گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  ساده زيستى تشريفاتى


  در ضرورت تشکیل سریع جبهه دموکراسی و حقوق بشر*


  "تعيين تکليف" سياسي


  کدام" تشيّع" و مردم سالاری؟


  كدام ملى گرايى؟


  روشنفكران ما به بلای «عقیده‌ پرستی» گرفتارند


  تأملی در باب ناسازگاری مردمسالاری مدرن با ولایت و مهدویت در تشیع


  جایگاه رسانه ای اصلاح طلبان


  بحران هسته‌اي و بازار بورس اوراق بهادار تهران


  اصول گرايي چيست ، اصول گرا كيست و ارزشي كدام؟


تريبون

  بهداشت امنيت ملی


  فرجام دو روش


  کودتای 28 مرداد درگفتگوبا ابراهيم يزدي


  فرق آمريکا و غير آمريکا


  نامه سرگشاده 169 تن از فعالان فرهنگي، سياسي و دانشگاهي به رئيس قوه قضائيه در اعتراض به وضعيت اكبرگنجي


  مانيفست جنگ قرن 21


  قطعنامه اخير عليه ايران تنها با مورد عراق قابل مقايسه است


  سخنان احمدي نژاد در سازمان ملل موجب اجماع جهاني عليه ايران شد


  روزنامه «سرمايه» و ابداعي نو در تعطيلي مطبوعات


  بدعت دولت مهرورزان، روزنامه سرمايه را شورای نظارت بورس توقيف کرد!


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 11:50:04 - 19/7/84
بهداشت امنيت ملی Print This Page!!!

روز-مسعود بهنود:
m.behnoud
آن چه هفته گذشته در زير پوست حوادث سياسی گذشت و به تصميم هائی در عالی ترين سطوح برای آرام سازی کشور انجاميد در حقيقت درسی بود برای گروهی که خود را نسل دوم و يا سوم انقلاب می خوانند و ادعا داشتند که راه ها و سازکارها می دانند که جهان را مبهوت خواهد کرد. آن ها بعد از سه موفقيت که در ميدان بی رقابت و دلمرده انتخاباتی در کمتر از چهار سال گذشته به دست آوردند گمان کردند که بيشه خالی است. يک بخش از تندروی آن ها به سخنانی مربوط می شد که در داخل و خارج گفتند و دردسرها برای خود و برای کشور ساختند و بخشی به آشفتگی مربوط شد که در مديريت کشور ايجاد کردند. جناح راست ابتدا بر اين گمان بود که اين اسب رهواری است که برای سواری دادن به آن ها به ميدان آمده است اما دير نشد که دريافتند چنين نيست. با صحنه ای روبرو شدند که بی شباهت به اين داستان نيست.

تاجری به دوستی متوسل شده بود که حسابداری به او معرفی کند که بتواند دفترهای او را به گونه ای تنظيم کند که از پرداخت ماليات بگريزد. حسابدار خبره ای يافته شد که در مقابل دستمزدی نه چندان زياد حاضر شد که دفترهای او را چنان تنظيم کند که نه تنها مجبور به پرداخت ميليون ها تومان ماليات نشود که زيان هم نشان دهد. تاجر با شادمانی و گشاد دستی پذيرفت. کار دو سه ماهی به طول انجاميد و دفترها همان گونه که گفته بود درست شد. مو لای درزش نمی رفت و محاسب دارائی هم پذيرفت و تاجر از پرداخت ماليات معاف شد. اما دستمزد حسابدار را نمی داد.

حسابدار به معرف خود متوسل شد تا دستمزدش را از تاجر وصول کند. از وی وفای به عهدش را خواستار شد. پاسخ تاجر اين بود: والله که چيزی ندارم. ايشان خود حساب های مرا نوشته اند می دانند که امسال چقدر زيان کرده ام.

بعد از انتخابات نيز به ظاهر سران جناح راست با چنين جوابی از نوآمدگان روبرو شدند.

اما اگر حساب سود و زيان گروه ها و جناح ها را به خودشان بگذاريم و در دل بگوئیم گروهی که با اصلاحات و دولت نجيب خاتمی چنان کردند چه بهتر که چنين عقابی ببينند، اما حساب کشور و منافع ملی و سرنوشت مردم از اين همه جداست.

قياس سخنان آقای لاريجانی قبل و بعد از تجربه چهل روزه در پرونده هسته ای نشان می دهد که او که از باتجربه ترين های تيم تازه است و انصاف اين که از دهنی منظم و ابتکار عمل های درخور برخوردارست، بين آرزوها و امکانات چنان تعادلی که بايد برقرار نکرده بود. درشتی ها که با منقدان می کرد و سخنان تند و به نيش و تکبر آلوده که برای گروه مذاکره گر قبلی به کار گرفت، و ادعا ها که کرد هنوز چيزی نشده مانند يخی در آفتاب تموز آب شد. ظاهرا از دور امکانات بسيار بيش از آن به نظر می آمد که در عالم واقع هست. سفر به هند و شنيدن سخنان ديپلوماتيک و دل خوش کنک چين و هند و روسيه به گمان انداخت که اقتصاد و قراردادهای گاز کار خود کرده است و نيازی به تدبير ديگر نيست و حتی می توان در آزردن اروپائی ها پيشقدم شد. در اين معامله تکليف آن ها که جنگ می جويند و بحران می طلبند و چنان که باری نوشته ام جز در بحران نمی توانند زيست، روشن است، اما عقلائی که برای به خطر انداختن منافع ملی و به دهان توپ نشاندن مردم از چنان جسارت و شهامتی برخوردار نيستند، همان می کنند که امروز به نظر می رسد که به آن رسيده اند در پرونده هسته ای.

دبير شورای عالی امنيت ملی ديروز به درست گفته بود آماده مذاکره ايم و در بخش هائی از قطعنامه صادره هيات رييسه شورای حکام هم نکته های قابل تامل ديده ايم. اين مقدمه ای است برای تصحيح مسير. درست همين است. نشانه های ديگری هم درکارست.

اما باز هم در ميان سخن ها نشانه هائی هست که نگران می کند و به ظاهر بايد باز نيز سنگی به ديواره های ذهن بخورد تا دريابند که خطرهای در کمين جدی است. اشاره ام به آن جاست که آقای لاريجانی گفته بود "نبايد خطا کرد و راه ياد دشمن داد و گفت که از رفتن پرونده به شورای امنيت می ترسيم." اين سخن به ظاهر توصيه ای است به کسانی مانند مهدی کروبی و اصلاح طلبان که به درست گفته اند بايد همه کار کرد تا پرونده به امنيت نرود. دبير شورای عالی امنيت ملی در معنا می گويد در مذاکرات ديپلوماتيک همين کار خواهيم کرد و تلاش هم می کنيم، اما بايد وانمود کنيم – چنان که آقای جنتی در نماز جمعه هفته گذشته کرد – که از ارسال پرونده به شورای امنيت خوشحال هم می شويم. اين سخن جای تامل دارد.

گويا تصميم سازان هنوز بايد تجربه کنند تا دريابند که دنيای امروز اين دهکده جهانی، دنيای ديگری است. نه اين که امکان پنهانکاری در آن نيست بلکه سازکارش ديگرست. به دنيای امروز و در راسش آمريکا نمی گفت که از ارسال پرونده به شورای امنيت که به معنای رفتن به آوردگاهی است که آمريکا معين کرده و در آن پيروزی اش قطعی است، باکی نداريم. نمی گفت چرا که ناتوانی ايران در مقابل محدوديت ها و تحريم های بين المللی بيش از آن است که ديگران ندانند. از طرفی آن ها به حساب و کتاب و پيش بينی های اقتصادی متبحرترند. دل سپردن به اين سياست تنها نتيجه ای که دارد همان حکايت تفنگ خالی است که اين بار طرف مقابل می داند که خالی است. پس فقط يک نفر را می ترساند.

کشوری که هفتاد و پنج در صد بودجه اش به نفت متکی است. حتی در سال گذشته نتوانست از اضافه درآمد نفت چشم پوشی کند و صندوق دخيره ارزی را به قول آقای جنتی برای روز مبادا نگاه دارد. کشوری که گفته می شود بيست در صد ديگر بودجه اش هم – که صادرات غيرنفتی باشد – باز متکی به درآمد نفت است. يعنی که اگر بازرگانی خارجی به هر دليل و به هر شکل نقصان پذيرد، کشور مختل خواهد شد بی گفتگو. آن هم به دورانی که جهان می داند دولتی بر سر کارآمده با اين وعده که درآمد و شيرينی بالارفتن بهای جهانی نفت را به سر سفره مردم می برد . دولتی که نرسيده صندوق مهرالرضا می سازد. با استفاده از بودجه عمومی داد و دهش می کند. در مقدمه راهش مجلس هفکر لايحه ای مانند تثبيت قيمت ها تصويب کرده است. نه که ايران محکوم است به بسته بودن بند نافش به نفت. بلکه بريدن اين بند ناف نياز به مديريتی است که اول بايد خود را در جائی نشان دهد. نه مديريتی که نمونه اش را در شهر تهران می بينيم که گره ای کور شده است. نشانه اش را در کنترل قاچاق و مواد مخدر می بينيم. به هر سو نگاه کنيم آيتی از اين نابسامانی و بی هماهنگی هست. با اين ماشين، آن گردنه پيمودنی نيست. هيچ خارجی هم دچار اين توهم نيست که شعارهای با مصرف داخلی حظی از واقعيت دارد. در اين جهان نمی توان چنين فرسی تاخت.

راه کار همان است که به ضرورت پريروز در مورد بنزين تجربه شد. هم دولت و هم مجلس مودبانه از حمارشيطان پياده شدند و همان کردند که کارشناسان می گفتند و از اول طرح تثبيت را غيرعملی و غير علمی می ديدند. به همين نشانه بايد در پرونده هسته ای هم تا دير نشده مدار را به همان جا بگرداند که بود. از فکر گره زدن باز هم بيش تر واردات و صادرات با سياست خارجی دست شست که نتيجه ای بهتر از هند ندارد. به کارچرخانان صحنه داخلی بايد پيام داد که برای سرگرمی مردم راهی ديگر پيدا کنند جز رفتن دم سفارتخانه ها و نام نويسی گروه های انتحاری. بايد ميدان داد تا عاقلان و دگرانديشان و حتی مخالفان جمهوری اسلامی چنان که تاکنون کرده اند خدمتی به رايگان بدهند و جامعه را آماده کنند تا مانورهای بزرگ امکان پذير باشد و گمان نرود هر تدبيری در خود جام زهری نهان دارد که بايد نوشيد و يا کفن پوشيد.

بايد جامعه را ميدان داد که توسط روشنفکران روشن شوند که حق مسلم ماست فن آوری هسته ای، اما به ضرورت و با تدبير، چون کارهای واجب تر هست که بايد کرد، با گرفتن امتيازات که به زندگانی همه مربوط می شود از بخشی از آن موقتا چشم پوشی شد.

امروز پاکستان به اين درد طبيعی زلزله مهيب مبتلا شده که مردمانش هزار هزار زير خاک مانده اند تا ماموران نجات انگليسی سربرسند و ده ها تنشان را نجات دهند. شهرهائی که سه چهار ماشين آتش نشانی بيش تر ندارد. هلی کوپتر هست اما برای بردن ارتشبد مشرف به تماشای صحنه و بعد ديديم با چه بيانی از دنيا کمک خواست. حال سئوال اين است که تاسيسات اتمی که حتی بمبی هم به رنگ سبز با نشانه يا الله الا الله دارد، برای کشور فقيری چون پاکستان واجب تر بود يا زندگانی مردمشان. امنيت ملی شان را کجا بمب سبز تامين کرده است. بمبی که با کمک خادمين حرمين شريفين ساخته شد که لابد نشانه قدرت مسلمانان باشد وصهيونی ها را بترساند حالا که ناگزير شده اند به ملاقات وزير اسرائيل، امنيت کدام کسان را کی حفاظ می کند.

اين کدام تغافل است که دبير درس خوانده شورای عالی امنيت ملی را وامی دارد تا بگويد " سلاح هسته اى قابل قياس با توپخانه نيست؛ چرا كه محدود به ميدان جنگ نيست. البته ما به دنبال آن نيستيم، اما اين كه برخى كشورها سلاح هسته اى دارند، بقيه نيز بايد راهى براى دفاع در قبال آنها داشته باشند." کجا و چه کسی گفته است بايد راهی را پيمود که خطر اتمی در کار آيد که برای دفعش لازم باشد به چنين هزينه کلانی، فراهم آوردن آن. اين کدام تدبير و درايت است. ايشان که به ديگران نصيحت می کند و نشانی کسانی را می دهد که در "سياست ورودی کرده اند" بگويند با کدام محاسبه می توان در اين دنيای دگرگون و در اين منطقه مين گذاری شده پرخطر، از سياست مقابله اتمی گفت.

تا سخن دراز نشود، می گذرم. اما از نکته ای نمی توانم گذشت. شورای حقوق بشر که اينک تشکيلش با اختياری بيش تر از کميسيون حقوق بشر سازمان ملل قطعی شده است، در راه است. چيزی مانند نهادهای ناظر، مثلا همين آژانس بين المللی انرژی اتمی. از همين الان معلوم است که اين کارد برای چه کسانی تيز می شود. نگفته پيداست که ايران در رديف اول است. آن ابتکار عمل ها که گفته می شد دولت تازه در آستين دارد که دنيا را مبهوت می کند الان به کار می آيد. بايد سامانی به کمدی تراژدی داد که از نسخه های دولتداری صدهای پيش الگو گرفته است. رفع نقض حقوق بشر در ايران، به مراتب آسان ترست از حل مشکل بی کاری و گشودن گره کور پايتخت. اين مديرانی که هنرشان اين است که همه جوايز نهادهای مدافع حقوق بشر را نصيب دانشجويان و روزنامه نگاران ايراني کنند. اين مديرانی که يک خطای خود را با صد خطا و به قيمت هزينه کلانی برای کشور جبران می کنند. اين مديرانی که جز نفرت نمی پراکنند، عشق سر بريده دارند وقتی به آوردن کلاهی مامور می شوند، زمان آن است که جای خود را به کسانی دهند مردمدار که در سياست ورودی کرده باشند. با اين گنجی، اين اميرانتظام، اين عبدالفتاح سلطانی، اين دانشجويان مانده از فاجعه کوی دانشگاه در زندان، اين سيامک پورزند، اين سعيد مرتضوی، و اين کار که می بينيم آژانس حقوق بشر آينده قطعنامه ای را به شورای امنيت می برد که هيچ رای مخالفی را همراه ندارد. از همين حالا بايد کار را چاره کرد. بهداشت امنيت ملی يعنی همين پيش گيری.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap