گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  پیام خاتمی به کنفرانس بین المللی گفت و گوی میان فرهنک ها و تمدنها در اسپانیا


  هزینه های یک اظهار نظر


  سخنان آقای احمدی نژاد در آستانه روز قدس


  خدا و انسان معاصر(1)*


  ويژگي جامعه و دولت در انتخابات نهم*


  اتحاد،مسأله اين است


  هند؛ ديپلماسي در شرايط بحران


  فساد مالي "ارزشي ها" توطئه آمريکاست...


  دولت غير پاسخگو


  خاطراتي از يك سفرمعنوی


تريبون

  دولت پاسخگو- دولت عوام‌زده


  براي گنجي چه مي توان كرد؟


  اهميت سرمايه‌گذاري در كشور


  انرژي هسته‌اي ... آري، نه!!!


  علي و خوارج


  شيعه‌ علي بودن


  چند پرسش درباره نظارت مجمع تشخيص مصلحت بر قواي سه گانه


  داستان شب نوزدهم


  چگونه بر قلدرها غلبه كنيم؟


  هراس از دولت در سايه؟


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 14:55:39 - 28/7/84
درس هايى براى فرمانروايان Print This Page!!!

الگوى حكومت امام على(ع)
عمادالدين باقى:
www.emadbaghi.com

• درآمد
چه بسيار نادرند شخصيت هايى كه هر چه بر درازاى زمان مى گذرد باز هم ظرفيت سخن گفتن و شنيدن از آنان و درباره آنان باقى است و بلكه هرچه از حيات فيزيكى آنان دورتر مى شويم گويى در افق هاى دور آينده به آنان نزديك تر مى شويم و همدلى و همزبانى هاى فزون ترى مى يابيم چنان كه گويى آنان فرزانگان آينده هاى دوردست بوده اند كه در اعماق تاريخ ظهور كرده اند. على(ع) يكى از اين نوادر تاريخ است. صاحب اين قلم با انتقادات مكررى از دو سو روياروى بوده است. يكسو كسانى هستند كه پيوسته مى گويند چرا مى كوشيد انديشه هاى مدرنيته را و حقوق بشر، دموكراسى، آزادى و عدالت ورزى را از متون سنتى و مذهبى بيرون كشيد و نهج البلاغه را كه سخنانى متعلق به ۱۴ قرن پيش است به بيان امروز درآوريد. اين جماعت اما هيچ گاه بر همين روش درباره سايرين خرده نمى گيرند زيرا اين سنت علمى است كه پژوهشگران غربى و دلداده مدرنيته در افكار فيلسوفان يونان باستان در جست وجوى دموكراسى، آزادى، جامعه مدنى و جمهوريت و آداب زمامدارى اند. وقتى در انديشه ها و متون مسيح و بودا به بازيابى مدارا و تساهل و مبانى و ريشه هاى تاريخى حقوق بشر مى پردازند اما گويى آنجا نه تنها موجه كه شيوه اى علمى است و همان روش در بازيابى شاخص هاى پيش گفته در قرآن و نهج البلاغه كهنه گرايى است! ما مى خواهيم مدرنيته را در امتداد سنت تحقق بخشيم و مدرنيته منقطع از سنت نه ممكن است نه مفيد. حقوق بشر و دموكراسى كه ريشه در اعماق فرهنگ و تاريخ (يعنى هويت ما) بيابد پذيرفتنى تر و پايدارتر و كم هزينه تر خواهد بود.
سوى ديگر انتقادات از جانب سنت گرايان است كه از طرح مقولات سابق الذكر برمى آشوبند و آن را ترويج گفتمان غربى مى پندارند گويى كه حقوق بشر و دموكراسى محصول انحصارى غرب است نه دستاورد تاريخى بشر و با زبان نهج البلاغه مى نمايانيم كه اين مفاهيم و شاخص ها با چه وضوح و درخششى در متن فرهنگى ما حضور دارند.
نويسندگان غيرمسلمان و غيرعرب بسيارى درباره شخصيت و انديشه هاى والاى امام على(ع) سخن سرايى كرده و شگفتى هاى آن را ستوده اند كه اگر مجالى براى بازگويى پاره اى از آنها بود نقد دو سوى انتقادى كه گفته شد را كفايت مى كرد. تفاسير گرانبهاى نهج البلاغه نيز مى تواند نقبى به معانى نغز و عميق اين كتاب گرانسنگ باشد. آنچه در اين گفتار كوتاه در مقام بيانش هستيم اين است كه نهج البلاغه فصل مبسوطى در باب آئين حكومت دارى دارد و بيش از آنكه موعظه اى براى عوام بر فراز منابر باشد دستورالعملى براى زمامداران است. امروزه نگاه مدرن به حكومت در اين عبارت خلاصه مى شود كه دغدغه فلسفه جديد اين نيست كه چه كسانى حكومت كنند اين است كه چگونه حكومت كنند و نهج البلاغه نيز از چگونه حكومت كردن سخن مى گويد نه اينكه چه كسانى حكومت كنند.
• آزادى انتقاد
پيامبر (ص) و على (ع) همواره (فى غير موطن) فرموده اند: «هرگز امتى پاك و آراسته نگردد كه در آن امت، ناتوانان نتوانند بدون لكنت زبان و نگرانى با قدرتمندان، سخن خويش را بگويند و حق خود را بگيرند.» «فانّى سمعتُ رسول الله (ص) يقول فى غير موطن: لن تقدس امه لايؤخذ للضعيف فيها حَقَّهُ من القوى غيرُ متتعتع»(امام على)
به همين دليل است كه امام در فرمان حكومتى خويش به مالك اشتر مى فرمايد: «در برابر مردمى كه نيازها و مطالباتى دارند با فروتنى بنشين و نگهبانان و حاميان و اعوان و دربانان و ماموران امنيتى را بازدار تا مردم بتوانند بدون لكنت زبان (بدون ترس و گرفتگى و نگرانى) سخن خويش را بگويند.»
«تُعقد عَنهم جُندك و اعوانك من احراسك و شُرطِك حتيُ يُكلمَِّكَ متكلمُهُم غَيِرَ مُتعتع»
بنابراين وظيفه زمامداران است كه اعوان و احراس خويش را از ايذاء افراد به خاطر چنين سخنان و نوشته هايى باز دارند و وظيفه شهروندان است كه بدون لكنت سخن بگويند چه فقط بايد خداوند را حاكم ديد و جز او نه كس را شناخت نه در خور ترس دانست. اين وظيفه اى است كه اولياى دين بر ما نهاده اند. امام على خطاب به مردم مى گويد: «با من آنگونه كه با جباران سخن مى گويند، سخن مگوييد، القاب پرطنطنه برايم به كار نبريد، آن ملاحظه كارى ها و موافقت هاى مصلحتى كه در برابر مستبدان اظهار مى دارند در برابر من اظهار مداريد، با من به سبك سازشكارى معاشرت نكنيد، گمان مبريد اگر بحق سخنى به من گفته نشود بر من سنگين مى آيد و يا از كسى بخواهم مرا تجليل و تعظيم كند كه هر كس شنيدن سخن حق يا عرضه شدن عدالت بر او ناخوش باشد و سنگين آيد عمل به حق و عدالت براى او سنگين تر است. پس از سخن حق يا نظر عادلانه خوددارى نكنيد.» (ترجمه از شهيد مطهرى است)
«فلاتكلمونى بما تكلم به الجبابره و لاتتحفظوا منّى بما يتحفظ عند اهل البادره ولا تخالطونى بالمصانعه و لاتظنوا بى استثقالاً فى حق قيل لى ولا التماس اعظام لنفسى فانه مَن استثقل الحق اين يقال له او العدل يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه فلاتكفوا عن مقاله بحق اَو مشورت بعدل»
بدون شك، على (ع) مى دانست كه مردم آنچه را از منظر خويش حق و عدل مى دانند بر او عرضه مى دارند چه خطا كنند چه به درستى تشخيص داده باشند و نمى توان پس از عرضه كردن سخن به آنها گفت هر چه را كه من نمى پسندم يا حق و عدل نمى دانم نبايد بر زبان جارى كنند زيرا امام على(ع) درباره خود نيز مى فرمايد: «فانى لستُ فى نفسى بفوق ان اُخطى»
• جباريت وكالت زمامداران
بنابر آنچه آن امام همام بر ما نهاده است، ما موظفيم نه چنانكه با جباران سخن مى گويند يا لكنت و يا تملق و بيم سخن بگوييم زيرا زمامداران نيز افرادى هستند چون خود ما كه به وسيله ما شهروندان بر اداره امور گمارده شده اند. امام على به كار بردن الفاظ پرطمطراق را درباره خويش منع كرده و آن را بر نمى تابد.اگر امام على مردم را دعوت مى كند كه آزادانه آنچه را حق مى دانند بيان كنند و او را مورد انتقاد قرار دهند به دليل اين است كه (او كه از نظر شيعيان، امام معصوم و وصى پيامبر است) حقوق والى و مردم را دو طرفه مى داند: «خداوند براى من به موجب اينكه ولى امر شما هستم حقى بر شما
قرار داده است و براى شما نيز بر من همان اندازه حق است كه از من بر شما.»
«فقد جعل الله لى عليكم حقا به ولايه امركم و لكم على من الحق مثل الذى لى عليكم»
و نيز به دليل اين است كه او به عنوان انسان كامل و امام اول شيعيان مى گويد و معتقد است كه حكمرانان، مالك قدرت و مالك جامعه نيستند، آنها فقط امانت دارانى هستند كه از سوى مردم برگزيده شده و بايد پاسخگو باشند:
«كلكم راع و كلكم مسئول، فالامام راع و هُو مسئول»
و در جاى ديگرى مى فرمايد:
«و ان عملك ليس لك بطعمه و لكنه فى عنقك امانه» (نامه پنجم)
«مبادا پندارى حكومتى كه به تو سپرده شده است يك شكار و طعمه است كه به چنگت افتاده بلكه امانتى است كه برگردن تو گذاشته شده.»
امام على حاكمان را اينچنين توصيف مى كند:
«فانصفوا الناس من انفسكم و اصبر و لحوائجهم فانكم خزّان الرعيه و وكلاء الامه» (نامه ۵۱)
«به عدل و انصاف رفتار كنيد، به مردم درباره خودتان حق بدهيد، پرحوصله باشيد و در برآوردن حاجات مردم تنگ حوصلگى نكنيد كه شما گنجوران و خزانه داران مردم و نمايندگان [وكلاى] ملت هستيد.» (ترجمه شهيد مطهرى)
آيا ما تاكنون هيچ زمينه و تمهيدى فراهم ساخته ايم كه مردم بتوانند چنانكه امام على(ع) خواسته است آزادانه و بدون ترس و مجازات سخن بگويند؟ امام (ع) كه نفرموده است مردم به شرطى مى توانند وى را مورد انتقاد قرار دهند كه در خلوت و نهان باشد. او از مردم در ملاءعام دعوت به اظهار حقايق و نظرات شان مى كند و حتى بالاتر از آن، مى گويد:
«اى مردم مرا بر شما حقى و شما را بر من حقى است. حقى كه شما بر من داريد نصيحت كردن من به شماست و... و حقى كه من بر شما دارم نصيحت كردن من در حضور و غياب، در خلوت و جلوت و نهان و آشكار است.
«يا ايها الناس انّ لى عليكم حقا و لكم عَلَيَّ حَق فامّا حقكم على فالنصيحه لكم و... وِ امّا حقى عليكم فالوفاء بالبيعهِ و النصيحهُ فى المشهد و المغيب»
اين همه تاكيد از آن روست كه حتى يوسف پيامبر نيز دون شأن نبوت نمى بيند كه بگويد:
«ما ابرى نفسى ان النفس لاماره بالسوء الاما رحم ربى» (يوسف / ۵۳) و اگر قول مشهور مفسران را بپذيريم كه اين گفته يوسف است و پيامبر اسلام آن را بازگو مى كند، مى نگريم كه اين سخن را به صورت كتابى مقدس در سراسر جهان نيز مى پراكنند و وهن اوليا و انبيا نمى دانند!
ما اگر باب پاسخگويى و انتقاد را بگشاييم قهراً جلوى بسيارى از ناهنجارى ها از همين طريق گرفته خواهد شد. بدون شك نه تنها زمامداران كه تمام مقامات و فرد فرد شهروندان خط قرمز هستند بدين معنا كه هيچ كس حق اهانت، تخفيف و هتك حرمت آنان را ندارد و مرتكب آن مستوجب مجازات است اگر آنچه امام على مى فرمايد نصب العين ما باشد و همگان بتوانند بدون بيم و هراس و با شهامت از همه مقامات سئوال و انتقاد كنند، جامعه ايده آل علوى تبلور خواهد يافت. هر كس كه تصميمات او و حتى رفتار و كلام او اندك دخالت و تاثيرى در زندگانى و سرنوشت مردم دارد بايد به آنها پاسخگو باشد. چگونه دولتمردان مى توانند سرنوشت شهروندان تعيين كنند بدون اينكه راى آنان را درباره خود بخواهند؟
گرچه شايد اطناب اين مقال ملال آور باشد اما عشقبازى با سخن على ملال ندارد. امام على در فرمان حكومتى كه براى مالك اشتر و هم زمامداران آينده صادر كرد مى فرمايد:
اگر شهروندان۱ به تو گمان ستمگرى برند، عذر و دليلت را براى ايشان آشكار كن و با توضيح دادن، گمان هاى آنان را از خويش دور ساز زيرا در اين كار، خود را به عدل و انصاف عادت و رياضت مى دهى و به شهروندان مهربانى مى ورزى و با آنان دوست مى شوى»
«و اِن ظَنَّتِ الرعيهُ بك حيفاً فأَصحولهم بعذرك و اَعِدل عنك ظنونهم بِأصحارِكَ فانّ فى ذلك رياضهً منكَ لِنفسك و رفقاً برعتيك»


• استقلال قاضى
يكى از بخش هاى درخشان ديگر در نهج البلاغه دستورالعمل امام على(ع) درباره نظام قضايى است كه موجب مباهات است. استقلال قاضى و نظام قضايى در بسيارى از كشورها توانسته است، بهانه اى براى ابرام احكام ناعادلانه شود، اما از ديدگاه امام على قاضى فقط در صدور راى استقلال دارد يعنى نبايد تحت فشار و تاثير باشد نه اينكه در نقض قوانين و حقوق متهمان نيز مستقل است و اين استقلال هم به معناى مصونيت در ارتكاب هر عملى تعبير گردد. امام على(ع) در فرمان حكومتى خود به مالك اشتر در باب صفات قاضى كه بهترين تعريف از استقلال قاضى را نيز بيان كرده مى نويسد:
براى قضاوت و داورى بين مردم بهترين افراد را انتخاب كن، كسى را كه:
- كارها به او سخت نيايد (ناتوان نباشد و بتواند حكم دهد)
- نزاع كنندگان راى خود را بر او تحميل ننمايند.
- در لغزش پايدارى نكند و از بازگشت به حق هرگاه آن را شناخت درمانده نباشد (زيرا قاضى هم دچار لغزش در حكم مى شود)
- نفس او مايل به طمع و آز نباشد (طمع مال، شهرت، مقام، قدرت و...)
- به اندك فهم و بدون كاربرد انديشه كافى، اكتفا نكند (جست وجو كند تا منتهى درجه آنچه لازم است به دست آورد نه اينكه از قبل، تصميم و نتيجه بررسى براى او مشخص باشد).
- در شبهات، تامل و درنگش از همه بيشتر باشد (در امور مشتبه تا حقيقت را به دست نياورده حكم ندهد و احتياط كند و اين يكى از موارد اصل تفسير به نفع متهم است)
- اهل حجت و دليل باشد و بيش از همه در پى فراگيرى حجت و دليل باشد (نه اينكه دلايل متهم را ناديده بگيرد و يا وارونه كرده و عليه او به كار برد)
- كمتر از همه از مراجعه دادخواهان دلتنگ گردد.
- در آشكار ساختن حقايق امور، شكيبا باشد (به مطلب كه پى برد فوراً حكم را صادر كند و منتظر دستور نباشد كه اين همان استقلال قاضى است)
- كسى باشد كه ستايش ديگران او را به خودبينى وامدارد.
- اغوا كردن او را به يكى از دو طرف مايل نگرداند.
امام على(ع) پس از ذكر اين صفات كه قهراً اگر خلاف آن در يك قاضى مشاهده شد نشايد كه آرام زمامداران بگيرند، مى فرمايد:
«قضات با اين صفات كم به دست مى آيند. پس از آن از قضاوت او بسيار خبر بگير و وارسى كن (مبادا خطايى از او سر بزند كه نتوان جبران نمود _ فيض الاسلام) پس درباره برگزيدن قضات و صفاتى كه براى آنها برشمردم از هر جهت انديشه كن»
«و اولئك قليل تم اكثِر تعاهُدَ قضائِهِ... فانظر فى ذلك نظراً بليغاً»
نكته شايان توجه اين است كه امام مى فرمايد حاكم و ولى امور از آنجا كه قضاوت با حقوق مردم سروكار دارد بايد مدام وارسى در كار قضاوت كند و خبر بگيرد زيرا امام مى داند كه گناه قاضى به نام والى هم نوشته مى شود. چگونه استقلال قاضى كه فقط در مرحله صدور راى است، مى تواند تعميم يابد و تعبير به مصونيت گردد.
ممكن است گفته شود مراجع نظارتى اين وظيفه را انجام مى دهند! ولى بايد اين امر در عمل تحقق يابد و ملموس همگان باشد و بدين ترتيب نهادهاى نظارتى افليج نگردند.
قضات نبايد خويشتن را به كانون هايى وابسته و پشت گرم يابند كه بتوانند نهادهاى نظارتى را كم اهميت سازند يا از قدرت نظارت آنها بگريزند و شهروندان بايد بتوانند آزادانه به اين مراجع نظارتى تظلم برند و شاهد رسيدگى و فقدان مصونيت ويژه قضايى و سياسى باشند و طعم عدالت را در دولت اسلامى بچشند.
• كدامين الگوى حكومت و قضاوت
در زمانه اى كه هيچ كس نمى دانست ماهيت جمهورى اسلامى چيست و نه متن و مانيفست مكتوبى و نه الگوى عينى در جهان وجود داشت، در بحبوحه انقلاب سال ۱۳۵۷ امام خمينى در پاسخ خبرنگارانى كه مى پرسيدند حكومت اسلامى چيست با ذكر مثال هايى، الگويى از حكومت اسلامى را نشان دادند كه مردم را شيفته مى كرد و مردم براى استقرار چنان نظامى انقلاب كردند و به چنان الگويى در رفراندم ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ بيش از نود درصد راى دادند. اگر امروز كراراً گفته مى شود كه ۹۸ درصد به جمهورى اسلامى راى دادند و هنوز از آن مشروعيت ياد مى كنند بايسته است بگويند مردم به كدام الگو راى دادند. امام خمينى طى سخنرانى به تاريخ ۱۷/۸/۱۳۵۷ براى نشان دادن «طرز حكومت اسلام» به ماجراى معروفى به عنوان مثال اشاره دارد كه پيامبر به عنوان رئيس حكومت خود را در معرض مردم گذاشت و گفت اگر هر كس حقى به او دارد يا ستمى از سوى پيامبر بر او رفته است حق خويش را بطلبد «يكى در بين اينها پا شد گفت شما يك شلاق به من زدى! گفت به او بيا عوض آن را بزن، گفت به اينجاى من بيا عوض آن را بزن، [او] گفت نه من برهنه بودم. [پيامبر هم] برهنه شد، بعد رفت بوسيد آنجا را... شما در حكومت هاى دنيا يك همچو حاكمى پيدا مى كنيد.» (كوثر ج ۲ ص ۲۰۲) در الگوى ارائه شده امام خمينى حتى اگر حاكم، پيامبر اولى العزم باشد به جاى اينكه مردم از او شكايت كنند او خود را به معرض مى گذارد و حتى جلوى ديدگان مردم مى خواهد فردى كه مدعى است شلاقى از او خورده پيامبر را قصاص كند و تلافى نمايد.
امام خمينى همچنين در سخنان ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ مى گويد: «حضرت امير در عين حالى كه ممالك كثيره اى تحت سيطره اش بود وقتى كه يك يهودى به او ادعا كرد، ادعا به يك سلطان وقت به يك امير وقت كرد كه ايران و عراق و حجاز و مصر و همه اينها تحت سيطره اش بود، رفت پيش همان قاضى كه حضرت امير او را قاضى كرده بود ادعا كرد كه فلان چيز از من است و پيش حضرت امير است، قاضى خواست حضرت امير را آمد نشست جلوى قاضى محاكمه كردند و حكم برخلاف حضرت امير داد امير منتهى يهودى مسلم شد به واسطه اين جهت كرديد وضع اينطورى است.» (كوثر ج ۳ ص ۳۸۸)
حكومتى كه امام خمينى وعده اش را داد اين بود كه پيامبر و جانشين بلافصل او (از نظر شيعه) امام على را در اوج قدرت و حكومت مى توان با شكايت حتى يك يهودى محاكمه كرد و امام على را محكوم ساخت آن هم توسط قاضى كه منصوب خود امام است. در همين محاكمه به محض اينكه قاضى، متهم خود (امام على) را اميرالمومنين خطاب كرد امام وى را مورد عتاب قرار داد و گفت بايد قاضى به متهم و شاكى به يك چشم نگاه كند و او اكنون متهم است نه حاكم.
اگر على از ربوده شدن خلخال از پاى يك زن يهودى گريست و مردن مسلمانى را به خاطر اين ستم در سايه حكومت اسلامى، سزاوار دانست (امام خمينى اين داستان را هم به عنوان نمونه ديگرى از جلوه هاى الگوى حكومت اسلامى در سال ۵۷ ذكر كرد. كوثر ج ۳ ص ۵۹۶)
• رفع حجاب از رعيت
طبق آموزه هاى امام على بايد سخنان منتقدان را شنيد و مستقل از فيلترهاى اطلاع رسانى با آن مواجه گرديد. امام على(ع) مى فرمايد (به حاكمان):
«مبادا خويشتن را زياده از شهروندان پنهان كنى زيرا عدم مواجهه مستقيم با آنان و عدم دسترسى شهروندان به حكمرانان (احتجاب الولاه عن الرعيه) شعبه اى از تنگى و نامهربانى و كم اطلاعى از امور و كارها است، نشان ندادن حكمران، خود را به شهروندان، اطلاع آنان را بر آنچه مربوط به اوضاع و احوال ملك و ملت است و از او پنهان بوده، پوشيده مى سازد. در نتيجه نزد حكمرانان، كار بزرگ و كار خرد، بزرگ و نيكويى، زشتى و زشتى، نيكويى و حق و درستى به باطل و نادرستى آميخته مى گردد و والى و حكمران يك بشر است كه به كارهاى مردم كه از او پوشيده مى دارند آگاهى ندارد و حق را هم نشانه هايى نيست كه با آ نها انواع راستى از دروغ شناخته شود.»
«و امّا بعد هذا فلا تُطَوّلَنَّ احتجابك عَن رعيتك فِأنّ احتجابَ الولاه عن الرعيه، شعبه من الِضّيق و قِلَّه علم بالاهور و الاحتجاب منهم يقطَعِ عنهم علمَ ما احتجبوا دونَهُ فيصغُر عندهم الكبير و يَعظُمُ و يقبَحُ الحَسَنُ القبيح و يشابُ الحقُّ بالباطلِ و انما الوالى بَشَر يعرفُ ما توارى عنه الناس به الامور وليسَتُ على الحقّ سماتُ تُعَرفُ بها ضروبُ الصدقِ من الكذب»
سياق اين فراز و كل عهدنامه به وضوح بيانگر اين معناست كه مراد از رودررو شدن با شهروندان، حضور در اجتماعات كه رابطه اى يكطرفه است نمى باشد بلكه غرض، كشف امور و دست يافتن به اطلاعات و حقايق است كه آميخته با باطل است. براى مثال هنگامى كه در رسانه ها مى خوانيد شهروندى از دادرسى هاى جانبدارانه مى گويد، به جاى اعتماد و اكتفا به آنچه متصديان امر مى گويند، بايد از نزديك سخن معترض را نيز شنيد زيرا امام على (ع) مى فرمايد: «واجعل لذوى الحاجات منك قسماً تفرغ لهم فيه شخصك و تجلس لهم مجلساً عاماً»
«پاره اى از وقت خويش را براى آنانكه مطالباتى و سخنى دارند قرارده كه در آن وقت، خويشتن را براى شنيدن سخن آنها و رسيدگى به خواسته هايشان كاملاً آماده و از هر كارى فارغ ساخته باشى، در مجلسى عمومى بنشينى تا همه به تو دسترسى داشته باشند.»
على(ع) سفارش و تاكيد مى كند:
«پس درشت گويى مردم (زودى الحاجات) را تحمل كن و تندى و خودپسندى را از خويشتن دور ساز تا خدا درهاى رحمتش را به روى بگشايد»
«... ثم احتمل الخرق منهم والعى و نج عنهم الضيق و الانف. يبسط الله عليك بذلك اكناف رحمه»
اين سخن امام را شاعر به زبانى ديگر باز گفته است:
تو آنگه شوى پيش مردم عزيز
كه مر خويشتن را نگيرى به چيز.
اين كلام كه امام مى فرمايد حاكم قسمتى از برنامه اش را براى ديدار حضورى مردم و شنيدن عرايض آنان (نه سخنرانى كردن براى آنها) اختصاص دهد و مى افزايد «و درشت گويى و تندى آنها را هم تحمل كن.» مستند به قرآن نيز هست زيرا به فرموده قرآن كريم اگر ستمديده اى فرياد كند نيز اذنى است كه خداوند داده است و مى فرمايد: «خداوند دوست ندارد كسى با تندى و درشتى و گفتار به عيب بر سر خلق فرياد كشد مگر آن كسى كه ستمى به او رسيده باشد.»
لايحب الله الجهر بالسوء من القول الا مَنُ ظُلِم و كان الله سميعاً عليما (نساء / ۱۴۸)
امام على كه در دامان پيامبر اسلام پرورش يافته بود با خوارج كه دشنام هاى ركيكى در مرا و منظر مردم نثارش مى كردند و تحقيرش مى ساختند با وجود آنكه ولى امر مسلمين و داراى قدرت بود اما حرمت و حقوق آنان را نگه داشت و مواجب شان را از بيت المال قطع نكرد و تا زمانى كه شمشير و سلاح عليه او نكشيدند و جنگ و غارت را آغاز نكردند حتى ذره اى از اين رفتارها را با مخالفان خويش و مخالفان حكومت علوى نكرد.
امام خمينى در سخنرانى ۲۸/۸/۱۳۵۷ كه حكومت على را به عنوان الگوى جاودان مطرح مى سازد و مى گويد: «اسلام كيفيت حكومت و برنامه حكومت را تعيين كرده» مى فرمايد: اصل مسئله اى كه حكومت بايد يك حكومت عامل باشد و بين مردم هيچ ظلم نكند... در حكومت اسلامى اگر يك نفر مثلاً شخصى را كشت اين را مى گيرند و قصاص مى كنند لكن يك سيلى اگر به او بزند كسى [به قاتل] آن يك سيلى بايد انتقام كشيده [شود] براى اينكه اين زايد بر آن مقدار است. يك روز حبس اگر كسى را حبس بكنند برخلاف نظام اسلامى است، [حبس] موارد خاصى دارد، گاهى حبس مى شود.» (كوثر ج ۲ ص ،۳۴۴ ۳۴۵)
اين همان سخنى است كه كراراً آيت الله شاهرودى نيز گفته اند «در قوانين اسلام زير پنج مورد مجازات حبس وجود دارد در حالى كه در قوانين جزايى فعلى بيش از سيصد مورد مجازات زندان پيش بينى شده است.» (كيهان ۱۷ خرداد ،۸۰ ص ،۱۵ آقاى بختيارى) مردم هنگامى كه به جمهورى اسلامى راى دادند به همان الگويى راى دادند كه امام خمينى ارائه داد، الگويى كه براساس آن بايد حتى المقدور از اعمال مجازات زندان خوددارى كرد. در قرآن كريم آمده است كه فرعون مصر رويايى ديد و بزرگان و حكيمان دربار را گردهم آورد تا انجمن كنند و تعبير خواب او بازگويند هنگامى كه آنان از تعبير عاجز ماندند، شرابگزار شاه مصر كه چندى پيش هم بند يوسف بود به شاه گفت عالمى را مى شناسد كه مى تواند خواب او را تعبير نمايد. در آن روزگار (سه هزار و ششصد سال پيش) اينها جزء معارف و حكمت هاى زمان به شمار مى رفت. هنگامى كه خادم شاه نزد يوسف رفت و از او تعبير را شنيد، فرعون به محض اطلاع از اينكه دانشمندى در زندان اوست، بدون تحقيق درباره صحت و سقم جرم انتسابى به او دستور داد آزادش كنند و حتى يوسف را به مقام صدراعظمى خويش و عزيز مصر گماشت زيرا فرعون نيز عار مى دانست در حكومت او انديشمندى در زندان باشد (مضمون سوره يوسف آيات ۴۳ تا ۵۰) فرعون مصر به محض اينكه شنيد يوسف در زندان است دستور آزادى وى را صادر كرد اما يوسف از خروج از زندان استنكاف كرد و از شاه خواست كه نخست درباره جرم انتسابى به او تحقيق كند. شاه مصر همين كه تقاضاى تحقيق را از يك زندانى دريافت كرد و ديد او مدعى بى گناهى است فوراً دست به تحقيق زد و شاكى و شهود را شخصاً احضار و يوسف را نيز فراخواند تا دريابد او واقعاً بى گناه است يا گناهكار سپس او را به صدارت و معاونت خويش نصب كرد. (سوره يوسف آيات ۵۰ تا ۵۳)
اگر نقارى هست به سبب احتجاب است و عدم راهيابى آزاد همگان به خانه خويش در مجلس و دولت و... است به همين دليل است كه امام على مى فرمايد: حجاب رابطه ها را برداريد تا امور خرد، بزرگ و امور بزرگ، كوچك و حق، باطل و باطل، حق جلوه نكند.
«كل من عليها فان» قاعده اى است كه هيچ استثنايى نپذيرفته و حتى پيامبر اكرم كه از نظر مسلمانان، اشرف مخلوقات عالم است چشم از جهان فروبست. ما و شما نيز ماندگار نيستم.
بقا حق راست باقى جمله فانيست
بيانش جمله در سبع المثانى ست
اما سنت هاى ما مى توانند بمانند.
پى نوشت:
۱ - تعمداً واژه شهروند را به جاى رعيت به كار مى برم. تحليل و دليل كافى براى اين معادل گزينى در خصوص نهج البلاغه دارم كه اين مقال را مجال بيان آن نيست.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap