گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  مانده ايم و مى مانيم


  مدعيان ارتباط با امام زمان


  روزنامه اعتماد ملی و کروبی و مدرس


  نگاهی به کیسه پشت سر


  دفاع از كيان علمي و دانشگاهي- ياد بود استادمرتضی مميز


  درباره سخنان آقاي جنتي ...؟!


  استاندارد وزارت


  جبهه مخالفان دولت احمدي نژاد


  نتیجه اجلاس شورای حکام؛فرصت یاپیروزی


  حقوق بشر؛ تهديد يا فرصت؟


تريبون

  تکرار مدام تاریخ


  منع تبعيض از زنان غير ديني است؟


  انتخابات خبرگان؛ نشانگرها و شاخص ها


  توضیح لیلا خاتمی در مورد خبر بازتاب


  اسلام و حقوق بشر


  عجب بوی وطن ميآيه امروز


  سياست خارجي و معيشت مردم


  سونامي يا توفان در يك فنجان چاي


  متن كامل سخنراني و پرسش و پاسخ خاتمي در بيروت


  «توهين» چيست، مرجع تشخيص آن كيست؟


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 13:16:48 - 14/9/84
تکرار مدام تاریخ Print This Page!!!

روز-مسعود بهنود:سال اول متوسطه [ 1336 شمسي] در دبيرستان اديب تهران درس مي خواندم. در تيم پينگ پونگ مدرسه بودم که سالني داشت در زير بناي قديمي دفتر رييس که زير زمين تنگ و تاريکي بود و در اختيار ما که در آن تمرين کنيم. شبي در حال تمرين بوديم که ديوار نازک ته زير زمين دهان باز شد به دهليزي. ساختمان مدرسه در کوچه اتابک [فعلا کوچه کيهان] از ساختمان هاي دوره قجر و ملک داماد ميزرا علي اصغر خان امين السلطان اتابک [ امين السلطنه] بود، بعد ها مدرسه حقوق مشيرالدوله شده و سرانجام دبيرستان اديب. با باز شدن آن دهانه، کنجکاوي ما بچه ها هم دهان باز کرد. مرحوم احمدزاده رييس مدرسه با اکراه اجازه داد و جمعه اي ما چند نفر با کوله پشتي و چراغ قوه پا به درون دهليز گذاشتيم که طولاني بود و گويا در زماني راه فرار به بيرون دروازه شهر. هنوز چند متري دور نشده چندين بسته پرونده مانند کشفممان آمد که در حقيقت زير ساختماني ديگر بود. اين راه را بعدا بزرگ ترها طي کردند و به زير سينما رکس رسيد و متوقف ماند.

اما از آن بسته ها بقچه اي هم به من رسيد، چون که مدعي نداشت و قرار شده بود دورش بريزند. آن بقچه را به خانه بردم. ورقه هاي امتحاني مدرسه حقوق مشيرالدوله است که از جمله معلمانش دکتر مصدق و محمد علي فروغي بوده اند و فاضل توني که امضايشان پاي ورقه ها و کارنامه ها هست. به جاي مدير امضاي ابوالحسن فروغي است که ناظم مدرسه بوده است. اين گنجينه را نزديک پنجاه سال است که با خود دارم. ورقه هاي امتحاني و کارنامه هاست. چند تائي از شاگردان آن روزي نام آشنا بودند و يکي را که مهدي حسابي [فرزند مغزسلطان و برادر پروفسور حسابي بود] مي شناختم و کارنامه اش را به او هديه کردم که از صاحب منصبان وزارت ماليه بود و بعد ها مرا گفت که به همان مدرک توانسته اضافه حقوقي ادعا کند و بگيرد. در ميان ورقه ها بازيافته يکي هم متعلق به سيد مهدي قلي علوي مقدم بود، نمي دانستم اين تيمسار پرماجرا - سال ها رييس شهرباني و بعد وزير کشور – سال ها بعد با شوقي از وي که بعد از انقلاب پيروشکسته دل در خانه يکي اقوامش از ترس روزگار پنهان بود، پرسيدم. و اين باعث شد که کلافي باز شود. معلوم شد که او و سه تن ديگر از شاگردان مدرسه نظام سوئدي ها، در عين حال به شوق تحصيل در مدرسه مشيرالدوله هم نام نوشته و با همان لباس نظام سرکلاس مي رفتند.

سپهبد علوي مقدم برايم گفت که شاگردان تحت تاثير استادان صاحب نام بودند از جمله دکتر محمد مصدق که دانش آموخته سويس و معلم حقوق بين الملل بود. چون کار به اينجا رسيد تيمسار خاطره اي به ياد آورد و گفت. مربوط به ماجراي سال 1919 و دولت وثوق الدوله و قرارداد معروف وي با انگليسي ها که جاي هزار گفتگو دارد اما به زمان خود با پيشوائي مدرس مخالفت عليه آن قرارداد شد اساس و متر و اندازه ملي گرائي و غيرت ملي و تظاهرات شد تا دولت قدرتمند وثوق الدوله سرنگون شد و خود آن مرد دانشمند با دلسردي فراوان راهي فرنگ [قصيده شاهکار وي: چون بد آيد هر چه آيد بد شود، يک بلا ده گردد و ده صد شود، مال همان روزهاست]. به گفته تيمسار روز درس دکتر مصدق است و استاد جدي و خشگ همان اول کلاس به شاگردان مي گويد موقع درس نيست. مملکت در خطرست و مردم تظاهرات کرده اند و شما مي خواهيد درس بخوانيد جاي شما الان در خيابان و ميان تظاهرکنندگان عليه قراردادست. شاگردان هم غيرت ملي شان جنبيده مي خواهند بروند که ناظم مدرسه را بر آنان مي بندد. اما هيجان جواني قالب مي شود و همگي به تظاهرات مي روند. حضور سه تن با لباس نظامي در جمع تظاهر کنندگان بعد ها ماجرائي مي شود و از جمله آن که هواداران دولت همين را نشانه دخالت خارجي ها مي گيرند و مي نويسند.

من از اين کلاف که تيمسار گشود تا جاهاي دور رفتم. از جمله درسخن او دانستم که عبدالحسين خان هژير هم از جمله شاگردان همان کلاس است و شرکت کننده در همان تظاهرات. حالا گردش روزگار ببين که سي سال گذشته و در اين فاصله قرارداد 1919 که هيچ، در کشور کودتائي شده و دکتر مصدق مخالف آن کودتا، بعد ها مخالف سردار سپه، که وقتي شاه شده وي را به تبعيد فرستاده، جنگ جهاني شده و رضاشاه ساقط و دکتر مصدق بازگشته از تبعيد و وارد صحنه سياسي. حالا همان مهدي قلي خان علوي مقدم شده از عوامل دربار و يکي از چهار امير فراماسون ارتش ايران، و آن عبدالحسين خان هژير بعد از نخست وزيري شده وزير دربار و انتخاباتي برگزار کرده با دخالت دربار که دکتر مصدق به آن معترض است و تصميم گرفته اند که به اعتراض بروند به دربار متحصن شوند. تا شاه صدايشان بشنود. شاه نمي آيد اما هژير با تبخبر ظاهر مي شود که نماينده بفرستيد و دکتر مصدق نماينده است و فرياد مي زند عبدالحسين خان بگو به شرفم اين انتخابات آزاد بود. اين گفتگوي شاگرد و معلم است آيا که حالا بعد سي سال در مقابل هم ايستاده اند.

اين هم حرکت اعتراضي است که از دلش جبهه ملي ساخته شد و نهضت ملي و نخست وزيري دکتر مصدق که پيرانه سر، سه سال بعد از شاگرد خود نخست وزير شد، آن هم به زماني که فدائيان اسلام هژير و رزم آرا را ترور کرده بودند که بي آن دو ترور چنان تحولي رخ نمي داد.

[][][]

اين همه نگفتم که تاريخ گفته باشم. قصه اي روايتي بود که يک بسته سند دور افتاده با خودم چه کرد. حال سئوالم اين است که ما با اسنادم چه مي کنيم. پاسخ اين است که هيچ همه آن ها اگر شاگرد ديوانه پينگ پونگ بازي از سر تصادف [که خودم شاهد و موضوع ده هايش بوده ام] رسيد که هيچ ورنه سزاوار اين اسناد جز زباله نيست. از همين رو ما تاريخ نداريم. سند نداريم. مقداري افسانه داريم که تازه در سال هاي اخير داريم در کوشش هائي مانند کتاب تحقيقي دکتر عباس ميلاني و يا نوشته هاي استادانه ايرانياني که در دانشگاه هاي معتبر جهان به تدريس مشغولند، از نقبي که به آرشيوهاي ديگراني مي زنيم، پرده هائي از اين افسانه بر مي افتد. ما تازه در اين ده بيست سال داريم صاحب تاريخ به معناي واقعي مي شويم. و کارشناسان جامعه شناس و سياست پرداز فرصت مي يابند که راز بسياري از حرکات و سرنوشت تاريخي مان را پيدا کنند. چه خوش خبري اين. اما چقدر دير.

به اين بيان دانشگاه هائي در جهان هستند که همه سندها وورقه ها و مدارک تاريخ ششصد ساله خود دارند، ما اما دريغ از يک برگ درباره [از دانشگاه جندي شاپور و مدرسه نظاميه و دورهاي تاريخ بگذريم] درباره دارالفنون و همين مدارس يک صد ساله اخير. تازه کشف کسي مانند ميرزا تقي خان اميرکبير هم از دکتر آدميت داريم که پنجاه و پنج سال پيش با کمک اسناد و مدارک غربيان کتاب پراهميت اميرکبير و ايران را نوشت. چرا چنين است که ما غرور تاريخ داريم، اما تاريخ نداريم. اگر به کشور دويست و پنجاه ساله آمريکا رجوع کنيم، تاريخي که براي خود فراهم آورده و آثار تاريخ جهان را که در مراکز علمي و موزه هاي خود گرد آورده به نسبتي غريب از کشوري که دو هزار و پانصد سال پيش داراي سيستم اداري پيشرفته اي بود در دوران هخامنشي بيش ترست.

همين يک چشمه باعث مي شود که اروپائي ها و آمريکائي ها اشتباهات گذشتگان خود نکنند. چون سند و مدرکش دارند. تاريخ دارند و آن را مي خوانند و مي آموزند. پس خطاهاي خودشان را مي کنند و نه خطاهاي گذشتگان را.

اما امروز

اگر حاصل اين سخن را به روز بياوريم. نداشتن تاريخ و نخواندن تاريخ چنان مي شود که اين روزها شاهديم. رييس جديد دولت که بي شک آرزومد آن است که کاري براي عقب افتادگي و فقر و محروميت کشور بکند، راه افتاده است که جلسه هيات دولت در استان هاي محروم برگزار شود. مبلغان دولت مانند روزنامه کيهان هم به شرحي که هفته گذشته در سرمقاله اين روزنامه بود، عجب فکر درخشاني و مردمي. و حماسه ها مي سازند که درست همين است عين عدالت جوئي.

اگر اينان تاريخ مي خواندند، مي دانستند که در پنجاه سال گذشته به تعداد دولت هاي پادار که در ايران بر سرکار آمده اين فکر در ابتداي کار در سر همه شان بوده است. نه که کاري جديد نيست، بلکه همه بخت خود آزمودند و دانستند که به اين کار هيچ چيز تغييري نمي کند بلکه باري بر دوش دولت و مردم گذاشته مي شود. به سراغ ناصرالدين شاه قاجار و غلام گردشي هاي مدام وي در سراسر کشور نمي روم. از دولت سردار سپه [رضاشاه بعدي] نمي گويم که هيات دولت را به همه کشور مي کشاند. اما از همين سال هاي عمر ما که نمي توان گذشت.

در سال 54 اميرعباس هويدا براي دومين بار مصمم شد که هيات دولت هر ماه در يکي از استان هاي کشور تشکيل جلسه دهد. من به عنوان خبرنگار در چند تاي از اين دولت گردي ها گزارشگر و شاهد عيني بودم. به زمان خود گزارش ها کرده ام. در همه آن سفرها قصد خدمت رساني به مردم بود. سفر به ميناب باعث اجراي طرح هاي گسترده کشاورزي ميناب شد. سفر به جزاير و بنادر جنوب اصلا دانش ما را نسبت به فقر و محروميت شکل داد.

در سفر به قشم هويدا دستور داد در گرماي چهل و هشت درجه و در حالي که در آن زمان کولر و برق چنين نبود و حتي در بندرعباس هم يافتن جائي خنک که هيات دولت جلسات خود را برپا دارد دشوار بود، وزير دارائي [در آن زمان جمشيد آموزگار نخست وزيربعدي ] آنقدر بماند که مساله آب آشاميدني اهالي حل شود. در همه اين بازديدها هويدا که در حالت عادي هم ساده زيست تر از آقاي احمدي نژاد بود و جز به پيکان خود سوار نمي شد. وقتي بعد از سيزده سال نخست وزيري در دوران ريخت و پاش ها و شکوفائي اقتصادي از نخست وزيري رفت خانه اي نداشت و در خانه مادر خود ساکن شد. وقتي هم کشته شد به طور محرز از آقاي احمدي نژاد فعلي کمتر دارائي داشت. هيچ گاه از اتومبيل هاي متعدد تشريفات بهره نمي گرفت، در سفرها به خانه و کومه مردم مي رفت و سخن هاشان مي شنيد، متاثر مي شد و فرمان مي داد. با همه اين ها مدتي که گذشت معلوم شد که اين جلسات ماهانه هيات دولت در استان ها، فوايدش کمتر از زيان هاي آن است.

فکري که ديروز در خبرها بود که به سر دفتر رييس جمهوري افتاده؛ تاسيس دفتري براي پي گيري تصميم هاي گرفته شده دولت و رييس جمهوري، اگر به روزنامه ها رجوع شود در همان زمان به اجرا در آمد. کوتاه مدتي بعد معلوم شد تنها اداره اي به ادارات کشور افزوده شده است.

عين همين تجربه در دوران محمد خاتمي هم صورت پذيرفت. پيش از هويدا هم اسدالله علم و دکتر اميني همين کار را کرده بودند. همه در کوتاه مدت دريافتند که اگر قرارست براي مناطق محروم فکري شود نياز به برنامه و عزم دارد و حضور وزيران در محل هيچ کاري را حل نمي کند. خواباندن کل وزارت خانه ها براي نمايش ضروري نيست. و استانداران نمايندگان حکومت براي همين کارند.

اگر نودولتان خود را عادت دهند که براي هر تصميمي به آرشيو و اسناد رجوع کنند و سوابق آن را ببينند، به باورم نه طرح صندوق مهرالرضا مي دهند، نه گردش هيات دولت در استان هاي محروم اتفاق مي افتد، نه طرح هاي تبليغاتي ديگري که در اين سه ماه به ظهور رسيده است. فرض من اين است و جز اين هم نمي تواند بود، که به راستي مقصود از همه اين کار نمايش نيست، بلکه دولتي هاي جديد قصد خدمت دارند. اما تبليغات و بي خبري از تجربه هاي گذشته جا مي دهد تا مخالفان دولت به مردم بقبولانند که همه اين ها دروغ و فريب است.

بزودي زود دولت تازه با اين پرسش روبرو خواهند شد که حاصل همه اين نمايش ها چيست. مگر تقسيم کردن درآمد نفت بين مردم، کاستن از ارزش پول و افزودن بر تورم کاري مهم و تفاخرآميزست.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap