گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا؟


  مبارک


  از عزت آگاهي تا لذت آزادي


  ميراث دفاع مقدس


  سنديكاليزم؛ ضرورت تداوم اصلاحات


  تعجب!


  خزانه پر و دولت جديد


  وقتي "مرتد"ها عزيز مي شوند


  جامعه شناسى جنگ


  آئين دوست يابى


تريبون

  خاطرات دكتر يزدى از مذاكره با صدام


  خاطرات جلائي‌پور از جنگ


  بازخوانى آخرين ماه هاى جنگ درگفت وگو با بهزاد نبوى


  اينجا، کجاست؟


  نسبت جنبش زنان با جنبش ملي دموكراسي خواهي


  لوازم شعار «دموكراسي در جهان»


  جنبش زنان و جنبش دموكراسي خواهي آيا نسبتي هست؟


  نفت اصلي‌ترين عامل كودتاي 28 مرداد 1332


  طبقه سياسي جديد


  اصلاح طلبان عصر خروج


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 12:26:06 - 6/7/84
اينجا، کجاست؟ Print This Page!!!

روز-مرتضي کاظميان:روشنفکران و فعالان سياسي، اگر از صفحات سياسي و انديشه ي روزنامه ها- و يا سايت ها- فارغ شوند، حداکثر مطالب فرهنگي وهنري را پي مي گيرند؛ اما گمان مي کنم که يکي از صفحاتي که بايد به طور جدي مورد مطالعه و پيگيري قرار گيرد، صفحات، "حوادث" است. آن هم براي اطلاع يافتن از گوشه اي از وضع جامعه اي که در آن زندگي مي کنيم؛ به ويژه هنگامي که دسترسي به آمار و ارقام، گاه دشوارترين کار است و "نظرسنجي" و پيمايش، خطرناک ترين کارها! اگر به بيماري قلبي مبتلا نيستيد، يا اگر از بيماري هاي اعصاب و روان در رنج نيسيد، يا فشار خون نداريد و ... مطالعه ي اخبار حوادث، کمک مي کند که به لايه هايي عميق تر از آن چه با آن در مناسبات روزمره، در تماس هستيد، راه يابيد.

" ناگواري" و "اسفناک" ي ناهنجاري هاي اجتماعي را تنها در درصد معتادان ايران نبايد جست؛ مقوله اي که همين هفته پيش، از سوي نهاد مسوول بين المللي اعلام شد مقام نخست جهان را از آن ما کرده است. براي نمونه، به روزنامه هاي معتبر همين دو هفته پيش سري بزنيد؛ آنچه در ادامه مي خوانيد، عبوري گذراست از کنار " فاجعه" اي که گاه خواندن مختصرش هم دلي مي خواهد از جنس سنگ ، و اعصابي از جنس پولاد. پيشاپيش از اين که اخبار، خواهد آازردتان، عذر مي خواهم؛ بخوانيد:
۲۰شهريور: دستگيري يک آزارگر جنسي کودکان که پس از کشاندن کودکان به جنگل هاي لويزان و تجاوز، آن ها را به قتل مي رساند... ۲۳ شهريور: رسيدگي به پرونده ي سه پسر نوجوان که پس از تجاوز به نوجوان ۱۷ ساله اي او را به قتل رسانده بودند... ۲۴ شهريور: قاتل ۳۱ ساله، مقاومت مقتول در برابر خواسته هايش راعلت کشتن زن ۳۷ ساله عنوان کرد و گفت، با خونسردي جسد را تکه تکه کردم و به راحتي سر و دست چپ او را از بدنش جدا کردم... ۲۶ شهريور: دختر معلول ذهني که ۵۰ روز در اسارت و تجاوز مردان افغاني در ويلاي فشم بود، بار ديگر توسط دو موتور سوار از مقابل خانه اش ربوده شد... ۲مهر: ضجه هاي و ناله هاي دختري۱۸ساله در برابر قضات دادگاه که به ضرب و جرح و تهديد قمه، ربوده شده و مورد تجاوز قرار گرفته است؛ هر دو متهم، جوان هستند و البته به اعدام محکوم شده اند... ۴ مهر: ربودن و تجاوز به دختر بچه اي ۸ ساله توسط پسري ۱۹ ساله... و ... و تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل...

قريب سه دهه از حيات جمهوري اسلامي و حاکميت حکومتي مدعي دين مداري و مراقبت از ارزش ها و اخلاق و دين جامعه و شهروندان مي گذرد؛ صدا و سيما، بزرگترين و گسترده ترين رسانه ي جمعي، به تمامي در اختيار نظام سياسي است؛ آموزش و پرورش ، آن چنان که مورد پسند ايدئولوژي رسمي و همخوان با قرائت حاکمي است، معارف اسلامي و کتاب هاي ديني را منتشر مي کند و تدريس؛ امور تربيتي ها، سال ها رکني از آموزش و پرورش اين ديار بودند؛ آن چنان که کميته هاي انضباطي و حراست ها در دانشگاه هاي و ادارات؛ و قصه واحدهاي متعدد و متنوع اخلاق و معارف اسلامي در دانشگاه ها هم تفاوتي با کتاب هاي مدرسه و دبيرستان ندارد؛ راويان و نويسندگان، هم راستا و همفکر و همدل با ايدئولوژي رسمي و حاکم هستند و قرائت مسلط؛ اگر سازمان و دفتر تبليغات اسلامي و تريبون هاي نماز جمعه و مساجد و سلطه ي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بر نشر کتاب و پخش فيلم و موسيقي و صدور مجوز براي آن ها را بر موارد پيشين اضافه کنيم، ديگر حتي نيازي به يادآوري سختي گيري هاي کميته و نيروهاي انتظامي و يا برخوردهاي گروه هاي فشار در سال هاي دور و نزديک، نيست. هرچند که حضور پر رنگ روحانيان- به مثابه نماد سنتي طبقه ي مفسر رسمي دين- را در ساخت قدرت، نمي توان ياد آوري نکرد.

اينک و قريب به سه دهه پس از سقوط نظام سلطنتي و روي کار آمدن نظام جمهوري اسلامي، نيروي انتظامي و دستگاه قضايي ، آن چنان " وضع" را غيرقابل قبول و ناگوار ديد ه اند که دور جديد سرکوب اراذل و اوباش و برخورد با عاملان ناهنجاري ها و مفاسد اجتماعي دو هفته اي است که با سروصدا و تبليغ کافي، آغاز شده است.

برخورد با جوانان – متهماني- که علي الاغلب کمتر از سه دهه عمر دارند و در همين جامعه زيسته اند؛ در معرض همين آموزش و تعليم و تبليغ ايدئولوژي رسمي بوده اند؛ و به تعبيري "محصول" – يا شايد هم ادعا شود "ضايعات"- همين کارخانه عظيم انسان سازي بوده و هستند که سال هاست همه ابزارهاي تبليغي و امکانات آموزشي و تعليم و تربيت و حفاظت و نظارت و منع و بند را در اختيار دارد. و کسي پاسخ نمي گويد که اينان، قاتلان و شروران و مفسدان و متجاوزان بالفطره اند يا انسان هايي محکوم به زيستن در اين جامعه و مناسبات آن؛ يا"بيمار" شده؛ مظلومان ظلم ديگران؛ محصول طبيعي وضع نامطلوب؛ يا نتيجه آموزش هاي غير علمي و دور از منطق؛ و يا ...؟

و آيا ريشه هاي و علل اقتصادي اين ناهنجاري ها و معضلات و بحران ها، بررسي و تحليل شده است؟ آيا "سلامت" و "امنيت" جامعه، مهندسي و کارشناسي شده و از مسير پژوهش علمي، نتايج مورد تأمل قرار گرفته است؟
در هر حال، "وضع" آن چنان ناگوار و تأسف بار است که چه به عنوان يک "ايراني" آن را مورد نقد قرار دهي، با همه وجود بر خويش مي لرزي؛ و چه به عنوان يک " دين دار" و "اخلاق گرا" آن را ارزيابي کني، در هم مي شکني؛ و فراتر از اين هردو، به عنوان يک "انسان" که به نظاره اين اتفاقات بنشيني، حيران مي شوي و رنج مي کشي از انسان هايي که به اوج خشونت حيواني مي رسند و قساوت و بي هويتي، و هيچ "هنجار" و "ارزش" را بر نمي تابند. خلاصه، سراپا پرسش مي شوي که: اينجا کجاست؟


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap