گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان..... هزار باده ناخورده در رگ تاك است


اخبار روز  

معرفي سايت
کليپ «دوباره مي‌سازمت وطن»...ستاد نسیم

پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مصطفی معین

وبلاگ شخصی دکتر معین

انجمن دفاع از حقوق زندانیان

سایت رسمی دکتر سروش

پایگاه خبری رویداد

سایت رسمی دکتر کدیور

پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب ايران

سایت مشترک عطاالله مهاجرانی وجمیله کدیور

روزنامه اقبال

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ایران

نسیم؛نسل سومی های یاور معین

سایت اندیشه وران کرد

پایگاه خبری میزان

وبنوشته های سیدمحمدعلی ابطحی

روزنامه اینتر نتی روز

کاریکاتورهای هادی حیدری

پرشین نیوز

روزنامه ایران

از این روزها ...وبسایت شخصی سعید شریعتی

وبلاگ گروهی جمعی از زنان اصلاح طلب

روزنامه اینترنتی ایران ما

ایسنا... خبرگزاری دانشجویان ایران

روزنامه اطلاعات

هفته نامه سیروان

روزنامه شرق

سایت رسمی عمادالدین باقی

خبرگزاری کار ایران

وبلاگ اختصاصی احمد شیرزاد

وبلاگ مهر...وبنوشته های علی مزروعی

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

پایگاه خبری تبریز نیوز

پایگاه خبری نثرما(اصفهان)

خبرگزاری میراث فرهنگی

سینا خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی

پایگاه خبری خلیج فارس

روزنامه همبستگی

روزنامه اعتماد

روزنامه آفتاب یزد

جستجو
   
مقالات

  تأملي بر انتصاب رئيس جديد دانشگاه تهران


  غني‌سازي در خاك روسيه؟


  در کدام مسیر، با کدام وسیله!؟


  در باب عدالت و عشق*


  آری این چنین بود برادر خبرنگار


  تغيير هويت يك نهاد مردمي


  به بهانه 16 آذر، روز دانشجو


  درباره راهبرد حركت دانشجويى


  اهداف دائمي و موسميِ جنبش دانشجويي ايران


  آيا سياست ما عين ديانت ماست؟


تريبون

  ما خبرنگاران مقصریم


  چشماني به سوي آسمان


  با ياد رفتگان قلم به دست، دوربين به دوش


  الفاظ موهن در جايگاه حقوقي


  ويترين يا واقعيت؟


  دانشجويان پيشروتر از استادان


  دادنامه‌اي براي 220 هزار دبير


  بحثي به بهانه 16 آذر


  كالبد شكافي‌ پر رمز و رازترين‌ انجمن‌ مذهبي‌ ايران‌؛حزب‌ مرموز


  صورت مذاكرات جلسه شوراى دانشگاه تهران پس از ۱۶ آذر ۱۳۳۲


 

   تاريخ و زمان ورود خبر : 14:56:07 - 13/9/84
دانشجو و دانشگاه: كارنامه اصلاحات در گفتگو با دکتر معین Print This Page!!!

مشاركت:

1- شما از جمله چهرهايي هستيد كه از اول انقلاب در تماس و ارتباط دائم با فضاي دانشگاه‌ها قرار داشته‌ايد. امروز اگر از شما بپرسيم: « دانشگاه و دانشجوي دهه 80 چه تفاوتي با دانشگاه و دانشجوي دهه 50و 60 دارد؟»، چه پاسخي مي‌دهيد؟
بيان ويژگي‌هاي عام كار آساني نيست، اگر چه معمولاً به راحتي گفته مي‌شود. در يك قضاوت عمومي‌مي‌توان گفت همگوني و يكپارچگي دانشجويان دهة 50 و 60 و تفاوت و تكثر در ميان دانشجويان دهة 80 بيشتر است. به عبارت ديگر ما امروز شاهد تمايز يافتگي بيشتر حتي در ميان دانشجويان همفكر و همسو يا داراي فرهنگ مشترك‌تر هم هستيم.
2- چه دلايلي براي اين تغييرات قائل هستيد؟ آيا عواملي چون توسعه اقتصادي و يا تحول در عرصه ارتباطي عامل اين تغييرات بوده اند و يا دانشجويان حال حاضر، واجد آگاهيها و حامل تجارب تاريخي هستند كه شكل عمل آنها را با دهه هاي قبل متفاوت ساخته است؟ به عبارت علمي‌تر، شما براي دانشجو نسبت به تحولات اجتماعي نقش « كنشگر» قائل هستيد يا « كنش پذير»؟
بطور كلي دانشگاه و دانشجو هر چند نسبت به جامعه خود بويژه در جوامع در حال توسعه تأثير گذارترند ولي از تحولات جامعه نيز تأثيرمي‌پذيرند. پيروزي انقلاب اسلامي‌و وقوع جنگ تحميلي دراواخر دهه 50 ساختار نظام سياسي و اجتماعي را دگرگون ساخت و تغييرات عميقي در فرهنگ و مناسبات اجتماعي ايجاد كرد كه دانشگاهها و مراكز علمي‌هم از اين شرايط جديد بر كنار نماندند. ميزان تأثير پذيري و تأثير گذاري نهاد دانشگاه را بايد ابتدا در اين روند ديد. از آن پس هم به نظر من دو عامل گسترش ارتباطات و گسترش سطح مشاركت سياسي و اجتماعي دانشجويان بر تغييرات فضاي دانشجويي ايران اثر گذاشت. در يك نتيجه گيري كلي مي‌توان گفت كه دريك تعامل دوسويه، دانشگاه و دانشجو نقش مؤثرتري به عنوان كنشگر به عهده گرفته اند. اين نقش هم در زمينه هاي علمي‌و پژوهشي و مشاركت در برنامه ريزي هاي توسعه ملي و هم در زمينه هاي اجتماعي، سياسي و مديريتي خود را نشان مي‌دهد.
3- يكي از مسائل اساسي مطرح در مورد دانشگاه و دانشجو ( و بويژه جريانات دانشجويي فعال در عرصه سياست) نسبت آنها با قدرت است. ساختار قدرت پس از دهه 60 كه نوعي همراهي ميان جريان دانشجويي با خود احساس مي‌كرد، به اشكال گوناگون سعي در متفرق و در نهايت منفعل سازي جريان دانشجويي منتقد خود و ساختن جريانهاي مريد و حامي‌قدرت در دانشگاه داشته است. ارزيابي شما از اين عملكرد ساخت قدرت چيست و فكر مي‌كنيد تا چه حد قرين توفيق بوده است؟
با توجه به ماهيت وابسته و استبدادي رژيم شاهنشاهي طبيعي است كه دانشگاه و دانشجو در برابر آن قرار داشته باشد. ولي خاستگاه مردمي‌نظام جمهوري اسلامي، عليرغم سوء تدبير و بي مهري هاي فراوان مسؤولان، هنوز اجازه نداده است كه نسبت قبلي مجدداً برقرار شود. ساختار قدرت با روش هاي مختلف با دخالت و نفوذ در مسائل و تشكل‌هاي دانشجويي و ايجاد محدوديت و ارعاب نسبت به مهار كردن جريان دانشجويي اقدام نموده و در برخي مقاطع موفق هم بوده است. دراين زمان هم با بازپس گيري اختيارات تفويض شده به دانشگاه ها براي انتخاب و پيشنهاد مديران خود و نقض استقلال و آزادي هاي علمي‌ودانشگاهي، قصد بازگرداندن شرايط گذشته را دارند. به نظر مي‌رسد با توجه به آگاهي بيشتر جامعه، نخبگان و دانشجويان در روند اصلاحات، اين تلاش عليرغم اقدام به حذف گسترده مديران كارآمد و منتخب حتي اگر با اعمال خشونت و اقدامات امنيتي نيز همراه شود، مقاومت گسترده و فزاينده دانشگاهيان را به دنبال داشته باشد.
4- آيا آنچه امروز« انفعال جريان دانشجويي» ناميده مي‌شود، قبول داريد و تا چه حد اين مسأله را ناشي از اقدامات امنيتي – مديريتي ساخت قدرت و تا چه حد حاصل اشتباهات دانشجويان مي‌دانيد؟
" انفعال" به مفهوم سرخوردگي و كنار كشيدن دانشجويان فعال از فعاليت هاي سياسي يك واقعيت است. هر چند اين نوع سياست زدگي با تحليل هاي خاص و يا غير منطبق با واقعيت ها و ضرورتهاي جامعه و جنبش دانشجويي توجيه شود. قبلاً اشاره كردم كه هم اقدامات امنيتي – حراستي و انضباطي – قضايي مؤثر بوده و هم ضعف نهادها و ساختارهاي دروني و تشكيلاتي و بنيان هاي فكري و نظريه پردازي.
5- تا جايي كه من اطلاع دارم، يكي از انتقادهايي كه در جريان سفرهاي دانشگاهي شما در زمان انتخابات مطرح مي‌شد، انتقاد از مقاومت نكردن و بعضا همراهي مديران وزارت علوم در دوران مسؤوليت شما در برابر جريانهاي مخالف آزادي دانشگاه بوده است. شما به اين انتقادات چه پاسخي مي‌داديد؟
اينگونه انتقادات تا حدودي وارد است هرچند جنبه كلي‌تري هم دارد فقط به مديران دانشگاهي محدود نمي‌شود. از جمله ضعف‌هاي دولت اصلاحات كمي‌اعتماد به نفس، قاطعيت و مقاومت در مديران سطوح مختلف در دفاع از آرمانهاي مشترك بود. ضعف هاي نظري و عملي در تبيين مواضع و اصول و سياستهاي اصلاحات در حوزه هاي گوناگون اجتماعي، سياسي، اقتصادي و دانشگاهي كه مي‌بايد با حضور فعالانه تر نظريه‌پردازان و برنامه‌ريزان مرتفع مي‌شد، تحميل بحران هاي پي در پي به دولت، و عدم احساس امنيت شغلي، اجتماعي و سياسي از سوي مديران و وجود ضعف و شكاف هاي تاريخي در فرهنگ گفت و گو از جمله علل اين ضعف‌هاست. در عين حال معتقد هستم كه بايد اين انتقاد را فراگيرتر ديد و به ضعف‌ها در فرهنگ عمومي‌و نيز در ميان نخبگان و خواص از جمله دانشگاهيان و دانشجويان هم توجه كرد.
6- اصولاً شما با توجه به اينكه دو دوره طولاني مسؤوليت وزارت علوم را بر عهده داشته ايد، در اين دوره طولاني چه اقداماتي در دفاع از آزادي دانشگاه و نيز بطور مشخص فعاليت تشكل‌هاي دانشجويي انجام داده ايد؟ در جريان اين اقدامات، چه نهادهايي مخالفت و احيانا سنگ اندازي مي‌كردند؟ براي تعامل با آنها چه راهكارهايي را پيش گرفتيد؟ توضيح دهيد.
اعتقاد و پايبندي به اصل آزادي علمي‌و استقلال و خود گرداني دانشگاه از ملاك هاي مهم انتخاب همكارانم درستاد وزارت و در راس دانشگاهها در همه دوره هاي مسؤوليت بود. پيگيري مراحل قانوني تشكيل هيات‌هاي امنا بلندي در ايجاد استقلال ها و معاملاتي و در مراحل بعدي اداري و استخدامي‌دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي بوده است. تفويض اختيار گسترده در زمينه برنامه‌ريزي درسي و آموزشي، پذيرش دانشجويان در تحصيلات تكميلي، استخدام اعضاي هيات علمي، مقررات ترفيع و ارتقاء و بورسيه كردن دانشجويان و... به دانشگاهها نيز در مراحل مختلف انجام گرفت. در آيين نامه مديريت دانشگاهها كه در دوره اول وزارت ( 72- 1368) به تصويب رسيد تلاش گرديد كه دانشگاه از سطح گروه تا دانشكده و دانشگاه بر پايه مشاركت اعضاي هيات علمي‌و عضويت نماينده دانشجويان در شوراهاي مختلف دانشگاه اداره شود. اين آيين نامه كمك مؤثري به ارتقاي مديريت علمي‌در دانشگاه و فضاي مناسب براي فعاليتهاي علمي، اجتماعي و سياسي دانشجويان كرد. از ديگر اختيارات قانوني تفويض شده از سوي اينجانب ابلاغ آيين نامه انتخاب و پيشنهاد رؤساي دانشگاهها توسط اعضاي هيات علمي‌بود كه در سالهاي 81 و82 در حدود 15-14 دانشگاه از جمله دانشگاههاي اروميه، تبريز، تهران، صنعتي اصفهان، خواجه نصير الدين طوسي و... با موفقيت زياد انجام يافت و با استقبال اساتيد و بيان روبرو شد. پيش بيني ايجاد تحول در ساختار آموزش عالي و تحقيقات در برنامه سوم توسعه و تاسيس وزارت علوم، تحقيقات و فناوري (1379) به جاي وزارت فرهنگ وآموزش عالي سابق از ديدگاه صاحبنظران قدم مهم ديگري در جهت معماري جديد نظام علمي‌و انسجام بخشي به آموزش عالي ايران،ارتقاي منزلت دانشگاهيان و تقويت آزادي علمي‌و استقلال دانشگاه‌ها ارزيابي مي‌شود. در جهت دموكراتيك كردن بيشتر ساختار دانشگاه ومشاركت بيشتر دانشگاهيان در اداره مراكز علمي، در لايحه پيشنهادي جديد وزارت پيش‌بيني شده بود كه انتخاب رؤساي دانشگاهها با نظرخواهي از اعضاي هيات علمي‌انجام شود كه متأسفانه مورد ايراد شوراي نگهبان قرار گرفت و حذف شد. با اين حال همانگونه كه قبلاً اشاره كردم با تفويض اختيار به دانشگاه‌ها در چارچوب وظايف واختيارات قانوني وزير عملاً مديريت اجرايي دانشگاه‌ها به صورت انتخابي درآمد. فرض كنيد طبق آيين نامه‌اي كه در همان زمان ابلاغ گرديد اعضاي هيأت علمي‌دانشگاه در سطح دانشكده ها وسپس شوراي دانشگاه 4 نفر را انتخاب و به وزير پيشنهاد كردند. وزير هم با توجه به ميزان رأي افراد و مجموعه شرايط و صلاحيت افراد پيشنهادي يكي از آنها را به عنوان سرپرست دانشگاه منصوب كرد. طبق مصوبه شوراي انقلاب فرهنگي، وزير ظرف مدت حداكثر سه ماه بايد سرپرست را به آن شورا معرفي كند تا او را پس از تأييد شورا به رياست دانشگاه منصوب نمايد. نكته مهم اينجاست كه يك استاد دانشگاه كه مثلاً در دانشگاه تهران يا تبريز از ميان صدها عضوهيات علمي‌با رأي اكثريت قاطع انتخاب شده است چگونه مي‌تواند در شوراي انقلاب فرهنگي مورد تائيد قرار نگيرد! به همين دليل اعضاي شورا از اين مكانيزم انتخابي شدن مديريت دانشگاهي به شدت ناراحت بودند و شما در اين زمان ملاحظه مي‌كنيد كه رؤساي منتخب دانشگاهها كه همگي از مبرزترين چهره‌هاي علمي‌و محبوب و كارآمد هستند يكي پس از ديگري كنار گذاشته مي‌شوند و باز به روش انتصابي گذشته اقدام مي‌شود. خوبست كه افراد جايگزين از نظر ظرفيت‌هاي علمي‌واجرايي با مسؤولان قبلي مقايسه شوند. قابل تامل است كه جريان دانشجويي كه در گذشته و همواره براي خود در زمينه هاي سياسي و اجتماعي رسالت‌هايي در سطح ملي قائل است نسبت به اين گونه مسائل و تحولات ساختاري دانشگاه خود به هر دليل بي تفاوت و يا ناآگاه بوده كه همين بي انگيزگي هنوز هم ادامه دارد. قطعاً وقتي دانشجو و جريان دانشجويي مي‌تواند در پيشرفت جامعه و كشور خود تأثير گذار باشد كه نهاد دانشگاه هم از شخصيتي مستقل و جايگاه و منزلتي در خور و هم از اقتدار اجرايي و مديريتي و تحرك و پويايي علمي‌و اجتماعي خوددار باشد. فراموش نشود كه مسائلي چون آزادي‌هاي علمي‌، استقلال دانشگاه، نقش دانشگاهيان در انتخاب مديريت ها و اداره مؤسسه و تعامل مؤثر با دولت و جامعه از ده‌ها سال قبل در دانشگاههاي معتبر جهان حل شده و نهادينه شده است. در مورد فعاليت تشكل‌هاي دانشجويي بايد تأكيد كنم كه هم خودم و همكارانم در وزارت به حساسيت و اهميت موضوع توجه خاصي داشتيم. جنبش دانشجويي ايران با سابقه پر افتخار خود پتانسيل عظيمي‌براي تحقق اهداف و رسالت دانشگاه و تعهد اجتماعي اين نهاد علمي‌بوده و هست. بنابراين با فرض قرار دادن اصل تكثر در فعاليتهاي دانشجويي، اعم از فعاليت‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، هنري، صنفي و يا آموزشي و علمي، بيش از دو سال براي تدوين آيين نامه تشكل‌هاي دانشجويي ( تشكل هاي سياسي) كارشناسي به عمل آمد. از نظر ما نشاط سياسي و اجتماعي دانشجو در عين اهتمام به كار تحصيل يك اصل بود . در آيين نامه پيش بيني شده بود كه در چارچوب ضوابط مصوب، محدوديتي از نظر اسم و عنوان تشكل و فعاليت آن وجود نداشته باشد و در صورت تخلف از ضوابط برخوردقانوني صورت گيرد. آيين نامه پيشنهادي وزارت بايد به تصويب شوراي انقلاب فرهنگي مي‌رسيد و پس از بحث و جدل زياد و در فضا و بينش خاص حاكم بر آن شورا استفاده از پسوند "اسلامي" را براي تشكل هاي دانشجويي الزامي‌كردند و محدوديت‌هايي هم از نظر گرفتن مجوز و انجام فعاليت ها در آيين نامه اعمال نمودند. در مقاطع اجرا، طبيعي بود كه دستورالعمل‌هاي آيين نامه به نحوي تنظيم شود كه بدون نقض ضوابط بتواند فضاي مناسب‌تري را براي مشاركت هاي اجتماعي وسياسي دانشجويان فراهم كند. در همان دوره (72- 1368) آيين نامه تشكل هاي صنفي دانشجويي نيز از سوي وزارت تهيه و ابلاغ شد. در دوره دوم مسؤوليت (82- 1376) آيين نامه تشكل هاي علمي‌و كانون هاي فرهنگي – هنري دانشجويي هم به دانشگاهها ابلاغ گرديد. من مجموعاً كارنامة شكل گيري نهادها و ساختارهاي مدني را در حوزه هاي فرهنگي و دانشجويي دانشگاهها در طول دولت اصلاحات مثبت ارزيابي مي‌كنم. تشكيل و رشد كانون هاي فرهنگي و هنري و اجتماعي، انجمن هاي علمي‌– دانشجويي، نشريات دانشجويي، شوراهاي صنفي، تشكلهاي سياسي در مجموع فضاي پرتحرك و آزادتري را در طول اين سال‌ها به وجود آورد، اگر چه وزارت و همكاران من در اين دو حوزه به شدت از سوي مخالفان اصلاحات تحت فشار بودند. ولي تلاش اين بود كه با تأكيد بر استقلال دانشگاه و آزادي هاي علمي‌همه گونه تعامل و گفت وگو در چارچوب وظايف قانوني با نهادهاي ذيربط انجام بگيرد تا فشار به دانشگاه و دانشجو كمتر وارد شود.
7- در اينجا بد نيست كه با توجه به سابقه اجرايي تان، نظر خود را به طور مصداقي درباره عملكرد و جايگاه چند نهاد ذي نفوذ در دانشگاه‌ها بگوييد و توضيح دهيد كه در دوره مسؤوليت خود با آنها چه كرده‌ايد:
7-1- شورايعالي انقلاب فرهنگي؟
در طول مدت مسؤوليت وزارت هم گفته بودم كه جايگاه كنوني را جايگاهي فرا قانوني و دخالتگر در وظايف و اختيارات قانوني دولت و به‌ ويژه وزارت علوم مي‌دانم. ياد مان نرفته است كه امام راحل در سال‌هاي پايان جنگ در نامه اي به مجلس سوم از ضرورت بازگشت همه به قانون ياد كردند. در توصيف و بيان عملكرد اين شورا چند نكته را مي‌توانم بگويم. اول- در اوايل تشكيل آن براي ساماندهي امور و ايجاد هماهنگي در ارتباط دانشگاه و دولت و تعيين سياست‌هاي آموزشي، پژوهشي و نظام‌هاي آموزش و پرورش و آموزش عالي به طور بني مفيد و مؤثر بوده است. دوم- پس از دوران جنگ و استقرار دولت و دانشگاهها عملكردي متداخل با دولت داشته است و در عين حال مصوباتي هم كه بار مالي داشت هيچ تضميني براي اجرا نداشته و ندارد، يعني تداخل وجود داشت بدون آنكه نفعي حداقل در زمينه بودجه و اعتبارات عايد دانشگاه شود. سوم- شورا هيچگاه در ارتباط با اهم مسائل علمي، فرهنگي و اجتماعي كشور نتوانست سياستگذار موفق و تأثيرگذاري باشد و بيشترين وقت آن به مسائل اجرايي و ريز جاري و مسائل سياسي دانشگاه‌ها و دخالت در انتخاب مسؤولان اجرايي دانشگاه‌ها گذشته است. چهارم- اين شورا بيشترين نقش را در تثبيت حضور دفاتر نمايندگي ولي فقيه، هيأت‌هاي نظارت و نهادهاي رسمي‌‌مثل دانشجويي در دانشگاه‌ها داشته است. پنجم- اين شورا نقش اصلي را در به تأخير افتادن تصويب نهايي قانون تحول ساختاري آموزش عالي در مجلس شوراي اسلامي‌و شوراي نگهبان و نفي نظر خواهي از دانشگاهيان در انتخاب مديريت دانشگاه‌ها داشته و دارد. در مورد مناسبات و تعامل با اين شورا بايد بگويم رابطه بيشتر به صورت يكطرفه و دفاعي و در جهت حفظ كيان آموزش عالي و دانشگاهي و به حداقل رساندن دخالت‌ها بوده است. اين رابطه از اواخر سال 81 قطع شد و دليل اصلي آن اعتراض به نوع برخورد شورا با مصوبه قانوني دولت و مجلس در ارتباط با تحول ساختاري آموزش عالي بود. قبل از آن هم الزامات مسؤوليتي وزارت دليل شركت من در جلسات شوراي عالي بود.
7-2-نهاد نمايندگي ولي فقيه؟
مي‌توانم بگويم به رغم حسن نيت و تلاش‌هاي دلسوزانة برخي مسؤولان و دست‌اندركاران اين نهاد عملكرد كلي ‌آن موفق ارزيابي نمي‌شود، حتي در خصوص ارتقاي ارزش‌هاي اخلاقي و معنوي در دانشگاه‌ها. دخالت عملي در مسائل سياسي و جناحي و مديريتي و ارائه چهره جهت‌دار و يك‌سويه‌اي از نظر علمي‌و اجتماعي از روحانيت در دانشگاه از جمله تقاط ضعف آن بوده است. جايگاه اين نهاد نيز مانند شوراي عالي انقلاب فرهنگي در تشكيلات قانوني آموزش عالي و دانشگاه پيش‌بيني نشده است. نظر امام (ره) در اواخر عمر شريفشان هم انحلال اين دفاتر در دانشگاه‌ها بود. در عين حال من در طول مسؤوليت تعامل و همكاري با اين نهاد را در چارچوب وظايف و اختيارات قانوني وزارت و تفكيك وظايف نسبت به مسؤوليت‌هاي مديريت دانشگاهي هميشه مدنظر داشتم.
7-3- حراست‌ها؟
مسالة جايگاه و عملكرد كلي آنها را بايد در چارچوب وظايف قانوني، حراست مركزي وزارت و حراست‌هاي دانشگاه‌ها ارزيابي كرد كه به نظر من در مجموع در دولت اصلاحات عملكرد قابل قبولي داشته اند. نمي‌توان عملكرد تمامي‌حراست‌ها را در يك سطح و در حد مطلوب ارزيابي كرد ولي روي هم رفته متناسب با فضاي فرهنگي و علمي‌دانشگاه و سياست‌هاي دولت عمل كرده‌اند و در مواردي كه گرايش‌هاي سياسي خاص و يا دخالت در مسائل اجرايي دانشگاهها و يا تمايل به افراط احساس مي‌شد با تذكر و يا احياناً تغيير مسؤول ذيربط، مشكل برطرف مي‌گرديد. تشكيل جلسات بحث و تحليل و هماهنگي با محوريت و ابتكار وزارت علوم و وزيران و مديران ذيربط از وزارتخانه‌هاي كشور، اطلاعات، بهداشت و نيز نهاد نمايندگي رهبري نقش مؤثري را در پيشگيري و كنترل بحران ها در مسؤوليتم در دولت اصلاحات داشته است.
7-4-هيأت‌هاي نظارت؟
جايگاه و عملكرد كلي آنها همانگونه كه اطلاع داريد تركيب اعضا و وظايف هيأت‌هاي نظارت بر فعاليت تشكل‌هاي دانشجويي در آيين نامه‌هاي كه به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده پيش‌بيني شده است. با توجه به تركيب اعضاي آن كه متشكل از رئيس دانشگاه، نماينده وزارت علوم و مسؤول دفتر نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه است اكثريت اعضاي ‌آن هماهنگي نسبي داشته اند معمولاً در دوره مسؤوليت اينجانب مشكلات مهمي‌در دادن مجوز به تشكل‌ها و فعاليت سياسي وجود نداشت و در يك بررسي مطالعاتي مشخص شد كه ميزان تخلفات كمتر از دو درصد مي‌باشد.
7-5-بسيج دانشجويي؟
بايد بگويم تلاش شد كه جايگاه مردمي‌و غير سياسي اين نهاد در دانشگاه لطمه نبيند. تلاش هماهنگ دو وزارت علوم و بهداشت در دولت اول آقاي هاشمي‌رفسنجاني و در زمان بررسي آيين‌نامه بسيج دانشجويي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي جلوگيري از حضور نظامي‌بسيج در دانشگاه در همين جهت بود. من دخالت در مسائل سياسي – جناحي و يا اجرايي را از همان زمان مضر به موقعيت و سوابق ارزندة اين نهاد در دوران جنگ و پس از آن مي‌دانستم، لذا فعاليت در چارچوب مقررات دانشگاهي و تحت نظر مديريت را مد نظر داشتم. به هر حال اين ملاحظه‌ها تحت الشعاع مداخله‌هاي سياسي قرار گرفت. چنانكه امروز انتصاب مسؤول بسيج دانشجويي با حكم سازمان بسيج و نه رئيس دانشگاه انجام مي‌شود. در مسائل سياسي نيز عملاً اين نهاد به موضع‌گيري‌هاي جهت‌دار كشانده شده است. من نتايج اين گونه موضع‌گيري‌ها را نه به سود بسيج و نه به سود فضاي عمومي‌دانشگاه و كشور مي‌دانم.
8-يكي از مسائلي كه در دوره مسؤوليت شما در وزارت علوم دولت خاتمي‌شكل گرفت، اختلاف ميان طيفهاي مختلفي بود كه هر كدام خود را « تحكيم وحدت واقعي» مي‌دانست. بد نيست در اينجا شرح ما وقع را از زبان وزير وقت علوم بشنويم و در پايان هم بپرسيم كه با توجه به مستندات قانوني، ايشان كدام طيف (علامه يا شيراز) را مصداق دفتر تحكيم وحدت مي‌داند؟
در واقع مرامنامه دفتر تحكيم مربوط به اوايل انقلاب است و با تحولات و واقعيات اين زمان چندان تناسبي ندارد. از سوي ديگر در سال‌هاي اخير دخالت و نفوذ عوامل بيروني و خارج از تشكيلات دانشجويي و دانشگاهي زمينه ساز تشديد اختلافات دورني شده و در نهايت گرايش‌هاي طيف علامه و شيراز شكل گرفت. قضيه به اين صورت بود كه در نشست شوراي مركزي تحكيم در اصفهان ( آبان 1379)، سه گرايش اصلاح‌طلب، ارزشي و مدرن شكل مي‌گيرد و پس از چندي دو گرايش اصلاح‌طلب و مدرن به نوعي جهت گيري مشترك مي‌رسند. گرايش به اصطلاح ارزشي در نشست دانشگاه شيراز (1380) انتخاباتي بر طبق مرامنامه و اساسنامه اوليه دفتر تحكيم وحدت انجام مي‌دهند و از ‌آن زمان به "طيف شيراز دفتر تحكيم" مشهور مي‌شوند. گرد‌‌همايي اعضاي دو گرايش اصلاح‌طلب و مدرن دفتر تحكيم نيز در دانشگاه علامه طباطبايي (در همان سال 1380) موجب مي‌شود كه به عنوان طيف علامه دفتر تحكيم وحدت نامگذاري ‌شوند. به درخواست اعضاي انجمن‌هاي اسلامي‌‌دانشگاه‌ها حوزه انشجويي وزارت علوم در همان زمان از طريق هيأت‌هاي نظارت بر تشكل‌هاي دانشجويي در خصوص گرايش اكثريت اعضاي انجمن‌ها به طيف علامه و يا طيف شيراز نظرخواهي كرد. نتيجه‌ نظر‌خواهي كه بعداً در مصاحبه‌اي از سوي مدير كل دانشجويان داخل وزارت علوم نيز اعلام شد به اين صورت بود كه حدود 75 درصد اعضاي انجمن‌هاي اسلامي‌‌دانشجويان در دانشگاه‌ها حمايت خود را از طيف علامه و 25 درصد از طيف شيراز دفتر تحكيم وحدت اعلام كردند. پس از اين نظر خواهي شوراي مركزي نظارت بر تشكل هاي دانشجويي دو وزارت علوم و بهداشت تصميم گرفت كه به طور موقت هر دو طيف علامه و شيراز اجازه فعاليت داشته باشند منوط به اينكه مجوز هيأت‌هاي نظارت دانشگاه‌هاي مربوط را بتوانند دريافت كنند. دليل اين موضع گيري اين بود كه اولاً: دولت حتي الامكان از دخالت در مسائل و اختلافات داخلي تشكل‌هاي دانشجويي خودداري كند تا بلكه خود به تفاهم و راه حل منطقي نايل شوند. ثانياً هر گونه دخالت خارجي در تشكلهاي دانشجويي ميتوانست زمينه سوء استفاده هاي بعدي از دانشجو و محيط دانشگاه را فراهم كند. ثالثاً مشخص نبود كه آيا آيين‌نامه مصوب تشكل هاي دانشجويي عطف به ماسبق مي‌شود يا خير! چون اساسنامه انجمن‌هاي اسلامي‌‌منتسب به دفتر تحكيم طبق آيين‌نامه تشكل‌ها به تأييد‌ هيأت‌هاي نظارت نرسيده و اين تشكل‌ها از قبل فعاليت داشته‌اند و ابهام قانوني وجود داشت، لذا وزارت نمي‌توانست طيف اكثريت (علامه) را به رسميت بشناسد.بايد گفت برخورداري از رأي اكثريت اعضاي انجمن‌هاي اسلامي‌در دانشگاهها مي‌تواند منطقاً مصداق عنوان دفتر تحكيم باشد، در حالي كه ديگران نيز حق فعاليت‌هاي مستقل و آزادنه را بايد داشته باشند. متأسفانه اين انشقاق و تشتت در دفتر تحكيم وحدت هنوز هم وجود دارد و گاهي نيز به آن دامن زده مي‌شود و تشكل هايي هم تحت عنوان انجمن هاي مستقل دانشجويي ؟! چند سالي است كه اعلام وجود كرده‌اند. تا آنجا كه من اطلاع دارم اخيراً و پس از آنكه گرايش اكثريت اعضاي دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) نتوانستند نشست انتخاباتي شوراي مركزي خود را در دانشگاهي برگزار كنند در يك طرح ابتكاري از طريق اينترنت اعضاي شوراي مركزي جديد را انتخاب كرده‌اند. اميد است كه اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي‌دانشجويان ( دفتر تحكيم وحدت) بتواند در آينده نه چندان دور انسجام تشكيلاتي و سازماني خود را بازيابد و اجازه دخالت بيشتر به عناصر سياسي فرصت طلب و يا نهادهاي غير دانشگاهي را در فعاليت ها و جريان دانشجويي كشور ندهد.
9- يكي از مسائلي كه شما به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري با آن درگير بوديد، مواضع «تحريمي‌ها» بود كه بخش مهمي‌‌از انجمن‌هاي اسلامي‌‌دانشجويان هم تا آخرين روزهاي مانده به انتخابات از آن حمايت مي‌كردند؛ گرچه در روزهاي آخر، يك طيف وارد عرصه شد. با توجه به فروكش كردن هيجانات آن روزها، امروز نظر شما درباره مواضع تحريمي‌ها و به ويژه دانشجويان تحريمي‌چيست و با توجه به نتايج انتخابات چه چشم اندازي از رويكرد آينده آنها داريد؟
من «رأي دادن و يا رأي ندان» را از اول يك حق مي‌دانستم و نه يك تكليف آنهم از نوع تحميلي آن، و ترجيح مي‌دادم كه آگاهانه به من رأي ندهند تا اينكه ناآگاهانه و يا در شرايط غير منطقي رأي دهند. من براي دانشجوياني كه بر پايه تشخيص و رأي و نظر خود اقدام كنند احترام بيشتري قائل هستم تا اينكه با دنباله روي سياسي و يا تحت تاثير ساختار قدرت عمل كنند. در عين حال من تحليل «تحريميان» را براي عدم شركت در انتخابات غيردقيق و غيرواقع بينانه مي‌دانم كما اينكه در مرحله دوم انتخابات عملاً تحريم آنها شكسته شد. مراحلي كه در انتخابات گذشت و نيز نتايج انتخابات براي نخبگان و ملت ما قابل مطالعه و ارزيابي است و براساس آن مي‌توان در فهم ضرورت‌ها و اتخاذ راهبردهاي مؤثرتر تجديدنظر كرد و ضعف‌هاي گذشته را در موقعيت كنوني جبران نمود.
10- طيف علامه دفتر تحكيم وحدت كه طي سال‌هاي اخير شعار «دوري از قدرت» را سر داده بود، پس از انتخابات اخير شعار «ديده‌باني جامعه مدني» را مطرح كرده است. نظر شما درباره اين دو شعار چيست و فكر مي‌كنيد، كداميك مناسب شأن و جايگاه جريان دانشجويي است؟
به نظر من نه رسيدن به قدرت بايد هدف باشد و نه دوري از آن يك ارزش و يك راهبرد ثابت و هميشگي قلمداد شود. «ديده‌باني جامعه مدني» مستلزم برخوردهاي فعال و همه‌جانبه تشكل‌هاي دانشجويي نيز هست و اين نياز دارد اولاً به بنيه تئوريك قوي، ثانياً شناخت علمي‌و تحليل درست شرايط جامعه، ثالثاً انسجام تشكيلاتي و پايگاه دانشجويي خوب و رابعاً اتخاذ روش‌هايي كارآمد مبتني بر قانونگرايي، آگاهي بخشي به جامعه و وحدت گرايي. نكتة مهمي‌كه دوستان دست‌اندركار تشكيلات دانشجويي هم خوبست به آن توجه كنند. اين است كه نبايد به نقد قدرت اكتفا كنند بلكه بايد قدرت نقد خود را هم افزايش دهند و دامنه آن را به ضعف‌هاي نظري و سياسي و تشكيلاتي خود هم تعميم دهند.
11- چند ماهي است كه شما بنابر وعده انتخاباتي خود پيگيري تشكيل جبهه دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر را آغاز كرده‌ايد. گفته مي‌شود مذاكراتي هم با دفتر تحكيم وحدت براي پيوستن به اين جبهه انجام شده . اصل قضيه چيست و آيا اصولاً جريان دانشجويي جايي در اين جبهه دارد؟
اكثريت افرادي كه از احزاب سياسي و تشكل‌هاي گوناگون تاكنون به جلسات جبهه دعوت شده اند به نمايندگي از تشكيلاتي حضور نمي‌يابند بلكه شخصيت حقيقي آنها مورد توجه بوده است. با دوستان مركزيت جديد دفتر تحكيم هم حسب درخواست آنها ديدار و مذاكراتي داشته‌ام و در صورت تمايل از‌آنها نيز دعوت به عمل خواهد آمد. فراكسيون‌ها و انجمن‌هاي اسلامي ‌دانشگاه‌هاي مختلف هم معمولاًٌ اظهار لطف مي‌كنند و به هر مناسبتي من هم از نظر آنان استفاده مي‌كنم و هم اگر نظري داشته باشم مي‌گويم. از دانشجويان و تشكلهاي دانشجويي انتظار مي‌رود كه حضور مؤثرتري در تلاش‌هاي سازمان يافته براي پيشبرد اصلاحات و تحقق دموكراسي و حقوق بشر در جامعه خود داشته باشند.
12- مصاحبه را با پرسشي نوستالژيك پايان مي‌دهم. در سال‌هاي پس از 18 تيرماه 78، برپاكنندگان مراسم يادبود آن روز اين شعار را سر مي‌دادند كه « 18 تير ماه ما؛ 16 آذر ماست». شما به عنوان كسي كه جنايت 18 تير در زمان مسئووليتش رخ داد، وجوه اشتراك و افتراق 18 تير و 16 آذر را در كجا مي‌بينيد؟ آيا به نظر شما، سه آذر اهورايي و شهيد عزت ابراهيم نژاد با يك آرمان مشترك كشته شدند؟
نمي‌توان اين دو فاجعه را از هر نظر با هم مقايسه كرد چون در شرايط متفاوتي رخ داده‌اند در عين حال
مي‌توان برخي تقاط اشتراك و افتراق براي اين دو حادثه و آثار آن پيدا كرد. مهمترين وجوه اشتراك اين دو تحميل خشونت به جريان دانشجويي و دانشگاه و حالت دفاعي داشتن دانشگاه در برابر آن است. در عين حال خسار تبار بودن هجوم به حريم دانشگاه را براي كشور و ماندگاري هر دو فاجعه را در تاريخچه جنبش دانشجويي بايد مهم تلقي كرد. شانزدهم آذر نقطه‌اي براي مبارزه با رژيم شاه در گذشته بود و 18 تير واقعه اي براي اعتراض به جريانات ضد اصلاحي در اين زمان. هر دوحادثه هم توسط افكار عمومي‌محكوم شد. اما مهمترين وجوه افتراق اين دو نقش عامل خارجي در كشتار دانشجويان در 16 آذر 1332، عدم انعكاس سريع كشتار 16‌آذر در جامعه و در سطح جهاني وخسارات گسترده تر 18 تير ماه از نظر سياسي- اجتماعي و ركود جنبش دانشجويي بود. متأسفانه محافل و جريان‌هاي موازي دولت كوشيدند براي هجوم به دانشجويان بي دفاع و خوابگاه دانشجويان در 18 تيرماه توجيه‌هاي سياسي و حتي ايدئولوژيك هم پيدا كنند ولي به قول آقاي خاتمي ‌بايد ريشه‌هاي اين مسأله را در قتل‌هاي زنجيره‌اي ديد.
من آرمان‌هاي مشترك جنبش دانشجويي و شهداي آن را در اين دو حادثه و در دهه‌هاي اخير در چند چيز مي‌دانم. اول- پيگيري مطالباتي چون آزادي ها و حقوق قانوني دانشجويان، دوم- اعتراض به تبعيض و بي‌عدالتي و فساد در ساختار قدرت، سوم- دفاع از حقوق اساسي مردم، چهارم- مبارزه با ظلم و اجحاف در هر شكل و شيوه آن. اميدوارم همة ما بتوانيم نسبت به اين آرمان‌ها مسؤولانه برخورد كنيم.


   پايان خبر

تماس با ما | درباره ما | وب لاگ ما | [mail dot emrooz at gmail dot com]
Sitemap