گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  غني‌سازي در خاك روسيه؟


  در کدام مسیر، با کدام وسیله!؟


  در باب عدالت و عشق*


  آری این چنین بود برادر خبرنگار


  به بهانه 16 آذر، روز دانشجو


  درباره راهبرد حركت دانشجويى


  اهداف دائمي و موسميِ جنبش دانشجويي ايران


  آيا سياست ما عين ديانت ماست؟


  مدرس و دردى به عمر يك قرن


  مدرس به عنوان سياستمدارى حرفه اى


تريبون

  ما خبرنگاران مقصریم


  چشماني به سوي آسمان


  با ياد رفتگان قلم به دست، دوربين به دوش


  الفاظ موهن در جايگاه حقوقي


  ويترين يا واقعيت؟


  دانشجويان پيشروتر از استادان


  دادنامه‌اي براي 220 هزار دبير


  بحثي به بهانه 16 آذر


  كالبد شكافي‌ پر رمز و رازترين‌ انجمن‌ مذهبي‌ ايران‌؛حزب‌ مرموز


  صورت مذاكرات جلسه شوراى دانشگاه تهران پس از ۱۶ آذر ۱۳۳۲


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 23:44:42 - 18/9/84
به بهانه 16 آذر، روز دانشجو Print This Page!!!

نقد يك واژه تركيبي
مشارکت-نادر فتوره‌چي:

«واژه‌ها» ظلم به حقيقت‌اند»
ميشل فوكو

در آذرماه هر سال در ايران، موضوعي كه در محافل سياسي، روشنفكري و البته مطبوعاتي و رسانه‌اي مطرح مي‌شود، سالگرد 16 آذر و روز دانشجو است. موضوعي تقويمي كه رفته رفته كاركردي آييني پيدا كرده ردايي شبيه به «تقيد به يادآوري» پوشيده است. چيزي شبيه هالوين، جشن مهرگان، بزرگداشت هفته دولت و ...
هزاران جمله و واژه شعارگونه و شعرمآبانه در كسري كوتاه از زمان نگاشته و در فضاهاي مجازي و حقيقي پراكنده مي‌شوند تا اداي ديني كرده باشند به كليتي موهوم، مبهم و البته در حال دگرديسي شكل و مفهومي به نام «جنبش دانشجويي».
معمولاً، در هر مقطعي، جمله تركيبي «جنبش دانشجويي»، واجد پيشوند و پسوندي هم مي‌شود تا خط مميزي باشد با آنچه كه ديگران از آن مصادره كرده‌اند؛ جنبش دانشجويي آرمان‌خواه، عدالت‌خواه، آزادي‌خواه، دموكراسي‌خواه، رهايي‌طلب، ظلم ستيز، استبداد ستيز و ...
گويي براي هيچ موضوعي هم چندان اهميتي ندارد كه درباره «صفت» جنبش دانشجويي چارچوبي نظري و منطقي ارائه كند.
پرسش آن است كه جنبش دانشجويي چيست و چه ماهيتي دارد؟ اين جنبش در صورت «وجود» چه نقشي در ساختارهاي سياسي و اجتماعي يك جغرافياي سرزميني و مختصات زماني ايفا مي‌كند؟
چه كسري از افراد حاضر در محيط‌هاي آكادميك را كه واجد اعتبار «دانشجو» هستند، نمايندگي مي‌كند؟ در مقطع كنوني سياسي كشور، چه اولويتي براي آرمان‌هايش دارد؟ با چه راهكاري مي‌كوشد تا به اهداف‌اش دست يابد؟
چه تقدم يا تأخري را در پيگيري مطالباتش مترتب كرده است؟ اين اولويت‌بندي بر اساس چه معيارها و سنجه‌هايي صورت گرفته است؟
در ساختاري غيرطبقاتي، نماينده چه جريان فكري، چه تعداد انسان و چه گروه‌هايي از انديشه‌هاي انساني است؟
از چه زاويه‌هايي به قدرت در مفهوم انضمامي آن مي‌نگرد؟ براساس چه الگو ياتجربه زيسته يا تئوري دوري از قدرت يا نزديكي به آن را بر مي‌گزيند؟ چگونه مي‌تواند ساحت قدرت را از سياست جدا كند؟ اين تفكيك يا خلط براساس چه نظريه‌اي صورت مي‌گيرد؟ و ... هزاران پرسش از اين جنس كه در مقطع موجود مي‌تواند تا حدودي به زدودن ابهامات از واژه در جنبش دانشجويي كمك كند. هر چند اگر پاسخي در خور داده شود.
در اين متن كوشيده خواهد شد تا از منظري سياسي به افسون‌زدايي از واژه جنبش دانشجويي پرداخته شود. براساس يك تعريف، آنچه كه از آن به عنوان جنبش دانشجويي ياد مي‌شود، مي‌تواند سه كاركرد را در تعاملش با سپهر انضمامي عرصه سياست داشته باشد:
الف)قدرت بسيج كنندگي
ب)قدرت توزيع‌كنندگي
ج)قدرت تربيت كادرهاي مديريتي براي آينده نظام مستقر
اما اين هر سه كاركرد، زماني مي‌توانند به كميتي ملموس تبديل شوند كه به باور كانت، «اصل وحدت بخش» عقلانيت بر ذات جنبش دانشجويي حكمراني كند.
كانت در سال 1799 در مقاله‌اي با عنوان «تعارض ميان دانشكده‌هاي فرودست و فرادست»، به تعريفي كوتاه از آنچه كه «دانشگاه مدرن» مي‌داند پرداخته است. دانشگاهي كه قائم به اصل عقلانيت است: «اگر اهل نظم دهنده دانشگاه، عقل خودمختار است معضل نهادينه شدن عقل با وجود انسان جانبدار جمهور حل مي‌شود. چنين انساني در امور معرفت، عقلاني است ودر امور قدرت جانبدار جمهور است.»
به باور كانت، معرفت و جمهوريت، سويه‌هاي نامتعارضي هستد كه مي‌تواند در عقل خود بنياد «فرد» در آكادمي متجلي شوند.
از اين منظر، نقد كاركردي جنبش دانشجويي حال حاضر فارغ از پرسش‌هاي جامعه‌شناختي پيرامون‌اش) براساس معيارهاي فوق سامان يابد.
موضوع تقدم يا تأخر كاركردهاي سه‌گانه‌اي كه به آنها اشاره شد نيست. بلكه سپهر عقلانيتي است كه اين كاركردهاي سه‌گانه را در امري انضمامي به نام سياست‌ورزي واجد معنايي كمي مي‌كند اگر حاملان آرمان-كه با تسامح مي‌توان آنها را در اين مورد خاص فعالان جنبش دانشجويي دانست- در تشخيص مسيري كه مي‌تواند منتهي به «تحقق» آرمان شود، با ضريبي عقلانيت مدرن دمساز نباشند، اين هر سه كاركرد فاقد محتوا خواهند بود.
مرجع تعيين و تعين عقلانيت هم، امر بين‌الاذهني است.
شايد بتوان با كمك مثالي از وضع موجود، سويه‌هاي نامكشوف اين گفتار را برملا كرد.
حاملان پيام‌هاي آرماني در داخل محيط‌هاي دانشجويي، در انتخابات اخير، براساس استراتژي نه چندان روشني به نام «دوري از قدرت» چندان كاركردي براي بسيج افكار عمومي و نيز توزيع پيام وگفتار توليدكنندگان فكر و گروه‌هاي مرجع، از خود نشان ندادند.
اينكه آيا آنها «مي‌توانستند» جمعيتي از دانشجويان را «بسيج كنند» يا با برپايي سمينارها تريبون‌ آزادها، سخنراني‌ها، فستيوال‌ها و ... گفتاري را در لايه‌هاي دوردست‌تري از افكار عمومي توزيع كنند، موضوعي ثانويه است و اين ثانويه بودن از دو حيث است. اول آنكه اين دو كاركرد «وجود» و «بروز» عيني نداشته است و ديگر آنكه در صورت «وجود» معياري براي سنجش كم آنها در دست نيست.
بنابراين در نقد رفتار حاملان پيام آرماني در دانشگاه، همان سيطره امر عقلاني واجد اولويت اوليه براي كنكاش و مجادله است.
آيا سكوت يا تحريم انتخابات رياست جمهوري دور نهم امري واجد اصول عقلانيت مدرن بوده است؟
به نظر مي‌رسد كه نزاع اصلي و اوليه بر سر اين گزاره و «نهاده» باشد.
فعالان دانشجويي هنوز پاسخي منطقي و مستدل براي سكوت يا كم‌تحركي خود در مقطع انتخابات- به مثابه فرصت سياست‌ورزي- ارائه نكرده‌اند. آيا باور آنان دامن‌زدن به موضوع انتخابات، نوعي تعبير به ورود به ساحت ممنوعه قدرت بوده است؟
آيا اگر فعالان دانشجويي، آنچنان كه در دوم خرداد، در كارزار انتخابات به خود موضوع انتخابات، و نه نفس جانبداري از يك جريان سياسي ورود مي‌كردند، از استراتژي تبيين شده «دوري از قدرت» تخطي كرده بودند؟
ظاهراً بار ديگر بايد از منظر موضوع عقلانيت كانتي يا عقلانيت مدرن، به نقد رفتارها نشست؟
چه تعريفي از قدرت يا سياست، اذهان فعالان دانشجويي را به خود مشغول داشت تا سرانجام در مقطعي حساس آنان، آينه‌دار «واحدي يكپارچه» تلقي كردند؟
آيا سياست امري جدا از قدرت نيست؟ آيا سياست نمي‌تواند فارغ از ميل به كرسي‌طلبي در رأس هرم قدرت و دموكراسي مطول آن جاري باشد؟ آيا سياست نمي‌تواند تا دور دست‌ترين لايه‌هاي زندگي و ساحت فردي، انسان‌ها را از اتفاقات دروني خود متأثر سازد؟
آيا سكوت در برابر اتفاقي ناهنجار در حوزه قدرت و عدم تلاش براي وقوع آن، مي‌تواند با داعيه پايبندي به «استراتژي دوري از قدرت» توجيه شود؟
آيا نقد راديكال وضع موجود، تنها از طريق سكوت و دعوت به سكوت ممكن است؟
عواقب مترتب بر سكوت ناشي از نارضايتي از وضع موجود مي‌تواند آنچنان دامنگير و پرهزينه باشد كه براي مثال اگر جنبش دانشجويي براساس تصميم جمعي خود در مقطع وقوع اتفاق ناهنجار در حوزه قدرت، سكوت را برگزيند، قادر نخواهد بود از تبعات آن برحذر باشد.
سكوتي كه در برابر امر ناهنجار در حوزه قدرت، مي‌تواند به انسداد سياسي، جنگ، تحريم اقتصادي و ... منتهي شود.
به بيان ديگر ما به ازاي ناهنجاري در عرصه قدرت، تولد پديده‌هاي ملموسي در عرصه سياست است. سياستي كه همان معيار عقلانيت مدرن به ما آموخته است كه تأثيرات آن تنها دامن عده‌اي خاص را نمي‌گيرد. مقطعي فرا مي‌رسد كه سياست حتي اسپانسرهاي يك مسابقه ورزشي را محدود و بينندگان عامي يك مسابقه فوتبال را از لذت تماشا محروم مي‌كند.
اكنون فرصت مناسبي است تا فعالان دانشجويي از يك سو و سازندگان عرصه سياست، نظريه‌پردازان علوم انساني و غيره از سوي ديگر به باز تعريفي از واژه‌هايي بپردازند كه قيد وجود آنها نياز به بازتعريفي هستي‌شناسانه و معرفت شناختي دارد. حزب، جنبش دانشجويي، دوري از قدرت، سياست‌ورزي و ... واژگان فاقد محتوي يا قلب واقعيت شده‌اند كه تنها از مسير نقد موضوعي و برپايه‌اي از عقلانيت بين‌الاذهاني مي‌توانند به كاركردي انضمامي تبديل شوند.
شايد در اين بين، حاملان پيام جنبش دانشجويي فرصت داشته باشند تا براساس كاركرد توزيع‌كنندگي پيام، خود موضوع جنبش دانشجويي را به بوته نقد عقلاني بسپارند و به تعريفي مشترك با ناقدان از واژه مذكور دست يابند.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap