالت متهمان به جاسوسي و از طريق پرونده به دست آورده است. آن هم پرونده‌اي كه علي‌القاعده امنيتي است و اهميت فوق العاده‌اي دارد. به هر حال بايد پاسخ داده شود كه آيا سلطاني به پرونده دسترسي داشته است يا خير؟ اگر دسترسي داشته است، چرا در ساير موارد بسيار كم اهميت‌تر امكان دسترسي او را به پرونده موكلانش فراهم نياورده‌اند؟ و اگر دسترسي نداشته است، پس او چگونه از طريق وكالت اين پرونده اطلاعات كسب نموده است؟
ممكن است گفته شود او اطلاعات خود را از طريق ملاقات با موكلانش به دست آورده است. در پرونده‌هايي به مراتب كم اهميت‌تر يا امكان ملاقات وكيل و موكل را فراهم نياورده اند يا اينكه ملاقات حتما با حضور چند مأمور بوده است. چرا اگر در اين ملاقات‌ها نكته حائز اهميت امنيتي توسط موكلان به وكيل گفته شده در خصوص اهميت آن نكته، هيچ تذكري به وكيل داده نشده است؟
ممكن است گفته شود سلطاني اين اطلاعات را از طريق نزديكان موكلانش به دست آورده است. باز سؤال اينجاست كه چرا پس از دستگيري متهمان و در فاصله‌اي كه آنها سلطاني را به عنوان وكيل برگزينند، هيچ تلاشي براي ثبت و ضبط و جمع‌آوري اين اطلاعات نشده بود؟ و اگر اين اطلاعات حائز اهميت است و توسط برخي افراد يا نزديكان متهمان به دست آقاي سلطاني رسيده است، چرا تاكنون هيچ خبري از دستگيري اين منابع اطلاعاتي منتشر نگرديده است؟
سؤالات ديگري هم مي‌توان طرح كرد. به نظر مي‌رسد اگر پاسخي براي اين سؤالات وجود داشته باشد، در همين حد براي تنوير افكار عمومي و اثبات جاسوس بودن سلطاني كافيست!
اجازه دهيد اين مطلب را با خاطره‌اي به پايان برم. تعداد برخوردهاي من با آقاي سلطاني زياد نبوده است. اما يكي از آنها هرگز از خاطرم نمي‌رود.
بعدازظهري در تابستان 82 بوده يكي،‌ دو ماهي بيشتر از ماجراي قتل زهرا كاظمي نگذشته بود. استفان هاشمي، پسر زهرا كاظمي، مصاحبه‌اي كرده بود و تا آنجا كه به ياد دارم بدين مضمون گفته بود كه چون در ايران هيچ وكيل مستقلي نيست و هيچ وكيلي حاضر نيست يا جرأت ندارد، وكالت چنين پرونده‌اي را بپذيرد، بنابراين خانواده كاظمي براي اين پرونده وكيلي كانادايي يا وكيلي در خارج از كشور خواهند گرفت. آقاي سلطاني از اين مصاحبه بسيار برافروخته و ناراحت بود. به قول معروف حسابي به ايشان "بر" خورده بود. فوري متني را بدين مضمون تنظيم كردند و براي مطبوعات و رسانه‌ها فرستادند كه اينجانب ضمن دفاع از حيثيت وكلاي داخل كشور، حاضرم وكالت اين پرونده و خانواده زهرا كاظمي را بپذيرم.
راستش را بخواهيد در اين دو ماه هر وقت به ياد سلطاني افتادم، خاطره آن روز برايم زنده گشت. چطور مي‌توان باور كرد كه فردي كه از يك مصاحبه عادي و به خاطر مضموني كه بارها و بارها مشابه آن را در موضوعات مختلف و در رابطه با حِرَف و مشاغل مختلف در كوچه و خيابان و از بسياري افراد عادي شنيده‌ايم، چنين برافروخته مي‌شود و به او بَر مي‌خورد، فردي كه عِرق ايران دارد، نام ايران براي او ارزش دارد و دغدغه دفاع از حيثيت وكلاي ايراني را دارد،‌ فردي كه در مشي وكالتش سفارش مي‌كرد كه موكلين تظلم خواهي از هيچ مرجعي داخلي را فروگذار نكنند، فردي كه بعيد بود، سخني با او بگوييد و مثالي از عدالت علوي براي شما نياورد، چطور مي‌توان باور كرد كه چنين فردي به اين سادگي كه آقايان مي‌گويند، "جاسوس هسته‌اي" باشد؟ پناه مي‌بريم به خدا.
به عنوان يك موكل واقعاً نمي‌دانم براي وكيلم جز دعا چه مي‌توانم بكنم؟ ما همه "عبدالفتاحيم". گاهي اوقات بازي زمانه، شوخي بسيار تلخي است. "وكيل بنده" دو ماهي است در حبس است. حبسي با انواع محدوديت‌ها. هر كجا هست، خدايا به سلامت دارش.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap