گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  مدرس و دردى به عمر يك قرن


  مانده ايم و مى مانيم


  مدعيان ارتباط با امام زمان


  مدرس به عنوان سياستمدارى حرفه اى


  روزنامه اعتماد ملی و کروبی و مدرس


  نگاهی به کیسه پشت سر


  دفاع از كيان علمي و دانشگاهي- ياد بود استادمرتضی مميز


  استاندارد وزارت


  جبهه مخالفان دولت احمدي نژاد


  نتیجه اجلاس شورای حکام؛فرصت یاپیروزی


تريبون

  آيت‌‏الله صانعي:نسبت به رواج خرافات و موهومات در سطح جامعه هشدار مي‌‏دهم


  سخنگوي دولت خاتمي: صبرلازم است تامشخص شود چه كسي سالم‌تروكارآمدتر بوده است


  رييس شوراي سياسي مجاهدين انقلاب: نظارت بر انتخابات بايد در نظام جامع انتخابات مورد بررسي قرار گيرد


  دكتر مهرپور و آخوندي:قانون اساسي، سليقه‌يي اجرا مي‌شود


  تکرار مدام تاریخ


  منع تبعيض از زنان غير ديني است؟


  توضیح لیلا خاتمی در مورد خبر بازتاب


  اسلام و حقوق بشر


  عجب بوی وطن ميآيه امروز


  سياست خارجي و معيشت مردم


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 14:06:10 - 14/9/84
مدرس به عنوان سياستمدارى حرفه اى Print This Page!!!

شرق-محمد قوچانى:از ميان سياستمداران و شريعتمدارانِ تاريخ معاصر ايران، نزد سران جمهورى اسلامى مرحوم سيدحسن مدرس از همه همگنان خود محبوب تر است. گرچه برخى مى كوشند تبار حكومت اخير را به تئورى هاى مرحوم شيخ فضل الله نورى برسانند و نقطه نظرات بنيان گذار جمهورى اسلامى و تلاش هاى مورخان نزديك به حكومت درباره رهبر جنبش مشروعه خواهى همه دال بر اين خويشاوندى است اما از ياد نبريم كه شيخ نورى در برابر شيخ خراسانى قرار گرفته بود كه مشروطه خواه بود و همين تقابل شيخ فضل الله نورى و آخوند خراسانى و نيز نقش سيدين (طباطبايى و بهبهانى) در نهضت مشروطه ايران سبب مى شود كه نتوان به آسانى از ميان شريعتمداران عصر مشروطه يكى را برگزيد و آن يكى را نماد شريعت و ديگران را مظهر انحراف از آن طريقت دانست و درست به همين دليل است كه با وجود تجليل هاى امام خمينى از شيخ فضل الله نورى و تحليل هاى مورخان وفادار به تئورى ولايت فقيه از مشروعه خواهى آن مرحوم، هنوز نمى توان به صراحت اعلام كرد ميان اين جمهورى و آن شيخ نسبت بنوت برقرار است.
اما درباره سيدحسن مدرس اوضاع متفاوت است. مدرس همچون سياستمدارى شريعتمدار نه فقط مورد توجه و تقديس سران و مورخان جمهورى اسلامى است بلكه نويسندگان و سياستمداران ملى، ملى _ مذهبى و حتى برخى روشنفكران عرفى از او با احترام و علاقه ياد مى كنند. مشروطه خواهى آن مرحوم (كه به شكل يك پارلمانتاريست حرفه اى بروز مى يافت)، ميهن دوستى و ايران خواهى اش (كه او را در كنار دكتر محمد مصدق در صف رجال آزاده مجالس صدر مشروطه قرار مى دهد) و ايستادگى و سرزندگى او در برابر ديكتاتورى در شرف تاسيس پهلوى و شخص رضاخان از جمله عواملى است كه مدرس را نزد حكومت و اپوزيسيون سربلند و پرافتخار مى سازد حتى اگر شهادت و مرگ ناجوانمردانه او را در نظر نگيريم كه مظلومين و شهيدان در ايران محبوبيتى ذاتى دارند. اما اين تعلق خاطر و علاقه مشترك سبب نمى شود در تاريخ نگارى رسمى بمانيم و چهره مدرس را تنها از دريچه نمايشنامه هاى تلويزيون دولتى يا كتاب هاى درسى و رسمى بشناسيم. پژوهش درباره سيدحسن مدرس ما را بايد به سوى راززدايى از اين پرسش هدايت كند كه چرا در عصرستيز با روحانيت و علماى شيعه، يك روحانى چنين از سوى ديگران به خصوص روشنفكران مورد احترام قرار مى گيرد؟ مدرس، فقيهى همچون آخوندخراسانى نبود كه بر كفايه اش شرح بنويسند و از اين راه نامش ماندگار شود؛ يا مولفى همچون علامه نائينى نبود كه تنبيه الامه و تنزيه المله اش را سند تئوريك مشروطه خواهى بدانند و نامش را در تاريخ انديشه سياسى بنويسند؛ سيدحسن مدرس گرچه در آغاز به عنوان نماينده فقهاى شيعه در مجلس شوراى ملى برگزيده و راهى پارلمان شد اما در ادامه راه خود منتخب ملت شد. در مجلس دوم مدرس منتخب روحانيت (مصوبه برجاى مانده از پيشنهاد شيخ فضل الله نورى) بود: «مجلس شوراى ملى نمره ۸۰۲۰/۴۷۳۲ تلگراف از تهران به اصفهان به توسط انجمن محترم ولايتى خدمت جناب مستطاب ملاذالانام آقاميرزا سيدحسن مدرس قمشه سلمه الله از جمله منتخبين علماى عظام در مجلس شوراى ملى وجود محترم جناب مستطاب عالى است ان شاءالله عاجلا حركت فرموده به طهران تشريف بياوريد كه عموم ملت از زيارت حضور حضرت عالى بهره مند گردند.» با وجود اين در مجالس بعدى (دوره سوم، چهارم، پنجم و ششم) با راى مستقيم مردم تهران نماينده پارلمان شد و در كنار محمد مصدق و ديگر آزاديخواهان در رديف نمايندگان رتبه اول تهران قرار گرفت و در مجلس هفتم نيز تنها با دخالت دولت از راهيابى به مجلس بازماند. همين چهره پارلمانى سيدحسن مدرس بود كه بعدها در ذهن طلاب جوان و علمايى مانند سيدروح الله خمينى اثرى شگرف نهاد و امام خمينى را به يكى از طرفداران نظام پارلمانى تبديل كرد تا بدانجا كه در كشف الاسرار تعبيه مجلس خبرگان روحانى را در كنار مجلس شوراى ملى از جمله شروط تبديل حكومت عرفى به حكومت شرعى مى داند. گفته مى شود بنيان گذار جمهورى اسلامى در ايام حيات مدرس به مجلس مى رفت تا شاهد سياستمدارى اين شريعتمدار باشد: اين آدم كه - من درس ايشان يك روز رفتم- مى آمد در مدرسه سپهسالار (كه مدرسه شهيد مطهرى است حالا) درس مى گفت- من يك روز رفتم درس ايشان- مثل اينكه هيچ كارى ندارد، فقط طلبه اى است دارد درس مى دهد؛ اين طور قدرت روحى داشت. در صورتى كه آن وقت در كوران آن مسائل سياسى بود كه بايد حالا بروند مجلس و آن بساط را درست كند. از آنجا _ پيش ما- رفت مجلس. آن وقت هم كه مى رفت مجلس، يك نفرى بود كه همه از او حساب مى بردند. من مجلس آن وقت را هم ديده ام. كانه مجلس منتظر بود كه مدرس بيايد؛ با اينكه با او بد بودند، ولى مجلس كانه احساس نقص مى كرد وقتى مدرس نبود. وقتى مدرس مى آمد، مثل اينكه يك چيز تازه اى واقع شده، اين براى چه بود؟ براى اينكه يك آدمى بود كه نه به مقام اعتنا مى كرد و نه به دارايى و امثال ذلك، هيچ اعتنا نمى كرد؛ نه مقامى او را جذبش مى كرد، [نه دارايى] ايشان وضعش اين طور بود كه- براى من نقل كردند اين را كه- داشت قليان خودش را چاق مى كرد. خودش اين طور بود. فرمانفرماى آن روز (حالا كه من مى گويم «فرمانفرما» شما به ذهنتان نمى آيد كه يعنى چه!!) فرمانفرماى آن روز وارد شده بود منزلش [مدرس] به او گفته بود كه: حضرت والا! من قليان را آبش را مى ريزم، تو اين را، آتش سرخ كن را درست كن يا به عكس. (صحيفه امام/ ج۱۶/ ص ۴۵۱)
مدرس در آن زمان از سران حزب «اصلاح طلبان» بود. اين حزب (كه بر خلاف نامش از سوى مورخان داراى گرايش هاى محافظه كارانه در برابر تجددخواهان چپ و راست شناخته مى شود) در اصل مقابل حزب دموكرات و سپس حزب تجدد قرار گرفت كه نوعى مدرنيسم وارداتى را تبليغ مى كردند. اما اصلاح طلبان براساس سنت حزب اعتداليون تاسيس شده بودند كه از مدرنيسم ملى و بومى دفاع مى كردند. دوگانه اعتداليون (به رهبرى افرادى مانند على اكبر دهخدا)/ عاميون (به رهبرى افرادى مانند سيدحسن تقى زاده) در مشروطه دوم به صورت سه حزب اصلاح طلبان (به رهبرى مدرس) تجدد (به رهبرى تدين) و سوسياليست (به رهبرى سليمان ميرزا) درآمد كه در اين ميان افراد مستقلى چون محمد مصدق و چهره هاى ملى و ادبى چون ملك الشعراى بهار نيز همراه و هم پاى مدرس بودند. مصدق در پارلمان و بهار در حزب متحد مدرس بود و حزب تجدد متحد رضاخان به شمار مى رفت. درك سياسى مدرس به عنوان يك سياستمدار حرفه اى كه به فعاليت حزبى مى پرداخت سبب مى شد كه هيچ كس نتواند در آن فضاى ضدروحانى ميان اين سياستمدار شريعتمدار و سياستمداران عرفى فاصله اى ايجاد كند. مدرس با وجود آنكه منتخب فقها بود و از اين حيث مى توانست به مدد چهره دينى خود امتيازى سياسى بجويد اما ترجيح مى داد انگيزه هاى دينى خود را سبب ساز رشد و ارتقا و امتياز قرار ندهد و با حربه دين ديگران را تكفير نكند و اصولاً از موضع كفر و ايمان به سياست نپردازد. سياست ورزى مدرس، سياست ورزى عرفى بود كه گرچه به جهت اقامه شريعت شكل گرفته بود اما هيچ گونه رنگ و بوى صنفى و طبقاتى ديده نمى شد. مدرس به عنوان يك سياستمدار وارد سياست شده بود نه به عنوان يك شريعتمدار. مرحوم آيت الله پسنديده برادر امام خمينى كه از شاهدان عصر مدرس بود روايت مى كند كه: اواخر ۱۳۰۲ يا اوايل ۱۳۰۳ شمسى، يك روز عصر، حقير و چهار پنج نفر ديگر منزل ايشان بوديم. عموى شيخ حيدرعلى نياورانى نيز حضور داشت، كه شيخ معممى با قد بلند و ريش زرد و چشم زاغ و لباس خاص وارد شد و تقاضا كرد مطالبى به عرض برساند، فرمودند فردا صبح اول وقت بياييد. شيخ معمم رفت و آقاى نياورانى عرض كرد، اين شخص، حاج ميرزا حسن رشديه صاحب كتاب صد درس است، مرحوم مدرس به آقاى نياورانى و بقيه فرمودند، فردا صبح براى چايى بياييد كه حضور داشته باشيد. صبح زود رفتم و چايى و نان صبحانه را نوكر ايشان عمواقلى آورد و حاج ميرزا حسن رشديه آمد و در تاق نماى حيات نشستيم. آقاى رشديه عرض كرد كه از آسمان و زمين گلوله مى بارد و خونريزى مى شود، من در زمان مشروطه براى اختلافى كه در بين بود و مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى در حضرت عبدالعظيم متحصن بودند، براى اينكه آيا خدمت ايشان بروم، استخاره اى كردم كه اين آيه آمد «بفضل الله و برحمته» بنابراين به خدمت ايشان رفتم. در يكى از تاق هاى دست راست صحن بودند، به ايشان گفتم كه تحصن و مخالفت با مشروطه و عنوان مشروطه مشروعه دست برداريد والا كشتار خواهد شد. ايشان مرحوم حاج آخوند رستم آبادى را كه در يكى از اتاق هاى دست چپ حضرت عبدالعظيم بودند دعوت كردند و پس از مذاكراتى موافقت كردند كه از تحصن و اقدامات خود دست بردارند، حالا هم از حضرت عالى مى خواهم موافقت فرماييد تا سردار سپه رئيس جمهور شود و جنابعالى، رئيس الوزرا و هشت نفر از علما را براى وزارت خود انتخاب فرماييد و به اين كشمكش خاتمه و از خونريزى جلوگيرى كنيد. خداوند مرحوم مدرس را غريق رحمت فرمايد. پس از خاتمه كلام برخاستند و ايستادند و با حركت دست و لهجه اصفهانى فرمودند اگر هشت نفر مثل خودم سراغ داشتم كه دنبال سنارى «صددينارى» نباشند، قبول مى كردم ولى مى ترسم اگر اين پيشنهاد را بپذيرم و از علما دولتى تشكيل بدهم، آنها فريفته مقام و منصب و حب دنيا شوند و موجب دلسردى مردم از روحانيون بشود و مردم از تقليد ماها دست بردارند، بنابراين من به راه خودم ادامه مى دهم. (كيهان فرهنگى، آبان ،۶۶ ص۶)
همين نگاه عرفى و غيرصنفى مدرس به امر سياست سبب شد كه او به مثابه مشروطه خواهى تمام عيار اين نكته را درك كند كه حفظ دولت مشروطه برتر از هر فعاليت سياسى ديگر است چرا كه اگر مشروطه از بين برود نه مشروعه كه حكومت مطلقه و مستبد بر سر كار مى آيد و از ديگرسو مشروطه خواهى و قانون گرايى در جامعه دينى لاجرم به مشروعه خواهى و شريعت سالارى منتهى مى شود. بنا به همين منطق بود كه مدرس با جمهوريخواهى رضاخان مخالفت كرد چرا كه مشروطه غيرمشروعه را بر جمهورى مطلقه ترجيح مى داد. مدرس در سياست ورزى و مشروطه خواهى خود چنان عارى از توجه به منافع صنفى بود كه از سياستمداران عرفى مانند قوام السلطنه و وثوق الدوله دفاع مى كرد. گرچه مدرس با قرارداد ۱۹۱۹ بسيار جنگيد اما هنگامى كه پس از لغو قرارداد وثوق الدوله به عنوان وزير به پارلمان پيشنهاد شد مدرس از وزارت او دفاع كرد و در حالى كه محمد مصدق نطقى در مخالفت با وثوق الدوله ايراد كرد حسن مدرس نطقى در دفاع از او خواند چرا كه به درستى گمان مى برد تكثر سياستمداران عالى رتبه سبب خواهد شد رضاخان نتواند به تنهايى حكمرانى و ديكتاتورى كند. نقل است كه مدرس در انتخابات دوره پنجم مجلس از اعتبارنامه نصرت الدوله فيروز پسر فرمانفرما با وجود نقش وى در عقد قرارداد ۱۹۱۹ دفاع كرد و افزود كه او توبه كرده گرچه توبه گرگ، مرگ است و در جلسه ۲۹ شهريور ۱۳۰۵ هنگام معرفى كابينه حسن مستوفى در مجلس از حسن وثوق (عاقد قرارداد ۱۹۱۹) به عنوان وزير امور خارجه دفاع كرد و گفت قرارداد مزبور يك معامله فضولى بوده و چون اصلش از بين رفته و موضوع منتفى شده بايد حب و بغض هاى قديمى را نيز فراموش كرد. (ابراهيم فخرايى، كيهان فرهنگى، آبان ،۶۶ ص ۱۰)
مناسبات مدرس و رضاخان نيز از همين جهت قابل فهم است. بخشى از شهرت مدرس به مخالفت او با رضاخان بازمى گردد و جمهورى اسلامى نيز از همين حيث كه بر جاى پادشاهى پهلوى نشسته است از مدرس تجليل مى كند كه شهيد عصر پهلوى اول بود. با وجود اين مدرس بيش از آنكه با رضاخان مخالف باشد با ديكتاتورى رضاشاه مخالف بود: «[ملك الشعرا] بهار در ضمن از قول سيد حسن مدرس روحانى برجسته مى گويد كه رضاخان در زمستان ۱۲۹۹ از او خواست دست به دست هم داده حكومت را براندازند.» (سيروس غنى؛ برآمدن رضاخان، ص ۱۸۰)
با وجود اين پيشنهاد مدرس با رضاخان همكارى نكرد اما شواهدى در دست است كه نشان مى دهد مدرس همچون مصدق رضاخان را تنها به عنوان نخست وزير مى پذيرفت. مصدق در نطق مخالفت فراكسيون اقليت مجلس با سلطنت رضاخان گفته بود سردارسپه گرچه توانسته است امنيت را براى ايران به ارمغان آورد اما اين از بركت اختيار رئيس الوزراى مشروطه است چرا كه اگر رضاخان رضاشاه شود طبق قانون مشروطه پادشاه اختيارى ندارد و اگر اختياردار شود خلاف قانون مشروطه عمل كرده است. مدرس اما پيش از نطق مصدق پيشنهاد مبسوط ترى داده بود: هنگامى كه طرح تغيير حكومت ايران از پادشاهى به جمهورى در مجلس طرح شد: «مدرس... استدلال كرد كه انتخاب كنندگان به مجلس جديد اختيار تغيير قانون اساسى و آوردن جمهورى نداده اند. در حقيقت هر يك از نمايندگان سوگند وفادارى به قانون اساسى كنونى و صيانت نهاد پادشاهى خورده است. مدرس براى از ميان بردن بن بست سه راه پيشنهاد كرد: ابطال انتخابات تازه و انحلال مجلس و برگزارى انتخاباتى ديگر كه به وكلاى منتخب اختصاصاً اختيار داده شود تا احمدشاه را از سلطنت بردارند، مجلس فعلى احمدشاه را خلع كند و يك قاجار صغير جاى او گمارد و رضاخان نايب السلطنه باشد، اقدام به نوعى همه پرسى درباره نهاد پادشاهى.» (همان، ص۳۳۳)
مدرس در عين حال كه با حذف احمدشاه مخالف بود اما حذف رضاخان را هم نمى پذيرفت تا بدين وسيله به روش مشروطه خواهان تعادل قوا را ايجاد كند: «مدرس... امضاكننده اصلى لايحه اى شد كه مجلس فرماندهى كل قوا را به رضاخان مى داد تا احمدشاه ديگر نتواند صرفاً به فرمان همايونى او را از كار بردارد.» (سيروس غنى؛ همان، ص ۳۷۶) مدرس در برابر اين كار از رضاخان خواست تا رجال سياسى مشروطه مانند وثوق و قوام از تبعيد بازگردند تا تعادل ميان سياستمداران برقرار شود و رضاخان ديكتاتور نشود.
مدرس در جلوگيرى از لغو مشروطه و اعلام جمهورى موفق بود اما سرانجام رضاخان توانست به سلطنت دست يابد. در آغاز به نظر مى رسيد كار مدرس تمام است اما او به عنوان سياستمدارى حرفه اى هنوز اميدوار بود. همين اميد سبب شد مدرس سياست تازه اى در پيش بگيرد و به جاى برخورد ايدئولوژيك به برخوردى سياسى با رضا خان دست زند: «نقل قولى است از مرحوم ملك الشعراى بهار در كتاب آقاى مكى- مدرس قهرمان آزادى، جلد ۲ صفحه ۷۷۶- حاكى از اين كه مدرس در دوره ششم مجلس گفته است بايد با دولت و شاه (رضا پهلوى) موافقت كرد شايد خوب شود و خدمت كند و به همين جهت مدرس و ما (اقليت) ترك مخاصمت كرديم. او روزهاى پنجشنبه با شاه ملاقات داشت و در اصلاحات ضروريه همكارى مى كرد.» (ابراهيم فخرايى، كيهان فرهنگى، آبان ،۶۶ ص ۱۱)
رضا خان نيز همچون مدرس سعى كرد كه روابط خود با او را بهبود بخشد: «رضا خان بى تامل درصدد ربودن دل مدرس برآمد و با او به گفت وگوى جدى پرداخت. مرتب با مدرس ديدار مى كرد. اين ملاقات ها بيشتر در يكى از دو اقامتگاه رضا خان در تهران و هميشه پيش از طلوع آفتاب صورت مى گرفت. مستخدم معتمدى مى رفت و مدرس را مى آورد.
... هر وقت مدرس مى خواست به حومه شهر برود رضا خان به رئيس بلديه تهران مى گفت وسائط نقليه خصوصى در اختيارش بگذارد. اين ديد و بازديدها در اواسط دى ماه ۱۳۰۳ شروع شد و تا مدتى بعد از تاجگذارى رضا خان در ۱۳۰۵ ادامه يافت و آنگاه ناگهان قطع شد. چون رضا خان ديگر به حمايت مدرس نياز نداشت.» (سيروس غنى؛ همان، ص ۳۷۵)
منابع ديگر نه تنها اين ملاقات ها را تائيد كرده اند بلكه گفته اند: «رضا شاه سعى كرد در بدو زمامدارى امتياز هايى به مدرس و مليون بدهد از اين رو دولت مستوفى بنابه صلاحديد مدرس روى كار آمد و تعدادى از نمايندگان طرفدار مدرس نيز به مجلس ششم راه يافتند.» (تاريخ معاصر ايران، كتاب دهم، ،۱۳۷۵ ص۵۶)
روابط مدرس و رضا خان به جايى رسيد كه على ابوالحسنى (منذر) يكى از مورخان حامى اصولگرايان مذهبى و مدافع سرسخت شيخ فضل الله نورى اخيراً در كنگره بزرگداشت حاج آقا نورالله اصفهانى در اصفهان (۱۷ مرداد ۱۳۸۴) كه با پيام محمود احمدى نژاد و نطق غلامعلى حداد عادل افتتاح شد گفته است:
بعد از سلطنت رضا خان يك حزب مخفى به نام ضاد. الف (مخفف ضد اجنبى و ضد انگليس) تشكيل مى شود. سه نفر در راس اين حزب قرار دارند: مدرس، مستوفى و رضا خان. بحث مرحوم مدرس اين بود كه تاكنون ما با رضا خان جنگيديم حال كه او پيش برده بايد امور كشور را با رويكرد جديدى پيش ببريم و امور را به صلاح هدايت كنيم. از افراد ديگر مرتبط با اين حزب مى توان آيت الله سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى، شيخ محمد تقى بافقى، مرحوم الفت اصفهانى و... را نام برد.يكى از اقدامات جناح مرحوم مدرس كشف كودتاى صهيونيستى در ايران بود. قضيه از اين قرار است كه در شهريور ۱۳۰۵ مقرر گرديد رضا خان ترور شود. اين توطئه ترور كه قرار بود از سوى صهيونيست ها با هدف تشكيل حكومت صهيونيستى به دست سرهنگ فولادى و مسيو حايم در ايران اجرا شود به توسط ياران مدرس (و به طور مخفى مرحوم آيت الله شيخ حسين لنكرانى) به رضا خان اطلاع داده شد زيرا آنها حكومت صهيونيستى را خيلى مهيب تر از دولت رضا خان مى دانستند. در پشت صحنه اقدامات ديگرى نيز انجام گرفت كه همگى ناشى از تحركات اين حزب بود. لغو كاپيتولاسيون و تاسيس بانك ملى هم كار اين حزب بود... در اوايل مهر ماه ۱۳۰۶ اين حزب به توسط تيمورتاش از هم مى پاشد. (فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره ،۳۴ تابستان ،۱۳۸۴ ص،۲۹۴ به گزارش موسى حقانى)
•••
از آيت الله شهيد سيدحسن مدرس جمله اى براى جمهورى اسلامى به يادگار مانده است كه گوياى جوهره و عصاره اين حكومت دينى است: «ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ماست » چنان مقبول بود كه حتى بر روى اسناد رسمى و اسكناس هاى رايج جمهورى اسلامى نقش بست. بر اين مبنا مى توان گفت كه كارنامه سياسى مدرس گوياى كارنامه دينى او نيز هست كه اين هر دو ظاهراً سياست ورزى از نوع مدرس را به سياستمداران ما مى آموزد. بر مبناى اين الگو مدرس گرچه شريعتمدار بود، اما از موضع يك سياستمدار وارد عرصه عمومى مى شد. حزب ايجاد مى كرد، وارد پارلمان مى شد، نطق مى كرد، مذاكره مى كرد، امتياز مى داد و امتياز مى گرفت. حتى با دشمن ترين دشمنان خود (رضاخان) مذاكره مى كرد و گرچه شجاعتش در اعلام مخالفت با ديكتاتورى پهلوى بى نظير بود، اما به همان اندازه در تشخيص مصلحت سياسى و ترجيح آن بر جمود سياسى استاد بود. مدرس نه از ستيز باكى داشت و نه از سازش. به وقت جنگ اهل نبرد بود و به وقت صلح، مرد صلح. هم اكنون كسى يافت نمى شود كه بتواند تلاش مدرس را در لغو قرارداد ۱۹۱۹ كتمان كند، اما هنوز كسى هم يافت نمى شود كه بتواند بهنگام از وثوق الدوله دفاع كند. مدرس اما مى دانست چه زمان با وثوق موافق و چه زمان مخالف باشد. هنگامى كه صداى پاى استعمار را مى شنيد با عاقد قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت كرد و هنگامى كه صداى پاى استبداد را مى شنيد از وزارت وثوق الدوله دفاع كرد. روشنفكران مستقل و متعهد ما البته هنوز مانند مرحوم مصدق تحليل مى كنند كه بدون توجه به شرايط زمان و مكان و ديكتاتورى رو به رشد رضاخان عليه وثوق الدوله نطق مى كرد گويى ايده آليسم روشنفكران همچنان مانع از پذيرش رئاليسم سياستمداران مى شود و مدرس سياستمدارى رئاليست بود. بلايى كه بعداً بر سر مصدق آمد و محمدرضا پهلوى قوام را مقابل او قرار داد تا شاه جوان از نزاع رجال كاركشته به سلطنت مطلقه برسد در واقع در عصر پهلوى و به دست خود مصدق نازل شده بود. از اين حيث مدرس واقعاً مجتهد بود. مجتهدى سياسى كه احكام سياسى را با توجه به شرايط مكان و زمان صادر مى كرد و باب اجتهاد را نبسته بود. بدين ترتيب مى توان گفت دو وجه شريعتمدارى و سياستمدارى سيدحسن مدرس نه در تقابل با هم بودند و نه امتيازى براى ديگرى در كسب كرسى هاى حكومت و فقاهت به حساب مى آمدند. مدرس نه براى ايجاد حكومت دينى تلاش مى كرد و نه دين حكومتى. اما شريعتمدارى او پشتوانه سياستمدارى او بود. آنجا كه اجتهاد و عقل شيعى به كار سياست و سياست ورزى مدرن مى آمد.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap