گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  در کدام مسیر، با کدام وسیله!؟


  در باب عدالت و عشق*


  آری این چنین بود برادر خبرنگار


  درباره راهبرد حركت دانشجويى


  اهداف دائمي و موسميِ جنبش دانشجويي ايران


  آيا سياست ما عين ديانت ماست؟


  مدرس و دردى به عمر يك قرن


  مانده ايم و مى مانيم


  مدعيان ارتباط با امام زمان


  مدرس به عنوان سياستمدارى حرفه اى


تريبون

  چشماني به سوي آسمان


  با ياد رفتگان قلم به دست، دوربين به دوش


  دانشجويان پيشروتر از استادان


  كالبد شكافي‌ پر رمز و رازترين‌ انجمن‌ مذهبي‌ ايران‌؛حزب‌ مرموز


  صورت مذاكرات جلسه شوراى دانشگاه تهران پس از ۱۶ آذر ۱۳۳۲


  عزت الله سحابى:جاى مدرس و انديشه اش خالى است


  تفاوت های 16 آذر و18 تیر از دیدگاه معین


  بدهی 5/5 میلیارد تومانی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران


  تکرار مدام تاریخ


  منع تبعيض از زنان غير ديني است؟


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 12:35:15 - 17/9/84
چشماني به سوي آسمان Print This Page!!!

روز-احمد زيدآبادي :
در حالي كه هواي سنگين و مسموم را تنفس مي‌كنيم بايد سوگوار دوستان و همكاراني باشيم كه در حادثه سقوط هواپيماي ارتش، به خاكستر تبديل شدند. در همان حال بايد روز دانشجو را نيز گرامي بداريم، روزي كه به جاي جوش و خروش دانشجويان، تعطيل رسمي اعلام شد.

هواي آلوده در حال از پاي درآوردن تهران است و اگر بادي برنخيزد و يا باراني فرو نبارد، همه ما محكوم به مرگ و يا ترك خانه و كاشانه خود هستيم.

مي‌گويند ايرانيان مردماني تقديرگرا هستند، چرا نباشند؟ آنها حتي براي نفس كشيدنشان جز اينكه چشم به آسمان داشته باشند، چه مي‌توانند كرد؟

شايد گفته شود ايرانيان، آن هنگام كه "اختيار" دارند، فرصت‌ها را فرو مي‌گذارند و به ناچار به "جبر" گرفتار مي‌شوند و آنگاه براي تبرئه و خلاصي خويش همه چيز را از آسمان طلب مي‌كنند. اين سخن صد البته درست است. در طول سال‌هاي گذشته، براي نرسيدن تهران به اين نقطه خطرناك، راههاي بسياري پيش روي تصميم‌گيران بوده است، اما هيچ دولتمردي جرات رويارويي با مخاطرات كوتاه مدت ناشي از در پيش گرفتن اين راهها را نداشته است. دولت‌ها همگي از ترس واكنش بخشي از مردم، اجراي آنچه را كه ضروري بوده است، پشت سر انداخته‌اند و اينك مشكلات چنان انبوه شده است كه ديگر راه علاجي به نظر نمي‌رسد مگر از طريق جراحي‌هاي دردناك كه اين را نيز نه مردم تاب مي‌آورند و نه دولت دانش و صلاحيت چنين عمل خطرناكي را دارد.

البته مردمان اگر به درستي توجيه شوند، براي پيشگيري از مرگ به درد تن مي‌دهند، چنانچه افراد براي زنده ماندن حاضرند زير چاقوي جراحي پزشكان بروند. اما بين دولت و واقعيات عيني جامعه ايران چنان شكافي افتاده است كه اميدي به حل مشكل از سوي آن نمي‌رود، اين دولت تازه به فكر احياي سياست‌هاي عوام پسند افتاده است و اين بحران را دو چندان مي‌كند.

در چنين هنگامه‌اي دولت و ملت هر دو، تقدير انديش مي‌شوند. بيهوده نيست كه رئيس جمهور ايران در مواجهه با نابساماني‌ها چنان در متافيزيك غرق شده است كه خود را برگزيده دستي غيبي تصور مي‌كند تا آنجا كه هاله‌اي از نور را گرد خود مي‌بيند.

بسياري از مردم نيز اميدشان را به اينكه از راههاي طبيعي و عادي بتوان گرهي از كار فروبسته اين ملك باز كرد، از دست داده‌اند و چشم انتظار واقعه‌اي ناگهاني براي تغيير سرنوشت خود هستند، همانگونه كه براي دم زدن در هوايي پاك و تازه چشم به باد و باراني دارند كه آفرينش آنها از حيطه قدرت بشر خارج است و تنها از پروردگار عالم و يا قواي كنترل ناپذير طبيعت برمي‌آيد.

شايد از همين روست كه بسياري از مردم نسبت به امر سياست بي‌حس شده‌اند و به آن به عنوان امري وراي قدرت تاثيرگذاري و درك خود مي‌نگرند. از نظر آنان، دست‌هايي نامرئي و غير قابل شناسايي گردونه سياست را مي‌چرخانند و راي و فكر و عمل آنها هيچ تاثيري بر اين روند ندارد. اين همان بينش اسطوره‌اي است كه نياكان ما در غارها و جنگل‌ها نسبت به قواي طبيعت داشتند.

بي‌حسي نسبت به امر سياست، گاهي نيز همه چيز را براي مردمان مباح و موجه مي‌كند به گونه‌اي كه عزت و اعتبار خود را نيز ناديده مي‌گيرند و به حقارت تن مي‌دهند. افرادي كه در يكي از استان‌هاي دور افتاده و محروم كشور، براي ديدن احمدي نژاد چنان ازدحام كردند و از سر و كول هم بالا رفتند كه چند تن از آنان زير دست و پا له و در بيمارستان بستري شدند.

آيا اين دسته از هموطنان ما از هر قشر و با هر طرز فكري كه هستند، بارها از اهل منبر نشنيده‌اند كه روزي اميرالمومنين علي به شهر انبار وارد شد و چون ديد كه گروهي از مردم به دنبال اسب وي مي‌دوند، پياده شد و خشمگينانه به آنها گفت: چه مي‌كنيد؟ و چون شنيد كه مي‌گويند ما فرمانروايان خويش را اينگونه گرامي مي‌داريم، بر آتش خشمش افزوده شد و به آنها نهيب زد: اين كار جز اينكه شما را به ذلت و حقارت اندازد، چه سودي براي حكمرانانتان دارد؟

لابد منبري‌ها اين روزها ديگر اينگونه روايت‌ها را براي مردم نقل نمي‌كنند، اما آيا عقل متعارف و سرشت طبيعي يك فرد اقتضا مي‌كند كه براي ديدن احمدي نژاد و يا دست زدن به ماشين او خود را به ذلت اندازد؟
اما از آن افراد گذشته، امثال احمدي نژاد چه لذتي از تحقير و توهين مردم مي‌برند كه شادمانانه بر روي چنين صحنه‌هاي فجيعي لبخند مي‌زنند؟ اما از امثال احمدي نژاد گذشته، چرا روحانيون بلندپايه‌ در برابر اين نوع تحركات ساكتند و لب به اعتراض نمي‌گشايند؟

ما مي‌توانيم هواي مسموم را تحمل كنيم، مي‌توانيم داغ همكارانمان را تحمل كنيم، مي‌توانيم بي‌تفاوتي سياسي مردم را تحمل كنيم، اما چگونه مي‌توانيم ذلت مردممان را تحمل كنيم؟ هيچ چيز مانند ديدن چنين صحنه‌هايي يك آشناي به مكتب و رفتار علي را آزرده و شرمگين نمي‌كند.

خدايا! مي‌دانم آنچه مي‌كشيم، نتيجه جهالت‌ها، تنگ نظري‌ها، محافظه‌كاري‌ها و ناديده گرفتن قوانين جاري تو در طبعيت و جامعه و تاريخ است، اما تو بزرگ و مهرباني. بشر را از ياد نمي‌بري. چند روز ديگر بادهاي تند و باران‌هاي سيل‌آسا را به سوي اين شهر روانه مي‌كني و قامت زيبا و پربرف توچال را از پشت پرده‌هاي دود پديدار مي‌كني و خزان را در كوچه باغ‌هاي شميران، رويايي و دلربا مي‌كني. پرندگان بار ديگر در اين شهر خواهند خواند، دماوند از دور پيدا خواهد شد و نوزادان تازه‌اي متولد خواهند شد.

تاگور به ما آموخته است كه هر گاه نوزادي متولد مي‌شود، نشانه آن است كه خداوند از بشر نااميد نشده است. پس تو اي خداوند! باد و باراني هم بر دل‌ و جان اين جامعه نازل كن تا چشمه‌هاي حيات و عزت در ما بجوشد و مرداب‌هاي تباهي در ما بخشكد.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap