گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  آيا سياست ما عين ديانت ماست؟


  مدرس و دردى به عمر يك قرن


  مانده ايم و مى مانيم


  مدعيان ارتباط با امام زمان


  مدرس به عنوان سياستمدارى حرفه اى


  روزنامه اعتماد ملی و کروبی و مدرس


  نگاهی به کیسه پشت سر


  دفاع از كيان علمي و دانشگاهي- ياد بود استادمرتضی مميز


  استاندارد وزارت


  جبهه مخالفان دولت احمدي نژاد


تريبون

  عزت الله سحابى:جاى مدرس و انديشه اش خالى است


  آيت‌‏الله صانعي:نسبت به رواج خرافات و موهومات در سطح جامعه هشدار مي‌‏دهم


  سخنگوي دولت خاتمي: صبرلازم است تامشخص شود چه كسي سالم‌تروكارآمدتر بوده است


  رييس شوراي سياسي مجاهدين انقلاب: نظارت بر انتخابات بايد در نظام جامع انتخابات مورد بررسي قرار گيرد


  تکرار مدام تاریخ


  منع تبعيض از زنان غير ديني است؟


  توضیح لیلا خاتمی در مورد خبر بازتاب


  اسلام و حقوق بشر


  عجب بوی وطن ميآيه امروز


  سياست خارجي و معيشت مردم


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 14:50:49 - 14/9/84
آيا سياست ما عين ديانت ماست؟ Print This Page!!!

شرق-سعيد حجاريان:من نه مورخم و نه به جهتى و جهاتى عالم شناس. نه در تاريخ معاصر دستى دارم و نه به دنبال كار مدرس بوده ام. ولى مى خواهم اين جمله مدرس را براى شما تحليل كنم، اين جمله معروف را كه مى گويد: «ديانت ما عين سياست ما هست و سياست ما عين ديانت ما است.» تا ببينيم چه معناى محصلى از اين گزاره حاصل مى شود. آيا اين جمله معناى محصلى دارد يا نه و يا چند معناى محصل دارد؟ اكنون در طول اين سال ها از اين جمله انواع تاويل ها و تقريرها شده است. ما بايد اين جمله يا بهتر است بگوييم اين دو گزاره را ابتدا مستقل از گوينده و بسترى كه در آن پرورده شده است، مورد بررسى و تحليل قرار دهيم. اكنون نه مولف آن در قيد حيات است و نه بستر بيان گزاره وجود دارد. ولى اين دو گزاره به حيات خود ادامه داده اند، مخصوصاً پس از انقلاب كه از سوى امام خمينى نيز بيان شد و بر آن تاكيد شد. در اين گزاره ها مى توان سه جزء يافت: اول سياست، دوم ديانت و سوم عين. براى فهم دقيق تر گزاره ها بهتر است اين اجزا را معنى كنيم تا مضمون گزاره برايمان وضوح بيشترى بيابد. سياست يعنى چه؟ لفظ سياست به چه معانى اى اطلاق مى شود؟
۱- سياست را مى توان فن كسب قدرت، حفظ قدرت و كاربرد قدرت براى اهدافى ديگر دانست. اين معنا معادل Real Politics است.
۲- در معناى قدمايى، سياست همان تدبير و كشوردارى است. سياست مدرن و مديريت كشور كه بخشى از حكمت عملى است. حكماى يونان و حكماى اسلامى مانند فارابى و پس از آن چنين معنايى را از سياست (به معناى manage) مراد مى كردند.
۳- سياست را مى توان سياست روزمره و جارى دانست. در اين تعريف سياست داراى مضاف و قيد است به مانند سياست فرهنگى، سياست پولى، مالى و... قبلاً وظيفه دولت ها فقط حفظ ثغور، جمع كردن خراج و ماليات و تامين امنيت بود. اما امروزه دولت مدرن براى همه شئونات مختلف زندگى روزمره برنامه ارائه مى كند و بر مبناى آن بودجه ريزى مى كند. مثلاً مى گوييم سياست خاورميانه آمريكا، يعنى نوع ديدگاه و رويكرد آمريكا به خاورميانه و طرح و برنامه هايى كه در اين زمينه پيگيرى مى كند. اين تعريف از سياست معادل Policy است.
۴- معناى ديگرى هم براى سياست داريم كه از آن نهاد سياست و دستگاه سياسى مراد مى شود. يعنى Polity كه در آن دستگاه هاى دولتى و حكومتى و احزاب و گروه هاى سياسى جاى مى گيرند، از ديانت نيز مى توان معانى گوناگونى دريافت كه به اختصار به آن مى پردازم:
۱- برخى دين را به معناى شريعت مى گيرند. شكل رئال و پوسته اى ترين بخش دين، ظواهر و احكام دين است كه در قالب شريعت و فقاهت رخ مى نمايد. اين معناى اخس و اخص از دين است. همين ظواهر و احكام مى تواند مبناى تمييز شرايع قرار گيرد.
۲- ديانت را مى توان شامل بايدها و نبايدها دانست. بايدها و نبايدها نه در قالب فقه بلكه در قالب حقوق. در اينجا هسته اصلى، هسته ايدئولوژيك دين مدنظر قرار مى گيرد.
۳- ديانت به معناى ارزش ها (Values)ى دينى كه جامعه دينى را مديريت مى كند. در اينجا تدين / religiousy مدنظر است، يعنى شعائر و اخلاقيات دينى. اين بخش فرهنگى دين است كه انسان ها را در سلك (category) واحد متسلك مى كند و آنها را به هم پيوند مى دهد. ارزش هاى دينى، افراد وابسته به آن را به يك فرهنگ دينى واحد تعلق مى دهد. بر اين مبنا، به برخى مى گوييم يهودى، به گروهى هندو، گروهى مسلمان، گروهى شيعه و...
۴- معناى چهارم دين مى تواند جهان بينى باشد. نوع نگرش به هستى، انسان و آخرت. دين، هستى شناسى، انسان شناسى و فرجام شناسى خاص خود را دارد كه مجموعه اعتقادات فرد ديندار را مى سازد.
۵- دين را مى توان به معناى دستگاه دينى نيز گرفت، نهاد دين مجموعه سازمان هايى است كه در چارچوب دين شكل گرفته است؛ مانند دستگاه روحانيت، حوزه هاى علميه، پرستشگاه ها و متون دينى. از «عين» نيز مى توان معانى متفاوتى ارائه داد:
۱- عين به معناى اين همانى است. موضوع همان است كه محمول است و بين اين دو هيچ تفاوتى وجود ندارد. آيا مراد گوينده همين بوده است؟
۲- مى توان گفت شايد گوينده در مقام خطابه بوده و اغراق كرده و مقصودش اين همانى و عين نبوده است. از اين رو يك پله پايين تر بياييم و مراد از عين را «انبعاث» بگيريم (منبعث بودن).
۳- معناى دقيق ترى نيز مى توان از «عين» در اين جمله مدرس ارائه داد. مى توان گفت شايد مقصود گوينده «ملهم بودن» باشد، نه منبعث بودن و همان بودن. حال اگر «عين» را «اين همانى» بگيريم و بخواهيم بر مبناى تعاريف از دين و سياست، گزاره را بازنويسى كنيم، خواهيم داشت: دين ما همان قدرت ما است و قدرت ما همان دين ما است. آيا اين سخن درستى است؟ برخى قائل به اين گزاره هستند و دين را همان قدرت مى گيرند و بقيه قدرت ها را پوچ مى انگارند. قدرت نيروى انسانى، قدرت اقتصادى و ديگر قدرت ها از نگاهشان پوچ و بيهوده است. به هر صورت وقتى گفته مى شود دين ما عين قدرت ما است، دين ابزار قدرت قرار مى گيرد و براى توجيه اعمال قدرت به كار مى رود. ماكياولى جمله معروفى در شهريار دارد. او خطاب به شهريار مى گويد: لازم نيست كه ديندار باشيد، اما لازم است تظاهر به ديندارى كنيد تا مردم را جذب كنيد. چون نياز به قدرت داريد به ديندارى تظاهر كنيد. فلسفه ماكياولى، فلسفه فرصت طلبى است. مى گويد براى به دست آوردن قدرت بايد از هر فرصتى استفاده كرد، حتى فرصت دين. مى بينيد! چنين برداشتى از رابطه قدرت و دين چقدر خطرناك مى شود.
براساس همان تقسيم بندى به عنوان مثال مى توان گفت: نهاد دين عين نهاد دولت است. در اين تعريف نهاد سياست در نهاد ديانت ادغام شده است. در اين صورت خواهيم گفت كه دولت، دولت دينى است كه همان تئوكراسى مى شود. تئوكراسى هم دو نوع است: يكى سزار و پاپيسم يا قيصر و پاپيسم مانند لوياتان و ديگرى كلريكاليسم مانند واتيكان. واتيكان داراى سلسله مراتب قدرت است: پاپ اعظم، كاردينال ها، اسقف ها و كشيش ها. اين سلسله مراتب فقط به دين مردم كار ندارد، بلكه گاهى اوقات دنياى مردم را نيز در اختيار مى گيرد:و يا مثلاً فرض كنيد مجمعى از مراجع تقليد و مقلدانشان به احزاب سياسى تبديل شوند و اين احزاب با يكديگر رقابت كنند. ليدر حزب برنده قدرت سياسى و دينى را به دست مى گيرد. مدارس علميه همان مدارس كادرسازى باشند و وجوهات شرعيه همان حق عضويت باشد. اين ادغام كامل دستگاه سياسى در دستگاه دينى است. آيا از «عين» در اين گزاره چنين معنايى افاده مى شود؟
در مجموع مى توان گفت در ارتباط دين و سياست دو نگاه حداقلى و حداكثرى وجود دارد. در يك ديدگاه به غايت سياست توجه مى شود. غايت سياست از نظر قدما سعادت، حريت، رفاه، فضيلت، كرامت و عدالت است. آيا غايت دين غير از اين امور است؟ از ديدگاهى خير، پس غايت سياست همان غايت دين است و اين جمله را مى توان از اين منظر ديد و ديانت را عين سياست دانست. اين ديدگاه حداقلى است. چون غايات بلند و قصوى را در نظر مى گيرد. در توضيح بيشتر يادآور مى شوم كه حكماى قديم، اخلاق، سياست مدن و تدبيرمنزل را جزء فلسفه عملى مى دانستند. سخن اين بود كه در اخلاق عناصرى وجود دارد كه در ابعاد بزرگ به تدبير منزل و در ابعاد بزرگتر به سياست مدن مى رسد. از اين رو، سياست مدن ادامه اخلاق است. از اين جهت مى توان گفت سياست ما ادامه اخلاق است. كتاب اخلاق ناصرى، كليله و دمنه، آداب الملوك، ادب السياسه بيشتر اخلاق هستند نه سياست. درصدد جارى كردن اخلاق در سياست هستند. خواجه نصير با نوشتن اخلاق ناصرى در صدد اين بود كه رفتار هلاگو را در چارچوب اخلاق شكل دهد. اندرزنامه ها نيز چنين نقشى داشته اند. ديدگاه حداكثرى پا را از اين بسيار فراتر مى گذارد و هر چهار تعريف سياست را عين ديانت مى داند. در اين ديدگاه از يك سو قدرت عين ديانت و ديانت عين قدرت قلمداد مى شود و از اين رو سياست جارى و روزمره را بايد به اهلش سپرد و اهل آن نيز كسى نيست جز فقيه و فقها. آنها هستند كه مى توانند در حوزه سياست هاى جارى و روزمره اعم از فرهنگى، مالى، پولى، اقتصادى و... قانون تدوين كنند. شيخ فضل الله مى گفت ما نيازى به مجلس نداريم. قانون را خدا نوشته است و فقط فقيه بايد استنباط كند و از فقه Policy درآورد. از سوى ديگر در ديدگاه حداكثرى دستگاه روحانيت در دستگاه دولت ادغام مى شود. يك جهان بينى وجود دارد و آن هم جهان بينى دينى است كه چارچوب علم را نيز تعيين مى كند. اخلاق هم فقط دينى است. حسن و قبح شرعى است نه عقلى. قانون طبيعى معنا ندارد. قانون متقدم نداريم. فقه برتر از همه مى نشيند. اين سخن مرحوم مطهرى هم وجهى نمى يابد تا عدالت را مقدم بر فقه بنشاند. اشاعره را مى توان در اين ديدگاه گنجاند.پس يك پيوستار داريم كه دو سر آن يكى ديدگاه حداقلى و ديگرى ديدگاه حداكثرى نسبت به اين موضوع است. بين اين دو ديدگاه، ديدگاه هاى بينابينى بسيارى وجود دارد كه جمهورى اسلامى نيز در آنجا قرار مى گيرد.
آيا مى توان گزاره مرحوم مدرس را تعميم داد و به نحو موجبه كليه ادعا كرد كه ديانت هر كس عين سياست او است و سياست هر كس عين ديانت او است؟ گمان مى رود با ديدگاه حداقلى اين گزاره صادق باشد؛ چرا كه اگر در اخلاقيات دينى يا عرفى فردى، نقص عهد، دروغگويى، رذايل و دنائت هاى جبلى داشته باشد طبعاً در سياست وى نيز اين امور بازتاب خواهد داشت و بالعكس اگر فرد داراى فضايل و سجايا و مكارم اخلاقى- چه عرفى و چه دينى- باشد، در سياست ورزى وى نيز دخالت تام خواهد داشت. اما ديدگاه حداكثرى امكان ندارد. چون در اين ديدگاه تناظر يك به يك بين اجزاى سياست و ديانت وجود دارد كه مانع از قدرت مانور مى شود. اگر بخواهيم بر «عين بودن» تاكيد كنيم، ديدگاه حداقلى، ديدگاه خنثايى خواهد بود؛ چرا كه ناظر بر مقولاتى دور از دسترس، ايده آل و كش دار مانند سعادت و فضيلت است و دردى را درمان نمى كند. اين مقولات ارزش هاى عام بشرى هستند نه الزاماً ارزش هاى دينى. ديدگاه حداكثرى نيز از يك سو مضر است و از سوى ديگر ناشدنى؛ يعنى ايجاد يك حكومت تمام عيار دينى. مرحوم مدرس نيز اين نوع حكومت را مضر مى دانست. آيا مى شود مرجع دينى رهبر حزب شود و مقلدان آن اعضاى حزب و حوزه هاى علميه اش مدارس كادرسازى باشند؟ به لحاظ نظرى مى توان آن را پذيرفت ولى به لحاظ عملى نمى توان، پس بايد به دنبال راهى ديگر بود. ديدگاه حد وسطى را نيز نمى توان به تصوير كشيد؛ چرا كه هر كسى نظر خود را خواهد داشت. در اين صورت بحثى جدلى پيش مى آيد كه ما را به نتيجه نمى رساند. اگر بگوييم مقصود «منبعث بودن» است كار را راحت تر كرده ايم و از مشكلاتى كه «عين بودن» مى آفريند رها شده ايم. مانند اينكه بگوييم ادبيات ما منبعث از ديانت ما است. به ادبيات فارسى بنگريد كه تا چه حد از ديانت تاثير پذيرفته و سيراب شده است. حافظ، مولوى و سعدى نمونه هاى برجسته ادبيات فارسى هستند. معمارى سنتى ما نيز از ديانت چنين تاثيرى گرفته و مى توان آن را منبعث و فرع بر ديانت دانست. پس از اين ديدگاه مى توان گفت سياست ما منبعث و متفرع از ديانت ما است. اما آيا عكس آن را نيز مى توان گفت و ادعا كرد ديانت ما منبعث و متفرع از سياست ما است؟ براى آنكه مقصود گوينده را بهتر درك كنيم بايد به بستر آن مراجعه كنيم و ببينيم اين گزاره ها كجا بيان شده است.
مرحوم مدرس در چند جا اين گزاره ها را به كار برده است كه عيناً نقل مى كنم:
۱- در بحث روابط خارجى مى گويد: «ما نسبت به دول دنيا دوست هستيم چه همسايه، چه غيرهمسايه، چه جنوب، چه شمال، چه شرق، چه غرب و هر كس متعرض ما بشود، متعرض آن مى شويم، هرچه باشد هر كه باشد به قدرى كه ازمان برمى آيد و ساخته است. همين مذاكره را با مرحوم صدراعظم شهيد عثمانى كردم. گفتيم كه اگر يك كسى از سرحد ايران بدون اجازه دولت ايران پايش را بگذارد در ايران و ما قدرت داشته باشيم او را با تير مى زنيم و هيچ نمى بينيم كه كلاه پوستى سرش است يا عمامه يا شاپو، بعد كه گلوله خورد دست مى كنيم ببينيم ختنه شده است يا نه، اگر ختنه شده است بر او نماز مى كنيم و او را دفن مى نماييم و الا هيچ.
پس هيچ فرقى نمى كند، ديانت ما عين سياست ما هست، سياست ما عين ديانت ما است. ما با همه دوستيم مادامى كه با ما دوست باشند و متعرض ما نباشند، همان قسم كه به ما دستورالعمل داده شده است رفتار مى كنيم.» ۱
۲- ذيل بحث توسعه و تكميل معارف و حفظ الصحه عمومى و مدارس عتيقه كه به روابط داخلى بازمى گردد، مى گويد: «مسئله ديگر متعلق به مدارس عتيقه است كه آقايان خيلى مذاكرات كرده اند. يك وقتى در نجف آب قحط شد، بنده مسافرت كردم بروم اراضى بابل را تماشا كنم. ده، پانزده روز رفتم، عتيقه جات آن را استخراج مى كردند. فكر كردم چرا ممالك اسلامى رو به ضعف رفته و ممالك غيراسلامى رو به ترقى؟ چندين روز فكر كردم و بالاخره چنين فهميدم كه ممالك اسلامى، سياست و ديانت را از هم جدا كرده اند ولى ممالك ديگر سياست شان عين ديانتشان يا جزء آن است، ممكن هم هست اشتباه كرده باشند. لهذا در ممالك اسلامى اشخاصى كه متدين هستند دورى مى كنند از اشخاصى كه داخل در سياست هستند. آنها كه دورى كردند ناچار همه نوع اشخاص رشته امور سياست را در دست گرفته، لهذا رو به عقب مى رود. با خود گفتم بايد فكرى كرد. آمدم با دو نفر از اساتيد بزرگ كه فعلاً هر دو به رحمت ايزدى پيوسته اند اين مسئله را مذاكره كردم و بالاخره با مشروطه منطبق شده كه به واسطه آن اين اختلاف از ميان برداشته شود. و هر كس امين تر است، بيشتر خدمت به سياست مملكت بكند. من و امثال من و بزرگتر از من كه مشروطه را تصديق كرديم براى اين بود كه يك اختلافى از بين برداشته شود. اين معنى ندارد كه دولت و ملت، سياست و ديانت دو تا باشد.»۲ بدون اينكه بخواهم اين گفتار را توضيح دهم وقتى به سخنان مدرس و بستر بيان آن بازمى گرديم، طنز تاريخ را مى بينيم كه او از اين بحث چه مراد داشت و ما از آن چه فهميديم!
پى نوشت:
۱- مدرس در پنج دوره تفنينيه، جلد اول، محمد تركمان.
۲- پيشين، ص۲۳۲.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap