گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  شعارهاي "ضداسراييلي" نتايج "ضد فلسطيني"


  شاخص "چهار رقمي" در زيان ده ترين بورس جهان


  خاتمیت و ولایت


  بانك‌ها، هم درد و هم درمان!


  هزینه های یک اظهار نظر


  سخنان آقای احمدی نژاد در آستانه روز قدس


  روايت غرب از اسرائيل


  اقتصاد به آرامش نياز دارد


  خدا و انسان معاصر(1)*


  اتحاد،مسأله اين است


تريبون

  سید محمد خاتمی :چه كسي گفته كه ما رسالت داريم همه‌ي دنيا را مسلمان كنيم؟


  ماجراي عزل چهار سفير ارشد ايران


  تأمل و رعايت اصول سياست‌ورزي، حلقه گمشده رفتار و گفتار نودولتان


  چند موضوع درون جبهه‌اي


  روزهاي سخت براي سوريه


  دريغي نبود


  بانک جهانی و مهررضا


  براي گنجي چه مي توان كرد؟


  انرژي هسته‌اي ... آري، نه!!!


  پیام خاتمی به کنفرانس بین المللی گفت و گوی میان فرهنک ها و تمدنها در اسپانیا


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 14:21:44 - 10/8/84
چند موضوع درون جبهه‌اي Print This Page!!!

مشارکت:پس از پايان انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري و شكست اصلاح‌طلبان، مباحث مختلفي در فضاي سياسي و رسانه‌اي در تحليل و ارزيابي انتخابات مطرح شده و بعضاً پيشنهادهايي هم براي راهبرد آينده ارائه شده است. مباحثي نظير نقد عملكرد جبهه دوم خرداد در سال‌هاي گذشته، بحث‌هاي مربوط به اجماع، ائتلاف، تشكيل جبهه‌هاي جديد و نيز رويكردهاي متفاوت گروه‌هاي اصلاح‌طلب در مقاطعي چون انتخابات مجلس هفتم در اين چارچوب طرح شده است. در اين ميان، برخي ناظران معتقدند كه پررنگ شدن اين مباحث در سطح رسانه‌ها و به تبع آن محافل سياسي، دلايل ذاتي ندارد. بلكه اين امر، ناشي از وضعيت به وجود آمده در فضاي رسانه‌اي پس از انتخابات است. وضعيتي كه در آن، حجم اخبار و داده‌هاي اطلاع‌رساني در حوزه سياست داخلي به طور اعم و در حوزه احزاب وگروه‌هاي اصلاح‌طلب به طور اخص كاهش چشمگيري پيدا كرده و نوعي «خلاء خبري» در اين بخش به چشم مي‌خورد. اين دسته از ناظران، با چنين تحليلي معتقدند كه اخباري نظير اعتراض برخي چهره‌هاي شاخص اصلاح‌طلب به عملكرد طيف‌هاي ديگر اين جبهه در جريان تحولات سال گذشته و به ويژه انتخابات، مسأله جديدي نيست اما در خلاء خبري كنوني، به دليل آنكه نوعي «انتظار خبر» در سطح رسانه‌ها و به ويژه خبرگزاري‌ها وجود دارد، اين مباحث پيگيري و به عنوان «مباحث سياسي روز» برجسته مي‌شوند؛ حال آنكه در وضعيتي عادي، از اين درجه اهميت برخوردار نبودند. براين اساس، اين دسته از ناظران به احزاب و گروه‌هاي اصلاح‌طلب توصيه مي‌كنند كه تحت تأثير اين فضاي رسانه‌اي قرار نگيرند بلكه با توجه به چشم‌انداز موجود از فضاي سياسي (كه ادامه اين وضعيت را نشان مي‌دهد)، خود را با اين فضا هماهنگ سازند. در اين ديدگاه، هماهنگي با فضاي جديد سياسي- رسانه‌اي يكي از لوازم حركت اصلاح‌طلبان محسوب مي‌شود. چرا كه در فضاي جديد و با توجه به امكانات بالاي رسانه‌هاي حكومتي كه اكثريت قريب به اتفاق فضاي رسانه‌اي داخل كشور را در اخيار دارند، نوع عملكرد و در واقع استراتژي اطلاع‌رساني اصلاح‌طلبان از اهميت بالايي برخوردار مي‌شود. اين استراتژي هم در حوزه «درون جبهه‌اي» (مسائل داخلي اصلاح‌طلبان) و هم حوزه «برون جبهه‌اي» (مسائل سياسي و كلان كشور) و هم در حوزه «ميان جبهه‌اي» (رقابت و انتقاد با جريان اقتدارگرا) بايد طراحي و تدوين شود و در موضع‌گيري‌ها مدنظر باشد. از همين روست كه اين دسته از ناظران، توجه بيش از حد به برخي انتقادات و گله‌گشايي‌ها كه در هفته‌هاي اخير مطرح شده، نمي‌پذيرند و آن را نوعي تأثيرپذيري از «اخبار ساخته شده» در متن انتظار خبر تلقي مي‌كنند. با اين حال، دسته‌اي ديگر از ناظران معقدند كه محور اصلي مباحث مطرح شده، موضوعاتي شايسته بحث است كه اصلاح‌طلبان در فضاي فراغت موجود مي‌توانند با بررسي آن و پايه گذاشتن مواضع ايجابي در وقت لزوم استراتژي و تاكتيك‌هاي مشخص و شفافي در اختيار داشته باشند. اين دسته از ناظران، البته دامن زدن به اختلاف‌ها و طرح انتقادهاي متقابل در ميان اصلاح‌طلبان را بر نمي‌تابند اما معتقدند فقدان مباني مشخص و از پيش اعلام شده در مورد مباحثي نظير جبهه، ائتلاف، اجماع و نيز انتخابات در نزد گروه‌هاي مختلف اصلاح‌طلب، يكي از دلايل شكل‌گيري انتقادهاي كنوني و حتي شكست‌هاي انتخاباتي بوده است. از اين زاويه، پيشنهاد مي‌شود كه موضوعات محوري مذكور در دستور كار بحث و بررسي قرار گيرد و فارغ از موضوعات روزمره، طرحي درباره اين مسائل از سوي هر يك از احزاب وگروه‌هاي اصلاح‌طلب ارائه شود. در اين زمينه، جبهه مشاركت ايران اسلامي كارهايي را آغاز كرده است. از جمله اين موارد، اسناد گنگره هشتم حزب است كه از شماره قبل انتشار آنها در خبرنامه آغاز شده است. اين اسناد برپايه تجارب سياسي دوران 8 ساله اصلاحات و نيز مسائل متأخري نظير انتخابات اخير رياست جمهوري در دفتر سياسي حزب تدوين شده است. با اين حال، در اين تحليل هم به برخي از اين نكات اشاره مي‌شود:
1-اجماع
در مورد «اجماع» اين سؤال مطرح است كه آيا اجماع اصلاح‌طلبان ممكن و مفيد است؟ در پاسخ به اين سؤال، بايد اجماع را به دو شكل «عمومي» و «مقطعي» تقسيم كرد. حالت عمومي به اين معناست كه اصلاح‌طلبان در همه شرايط و همه موقعيت‌ها اجماع داشته باشند. در اين معنا، اجماع عملاً ناممكن مي‌شود. چرا كه چنين اجماعي به داشتن نظر، ديدگاه و موضع مشترك ميان همه گروه‌هاي اصلاح‌طلب در همه عرصه‌ها و حوزه‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، طبقاتي و اقتصادي منوط است و بديهي است كه چنين اجماعي نه تنها در ميان يك جبهه سياسي كه از چندين حزب تشكيل شده، ممكن نيست بلكه حتي درون احزاب هم چنين توافق و تفاهمي به طور كامل وجود ندارد. از اين روست كه بايد به اجماع به عنوان ضرورتي «مقطعي» نگريست. ضرورتي كه در زمان انتخابات و يا موضوعات تأكيد‌كننده‌اي كه موجوديت كلي يك جريان را تحت تأثير قرار مي‌دهد، بروز مي‌يابد. از اين منظر، اجماع اصلاح‌طلبان طي ساليان گذشته نسبتاً برقرار بوده است. اصلاح‌طلبان حول موضوعات كلان و البته حداقلي نظير دفاع از انتخابات آزاد، ضرورت تقويت نهادهاي انتخابي، ارائه قرائتي رحماني و نوانديش از اسلام، بهبود وضعيت اقتصادي از طريق جلب مشاركت عمومي و تقويت بخش خصوصي، پيگيري سياست‌هاي تنش‌زدايي در عرصه سياست خارجي و حركت در چارچوب قانون اساسي نوعي تفاهم داشته‌اند. البته اين تفاهم در موارد جزئي و مصداقي گاه محقق نشده كه بخشي از آن به ضعف‌هاي ساختاري جبهه اصلاحات و بخشي ديگر به اختلاف‌نظرها مربوط بوده است. اما در مواردي كه مصداق مورد نظر هم واجد ويژگي‌هاي حداقلي اما در عين حال، همه جانبه ميان اصلاح‌طلبان بوده، امكان اجماع موردي هم فراهم شده است. حمايت همه طيف‌هاي اصلاح‌طلب از نامزدي «سيدمحمد خاتمي» در انتخابات سال‌هاي 76 و 80 نمونه‌اي از اين اجماع موردي است. اجماعي كه در صورت كانديداتوري چهره‌هايي نظير مهندس «ميرحسين موسوي» و يا آيت‌الله «موسوي خوئيني‌ها» مي‌توانست در انتخابات اخير هم تكرار شود.
2-ائتلاف
«ائتلاف» در واقع، همان «اجماع موردي» است.كه البته مورد آن كاملاً مشخص است. در زمان انتخابات كه احزاب و گروه‌هاي سياسي بر مبناي واقعيت‌هاي اجتماعي به اين نقطه مي‌رسند كه هيچ كدام به تنهايي امكان پيروزي و كسب اكثريت مطلق آرا را ندارند، به طور طبيعي بر اساس همفكري و تفاهم حول موضوعات حداقلي (مثلاً اصلاحات در ميان گروه‌هاي دوم خرداد) دست به ائتلاف مي‌زنند. شرايط كنوني كشور و آرايش نيروهاي سياسي هم نشان از آن دارد كه اصلاح‌طلبان گزينه‌اي جز ائتلاف در زمان انتخابات ندارند. اين مسأله‌اي است كه در انتخابات اخير رياست جمهوري هم خود را نشان داد. دفتر سياسي حزب هم در تحليل جامع خود از انتخابات اخير كه در شماره قبلي خبرنامه درج شد، به اين مسأله اشاره كرده است. در اين تحليل مي‌خوانيم: «جبهه مشاركت ايران اسلامي اعتقاد دارد»
1-عدم ائتلاف باعث توزيع آراي اصلاح‌طلبان شد.
2-عدم ائتلاف در ميان بخش‌هايي از هواداران اصلاحات ايجاد تلقي سردرگمي و تشتت احزاب اصلاح‌طلب را نمود و عده‌اي را اساساً از رأي دادن منصرف ساخت.
3-ائتلاف اصلاح‌طلبان در دور دوم ناگزير و ضروري بود.
گزاره‌هاي فوق نشان‌دهنده آن است كه از نگاه جبهه مشاركت يكي از نقاط ضعف اصلاح‌طلبان عموماً اين بوده است كه نتوانستند در ميان كانديداهاي خود ايجاد اجماع نمايند و با پذيرش تعدد كانديدا عملاً تفرق آرا و تشتت در ميان اصلاح‌طلبان به وجود آمد. در عين حال، ضرورت‌هاي حاكم بر فضاي سياسي كشور در دور دوم انتخابات مجدداً اصلاح‌طلبان را به ضرورت حركت ائتلافي متقاعد كرد و اين خود روشنگر آن است كه پس از انتخابات در ادامه مسير نيز بايد به ضرورت حركت‌هاي ائتلافي توجه بيشتري نمود.»
با اين حال، در همان بيانيه نيز تأكيد شده بود كه «درباره علل و عوامل شكل نگرفتن ائتلاف در فرصتي مناسب بايد موضوع را مطرح نمود.»
بر مبناي همين تحليل است كه بايد گفت نه موضوع اجماع و نه به ويژه ائتلاف مسأله امروز اصلاح‌طلبان نيست، بلكه بحث‌هايي است كه به زمان انتخابات برمي‌گردد. از اين رو، پيگيري شكل دادن به اجماع و يا ائتلاف در ميان اصلاح‌طلبان در شرايط كنوني نه ممكن ونه مفيد است و به جاي تجميع نيروها، بيشتر به درگيري، انشقاق و هدر رفتن آنها منجر مي‌شود. در مورد نقد مسائل گذشته و نيز اختلافات دوران انتخابات نيز به نظر مي‌رسد آنچه مي‌تواند در شرايط كنوني مفيد باشد، ارائه پيشنهادها و ساز و كارهاي مشخص و عملي براي جلوگيري از تكرار آن مسائل در آينده است. وگرنه گشودن پرونده‌هاي مختومه و باز كردن بحث‌هايي كه هر كس خود را در آن محق مي‌داند، بيش از آنكه براي اصلاح‌طلبان مفيد و اصلاحگر باشد، به سود مخالفان تمام مي‌شود. از اين روست كه هرگونه سخن گفتن از مسائل دوران انتخابات در شرايط كنوني بايد به نحوي باشد كه رو به آينده داشته باشد.
3-انتخابات
بر مبناي بحث‌هاي پيشين، مي‌توان بخشي از يك پروژه كلي تحت عنوان «استراتژي انتخاباتي اصلاح‌طلبان» را پي نهاد. آنچه در اين مقاله گفته شد، بيشتر بخش‌هايي از اين استراتژي را شامل مي‌شود كه در حوزه «درون جبهه‌اي» اصلاح‌طلبان مي‌گنجد. روشن است كه موضوعي كلان چون انتخابات واجد مباني «برون جبهه‌اي» و «ميان جبهه‌اي» نيز هست. جبهه مشاركت تاكنون كوشيده بر مبناي همين مباني، رويكردي تحت عنوان «مشاركت مشروط» را به عنوان استراتژي خويش در قبال انتخابات پيگيري و اجرا كند. در اين استراتژي، همان طور كه به ويژه در دو انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم ديده شد، جبهه مشاركت به عنوان يك حزب سياسي- قانوني بر اساس شرايط انتخابات در مورد آن تصميم‌گيري مي‌كند. در واقع در اين استراتژي، نه «مشاركت در هر شرايط» و نه «تحريم يا عدم مشاركت در هر شرايط» پذيرفته نيست؛ بلكه بر مبناي چهار اصل سلامت، عدالت، آزادي و رقابتي بودن انتخابات است كه مي‌توان در مورد مشاركت يا تحريم آن تصميم‌گيري كرد. البته جبهه مشاركت و مجموعه اصلاح‌طلبان پيشرو به خاطر اتخاذ همين استراتژي با نقدهاي متفاوتي از سوي طرفداران «تحريم دائم» و طرفداران «مشاركت دائم» مواجه شده‌اند، اما واقعيت‌هاي عرصه سياسي ايران به تدريج نشان مي‌دهد كه كارآمدترين استراتژي انتخاباتي، همان «مشاركت مشروط» است. البته در مورد اين استراتژي و در مقام تبيين شرايط شركت و يا عدم شركت در انتخابات، جا دارد در مقالات آينده پرداخته شود؛ اما همين نكته گفتني است كه استراتژي‌هاي جايگزين «مشاركت مشروط» عملاً يا به بي‌تأثير ساختن نيروهاي سياسي و منفعل نشان دادن آنها منجر مي‌شود (گروه‌هاي طرفدار «تحريم دائم») و يا آنان را بازيچه و اسباب گرمي تنور انتخابات مي‌سازد (گروه‌هاي طرفدار «مشاركت دائم»).


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap